City Id =8

انتخاب استان

برنامه ریز

چقدر میخوای خرج کنی؟! (قیمت ها به تومان است) چیکار می خوای بکنی ؟ چقدر وقت داری؟!

شاگرد قصاب

(65 رای)


رمان «شاگرد قصاب» نوشته پاتريک که مدت کمي از انتشار و عرضه آن از سوي نشر چشمه مي‌گذرد، به چاپ دوم رسيد.

این مکان را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

  • شاگرد قصاب
شاگرد قصاب مشاهده گالری

«نظرتون چیه؟»

1.هر روز چقدر از وقتت رو صرف مطالعه می کنی؟

 کمتر از نيم ساعت  بين نيم تا يک ساعت  بين يک تا دو ساعت  بيشتر از دو ساعت

2.چه نوع کتابهایی رو بیشتر دوست داری؟

 داستان و رمان  کتاب شعر  کتاباي تاريخي  کتاباي علمي  کتاباي عمومي  ساير

3.برای خرید کتاب سالیانه چقدر هزینه می کنی؟

 کمتر از 50 هزار تومان  بين 50 تا 150 هزار تومان  بين 150 تا 300 هزار تومان  بيشتر از 300 هزار تومان

4.هر روز چقدر از وقتت رو توی اینترنت می گذرونی؟

 کمتر از يک ساعت
 بين يک تا دو ساعت
 بين دو تا سه ساعت
 بين سه تا چهار ساعت
 بيشتر از چهار ساعت

«خیلی ممنون که نظرتون رو به ما گفتین»



این کتاب که ترجمه‌اش در مجموعه داستان غیرفارسی جهان نو نشر چشمه چاپ شده، از آثار تحسین شده ادبیات جهان طی سال‌های اخیر است.

  • ویژگی ها

    «شاگرد قصاب» علاوه بر نامزدی جایزه بوکر و به دست آوردن جایزه آیریش تایمز، از سوی گاردین» جزو ۱۰۰۱ کتابی معرفی شده که پیش از مرگ باید خواند.
  • سیمای عمومی

    این رمان درباره یک پسربچه‌ است که اختلال روانی دارد که تمام متن آن از زاویه دید اول شخص روایت می‌شود و ترکیبی از جریان سیال ذهن و راوی اول شخص است.
  • شرایط استفاده

    این کتاب با ۲۲۱ صفحه، شمارگان ۲ هزار نسخه و قیمت ۱۴ هزار تومان به چاپ دوم رسیده است.
  • سایر اطلاعات

    در قسمتی از این رمان می‌خوانیم:
    گفتم هر کاری بگین می‌کنم. دولین گفت قبل اینکه یواشکی بری تو خونه مردم باید فکر این جاهاش رو هم می‌کردی و یک بار دیگر بهم لگد زد.
    جون مادرت نگاش کن! الان نگاش کن! رفیقت اینه پرسل. رفیق اهل تراسِت!
    باتسی یک سیگار درآورد و روشن‌اش کرد.
    بعد رفت کنار جو و بهش گفت واسه چی با این میگردی؟ بابات چی میگه؟ بعد جو گفت من باهاش نمیگردم. قبلا باهاش می‌گشتم.
    تنها چیزی که می‌دیدم سیگار روشن بود که می‌رفت طرف دهن باتسی و سرش که موقع حرف زدن با جو تکان می خورد. دود را داد بیرون و خاکستر سیگار را تکاند و دستش را روی پیشانی‌اش کشید و همین فرصتی را که می‌خواستم بهم داد بامب! نفهمید از کجا خورد. نمی‌دانم چندبار با سنگ زدم توی سرش، اگر دولین و جو نکشیده بودندم کنار کارش را ساخته بودم، او جو را مجبور کرد که این را بگوید، اگر باتسی تحریکش نمی‌کرد جو همچین چیزی نمی‌گفت. سعی کردم یک بار دیگر بزنمش ولی کشیدندم عقب نه نه! فرنسی! دولین گفت بسه فرنسی...

اماکن مرتبط



تگ ها