City Id =8

انتخاب استان

برنامه ریز

چقدر میخوای خرج کنی؟! (قیمت ها به تومان است) چیکار می خوای بکنی ؟ چقدر وقت داری؟!

شهرت ديرهنگام

(23 رای)


رمان «شهرت ديرهنگام» که چندي پيش به صورت جهاني منتشر شد، به تازگي با ترجمه ناصر غياثي توسط نشر چشمه منتشر و راهي بازار نشر شده است.


این مکان را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

  • شهرت ديرهنگام
شهرت ديرهنگام مشاهده گالری

«نظرتون چیه؟»

1.هر روز چقدر از وقتت رو صرف مطالعه می کنی؟

 کمتر از نيم ساعت  بين نيم تا يک ساعت  بين يک تا دو ساعت  بيشتر از دو ساعت

2.چه نوع کتابهایی رو بیشتر دوست داری؟

 داستان و رمان  کتاب شعر  کتاباي تاريخي  کتاباي علمي  کتاباي عمومي  ساير

3.برای خرید کتاب سالیانه چقدر هزینه می کنی؟

 کمتر از 50 هزار تومان  بين 50 تا 150 هزار تومان  بين 150 تا 300 هزار تومان  بيشتر از 300 هزار تومان

4.هر روز چقدر از وقتت رو توی اینترنت می گذرونی؟

 کمتر از يک ساعت
 بين يک تا دو ساعت
 بين دو تا سه ساعت
 بين سه تا چهار ساعت
 بيشتر از چهار ساعت

«خیلی ممنون که نظرتون رو به ما گفتین»



این رمان توسط ناصر غیاثی ترجمه و توسط نشر چشمه منتشر شده است.

  • تاریخچه

    شینتسلر برای این رمان خود که حالا 120 سال پس از نوشته شدن و 80 سال پس از مرگ وی منتشر شده، نام «داستان شاعر فرتوت» را انتخاب کرده بود ولی ناشر آلمانی اثر که برای اولین بار آن را تابستان امسال چاپ کرد، عنوان شهرت دیرهنگام را برایش در نظر گرفت. شینتسلر این اثر را زمانی نوشت که عضو گروهی از اهالی قلم و هنرمندانی بود که در سال 1891 در یک کافه در وین تجمع می‌کردند.
  • شرایط استفاده

    این کتاب با 108 صفحه، شمارگان هزار و 200 نسخه و قیمت 7 هزار و 200 تومان منتشر شده است.
  • سایر اطلاعات

    در قسمتی از رمان «شهرت دیرهنگام» می‌خوانیم:

    به سرعت پنجره را باز کرد و به بیرون خم شد. بی‌تردید توقع داشتند که زاکسبرگر یک‌بار دیگر خودش را نشان بدهد، چراکه بلافاصله پس از این‌که سرش نمایان شد، باز هم صدای «زنده‌باد! زنده‌باد!» طنین‌انداز شد. زاکسبرگر کرنش کرد. آن‌ها چندبار دیگر فریاد کشیدند «زنده‌باد!» زاکسبرگر «شب به خیر ِ» صمیمانه‌ای به آن‌ها گفت. پس از آن بود که به آرامی رهسپار خانه‌هاشان شدند.

    زاکسبرگر دید که دارند نرم‌نرم از خیابان پایین می‌روند. آن‌قدر با نگاه تعقیب‌شان کرد تا این‌که گوشه‌کناری از چشم ناپدید شدند. پس از آن سکوت در کوچه حکم‌فرما شد. تا چشم کار می‌کرد، هیچ تنابنده‌ای دیده نمی‌شد. پیرمرد تازه متوجه شد که اتاق اندکی سرد شده است. به‌سرعت پنجره را بست و از آن دور شد. بعد نشست روی صندلی‌یی که کنار تختش بود و سر تکان داد. احساساتی شده بود. نور شمع روی چهارپایه سرک می‌کشید و فسرده سوسو می‌زد. در چشمان زاکسبرگر اشک جمع شده بود...

اماکن مرتبط



تگ ها