City Id =8

انتخاب استان

برنامه ریز

چقدر میخوای خرج کنی؟! (قیمت ها به تومان است) چیکار می خوای بکنی ؟ چقدر وقت داری؟!

اين خانه پلاک ندارد

(35 رای)


رمان جنايي «اين خانه پلاک ندارد» نوشته مشترک فرزانه کرم‌پور و لادن نيکنام بعد از فراز و فرودهاي مختلف از سوي انتشارات ققنوس منتشر شد.

این مکان را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

  • اين خانه پلاک ندارد
اين خانه پلاک ندارد مشاهده گالری

«نظرتون چیه؟»

1.هر روز چقدر از وقتت رو صرف مطالعه می کنی؟

 کمتر از نيم ساعت  بين نيم تا يک ساعت  بين يک تا دو ساعت  بيشتر از دو ساعت

2.چه نوع کتابهایی رو بیشتر دوست داری؟

 داستان و رمان  کتاب شعر  کتاباي تاريخي  کتاباي علمي  کتاباي عمومي  ساير

3.برای خرید کتاب سالیانه چقدر هزینه می کنی؟

 کمتر از 50 هزار تومان  بين 50 تا 150 هزار تومان  بين 150 تا 300 هزار تومان  بيشتر از 300 هزار تومان

4.هر روز چقدر از وقتت رو توی اینترنت می گذرونی؟

 کمتر از يک ساعت
 بين يک تا دو ساعت
 بين دو تا سه ساعت
 بين سه تا چهار ساعت
 بيشتر از چهار ساعت

«خیلی ممنون که نظرتون رو به ما گفتین»



نگارش این رمان ۳ تا ۴ سال به طول انجامید. نیکنام و کرم‌پور با نگاه به شرایط زندگی ۲ شخصیت زن این رمان را نوشته‌اند. ۲ شخصیت مورد نظر، چهره‌های محوری و اصلی رمان هستند و ناچارند با مسائلی چالش‌برانگیز روبرو شوند. این رمان زمینه‌های جنایی دارد و تعلیق و دلهره‌های موجود در آن، از اصول رمان‌های جنایی وام گرفته شده است.

  • ویژگی ها

    نگارش این رمان ۳ تا ۴ سال به طول انجامید. نیکنام و کرم‌پور با نگاه به شرایط زندگی ۲ شخصیت زن این رمان را نوشته‌اند. ۲ شخصیت مورد نظر، چهره‌های محوری و اصلی رمان هستند و ناچارند با مسائلی چالش‌برانگیز روبرو شوند. این رمان زمینه‌های جنایی دارد و تعلیق و دلهره‌های موجود در آن، از اصول رمان‌های جنایی وام گرفته شده است.
  • شرایط استفاده

    این کتاب به تازگی با ۱۵۲ صفحه، شمارگان هزار و ۶۵۰ نسخه و قیمت ۷ هزار تومان به چاپ رسیده است.
  • سایر اطلاعات

    در قسمتی از رمان «این خانه پلاک ندارد» می‌خوانیم:

    قبل از اینکه جواب بدهد،‌ صدای زنگ تلفن می‌آید. بی‌خداحافظی غیب می‌شود و صدای تق‌تق پاشنه‌های دمپایی‌اش روی سنگ را می‌شنوم. شیلنگ را درست می‌کنم و مشغول آبپاشی می‌شوم که دوباره صدای دمپایی‌ها را می‌شنوم. شیر را می‌بندم و بی‌آنکه شیلنگ را جمع کنم، خود را به پله‌ها می‌رسانم و قبل از آنکه خانم کوثری سرک بکشد، درِ هال را پشت سرم می‌بندم و به اتاقم برمی‌گردم. روزنامه‌های کهنه را با احتیاط روی میز کنار هم گذاشته‌ام و روزنامه‌های جلدشده را روی تخت.

    در عکس، مردی کنار زن موطلایی ایستاده اما چشم‌های مرد زیر مستطیل سیاه پنهان است. زیر عکس نوشته شده که مظنون برای بازجویی احضار شده. اسمی از او نبرده‌اند و فقط به علت ارتباط با مقتول دستگیر شده. روزنامه سه روز بعد هم خبر آزادی‌اش را نوشته. برمی‌گردم که روزنامه آذر ۱۳۴۸ را ببینم. از نامزد زن، عکسی کوچک و محو چاپ شده که باز هم چشم‌هایش پیدا نیست. هر دو عکس را با هم مقایسه می‌کنم؛ مدل موی هر دو مرد یکی است، هر دو دکمه سردست دارند و اصرار در نشان دادنش که سر شیری است از نیمرخ که نگینی تیره به جای چشم نشسته...

اماکن مرتبط



تگ ها