City Id =8

انتخاب استان

برنامه ریز

چقدر میخوای خرج کنی؟! (قیمت ها به تومان است) چیکار می خوای بکنی ؟ چقدر وقت داری؟!

ترکيب بندي در سرخ

(15 رای)


رمان «ترکيب‌بندي در سرخ» نوشته مهام ميقاتي از سوي نشر چشمه منتشر شد.


این مکان را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

  • ترکيب بندي در سرخ
  • ترکيب بندي در سرخ
ترکيب بندي در سرخ ترکيب بندي در سرخ مشاهده گالری

«نظرتون چیه؟»

1.هر روز چقدر از وقتت رو صرف مطالعه می کنی؟

 کمتر از نيم ساعت  بين نيم تا يک ساعت  بين يک تا دو ساعت  بيشتر از دو ساعت

2.چه نوع کتابهایی رو بیشتر دوست داری؟

 داستان و رمان  کتاب شعر  کتاباي تاريخي  کتاباي علمي  کتاباي عمومي  ساير

3.برای خرید کتاب سالیانه چقدر هزینه می کنی؟

 کمتر از 50 هزار تومان  بين 50 تا 150 هزار تومان  بين 150 تا 300 هزار تومان  بيشتر از 300 هزار تومان

4.هر روز چقدر از وقتت رو توی اینترنت می گذرونی؟

 کمتر از يک ساعت
 بين يک تا دو ساعت
 بين دو تا سه ساعت
 بين سه تا چهار ساعت
 بيشتر از چهار ساعت

«خیلی ممنون که نظرتون رو به ما گفتین»



مهام میقاتی خود در این باره گفته است: «ترکیب بندی در سرخ» داستان یک داور 29 ساله لیگ دست دوم فوتبال است که در جریان ناکامی‌ها و بی پولی‌های طولانی‌اش به همراه هم خانه‌اش تصمیم به سرقت از سوپر مارکت صاحب خانه سابق خود می‌گیرد. اما سرقت مسلحانه آنها آنطور که پیش بینی کرده‌اند، پیش نمی‌رود و ناگزیر مجبور به ترک تهران می‌شوند. دو سارق تازه کار به شهرهای کوچک شمال کشور پناه می‌برند و در آنجا سرنوشت‌شان با زوجی جوان و مجرمی فراری که با هویتی تازه در یک ماست بندی سنتی کار می‌کند، پیوند می‌خورد.

  • تاریخچه

    کتاب «ترکیب بندی در سرخ» پس از رمان‌های «گرمازده» و «پیوند زدن انگشت اشاره»، سومین اثر رمان منتشر شده میقاتی به حساب می‌آید.
  • ویژگی ها

    «ترکیب‌بندی در سرخ» داستانی مهیج و معمایی است که آدم‌هایش به یک‌باره چشم باز می‌کنند و در هزارتویی از ماجراهای غیرقابل پیش‌بینی غرق می‌شوند. نویسنده این رمان کوشیده علاوه بر پرداختن به مسئله خشونت و تاثیرات آن بر زندگی آدم‌ها به کنکاش در جهان ادبیات و خاصه هستی شناسی رمان گوشه چشمی بیندازد.
  • شرایط استفاده

    رمان 178 صفحه‌ای «ترکیب بندی در سرخ» در شمارگان 1000 نسخه و با بهای 9200 تومان از سوی نشر چشمه منتشر و راهی بازار کتاب شده است.
  • سایر اطلاعات

    در بخشی از متن این رمان می‌خوانیم: «چند قطره باران روی شیشه ماشین نشست. خال‌هایی سیاه آرام‌آرام روی صورت زنم شکل می‌گرفتند. انگار او داشت آب می‌شد، و یا آتشی که چندان گرم و سوزان نبود، از درونش زبانه می‌کشید و پوستش را لکه‌دار می‌کرد. نور چراغ‌قرمز برای ما، که یکی از ماشین‌های ردیف اولِ پشت خط عابر بودیم، مثل نور پرده سینما عمل می‌کرد یا بهتر است بگویم مثل نورِ لوله‌ایِ سیرک، وقتی روی شعبده‌باز می‌تابد و همه برای او دست می‌زنند. انگار زیر نور قرمز چراغ زنم داشت کثیف می‌شد و همه نگاه‌مان می‌کردند. برف‌پاک‌کن را که روشن کردم، لکه‌هایش محو شدند. حالا داشت در رودخانه‌ای سرخ غرق می‌شد و آبِ متلاطم روی پوستش بالا و پایین می‌رفت. سایه بینی‌اش افتاده بود روی لب‌هایش و وقتی به چانه می‌رسید به هم می‌ریخت و از روی گلویش پایین می‌رفت. خودش داشت به خروش رودخانه‌ای سرخ تبدیل می‌شد.»

اماکن مرتبط



تگ ها