City Id =8

انتخاب استان

برنامه ریز

چقدر میخوای خرج کنی؟! (قیمت ها به تومان است) چیکار می خوای بکنی ؟ چقدر وقت داری؟!

شب مارهاي آبي

(28 رای)


مجموعه داستان کوتاه «شب مارهاي آبي» به نويسندگي فرهاد رفيعي از سوي نشر ثالث به منتشر شد.


این مکان را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

«نظرتون چیه؟»

1.هر روز چقدر از وقتت رو صرف مطالعه می کنی؟

 کمتر از نيم ساعت  بين نيم تا يک ساعت  بين يک تا دو ساعت  بيشتر از دو ساعت

2.چه نوع کتابهایی رو بیشتر دوست داری؟

 داستان و رمان  کتاب شعر  کتاباي تاريخي  کتاباي علمي  کتاباي عمومي  ساير

3.برای خرید کتاب سالیانه چقدر هزینه می کنی؟

 کمتر از 50 هزار تومان  بين 50 تا 150 هزار تومان  بين 150 تا 300 هزار تومان  بيشتر از 300 هزار تومان

4.هر روز چقدر از وقتت رو توی اینترنت می گذرونی؟

 کمتر از يک ساعت
 بين يک تا دو ساعت
 بين دو تا سه ساعت
 بين سه تا چهار ساعت
 بيشتر از چهار ساعت

«خیلی ممنون که نظرتون رو به ما گفتین»



این کتاب که ثمره چند سال تلاش نویسنده در وادی داستان نویسی است حاوی ۹ داستان کوتاه بوده که نثر خاص فرهاد رفیعی از جمله ویژگی های آن به شمار می رود.
کتاب حاضر مجموعه داستان‌های کوتاه است و با زبانی ساده و روان نگاشته شده‌ است. «خواب که رفتی خواهم گفت»، «سیب‌های فروزان زهوآباد»، «جدال»، «خرقه ورونیکا»، «افسون طعم مرگ»، «حکایت آن خوشبخت که می‌گریست»، «شب مارهای آبی‌رنگ»، «عنکبوت که آمد» عنوان‌های برخی داستان‌های کتاب هستند.

  • ویژگی ها

    در شب مارهای آبی فضای تیره و تار داستان‎ها حقیقتا آدم را می‎گیرد. ضمن این که سر و کله بعضی شخصیت ها در داستان های مختلف پیدا می شود اما استقلال هر داستان حفظ شده است. توجه به نثر در داستانها قابل توجه و از این مجموعه داستان کتابی درخور توجه ساخته است.
  • سیمای عمومی

    در یکی از داستان‌های کوتاه آمده در این کتاب به نام «سیب‌های فروزان زهوآباد» می‌خوانیم: «رودخانه شکلاتی‌رنگ آن‌قدر بی‌صدا می‌رفت که گویی جریان نداشت. خاله‌ذکیه چادر روی صورت کشیده بود و به مویه‌های نامفهوم و آهنگین زن‌هایی که دورش بودند، خود را تکان می‌داد. عبد نبی روی دشداشه گِلی‌اش کت پوشیده بود و وقت پک زدن به سیگارِ خیس، دستش می‌لرزید. حسن لای پتویی تو صندلی چرخدارش خواب بود. هیچ کس با دیگری حرف نمی‌زد. پسرها دست به سینه از سرما، ترک موتورهاشان به سراب رودخانه و بخاری که از آن برمی‌خاست، زل زده بودند.
    سه روز بود که رودخانه فؤاد را پس نمی‌داد. فؤاد همان شب خون کردنش، تفنگ برده و تحویل شیخ داده بود، به این ادعا که هور به طمع منزلت و ثروت شیخ به زهوآباد آمده و اولین ترفندش یکی شدن با مردم ده و دختر گرفتن از آن‌هاست و از قضا به ناموس او بند کرده است. تعریف کرده بود که چطور برای حفظ شرف و غیرتش خون کرده و حالا پناه آورده به شیخ، می‌خواهد بست بنشیند تا خانواده ملیحه راضی به گرفتن فسخ و گذشتن از خون دخترشان شوند. شیخ چای دارچینش را سر کشیده و به خدیجه، زنش، امر کرد فؤاد را در اتاق پشت خانه اسکان دهد. بعد پیغام داد به پدر ملیحه که فعلاً عارض پاسگاه نشود تا فکری هم به حال هور کند.
    هورانگار با روزهای زهوآباد سر قهر برداشته بود. سر خاک ملیحه هم نیامد. هر چند این بار چله‌نشینی در کار نبود. همه می‌دانستند شب‌ها وقتی آخرین پارس‌های سگان ولگرد می‌خوابد، ناله باز شدن در خانه‌اش می‌پیچد تو گوش کوچه. بعد از آن، اما هیچ صدایی نبود. گام‌هایش آهنگی نداشت. خاموش همراه سایه‌اش تو سیاهی بیخ دیوارهای یله‌شده تو کوچه‌ها تن می‌کشید و فقط می‌رفت. از هر خانه که می‌گذشت، سنگینی سایه افراشته‌اش نفس ساکنان خانه را به سینه سنگین می‌کرد.»
    در داستان «خواب که رفتی خواهم گفت» می‌خوانیم: «منیر جان خیلی مسخره وانمود می‌کنی که حواست نیست و مثلاً داری با تلفن حرف می‌زنی، اما درست ایستاده‌ای جلوم که نتوانم نگاه کنم».
  • شرایط استفاده

    نوبت چاپ اول: ۱۳۹۵
    تعداد صفحات: ۱۲۰ صفحه
    ناشر: ثالث
    زبان کتاب: فارسی
    قیمت: ۱۰ هزار تومان


تگ ها