City Id =8

انتخاب استان

برنامه ریز

چقدر میخوای خرج کنی؟! (قیمت ها به تومان است) چیکار می خوای بکنی ؟ چقدر وقت داری؟!

من و محمد فِري

(30 رای)


 مجموعه‌داستان « من و محمد فِري» نوشته امين فقيري توسط انتشارات هيلا منتشر و راهي کتابفروشي‌ها شد.


این مکان را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

  • من و محمد فِري
من و محمد فِري مشاهده گالری

«نظرتون چیه؟»

1.هر روز چقدر از وقتت رو صرف مطالعه می کنی؟

 کمتر از نيم ساعت  بين نيم تا يک ساعت  بين يک تا دو ساعت  بيشتر از دو ساعت

2.چه نوع کتابهایی رو بیشتر دوست داری؟

 داستان و رمان  کتاب شعر  کتاباي تاريخي  کتاباي علمي  کتاباي عمومي  ساير

3.برای خرید کتاب سالیانه چقدر هزینه می کنی؟

 کمتر از 50 هزار تومان  بين 50 تا 150 هزار تومان  بين 150 تا 300 هزار تومان  بيشتر از 300 هزار تومان

4.هر روز چقدر از وقتت رو توی اینترنت می گذرونی؟

 کمتر از يک ساعت
 بين يک تا دو ساعت
 بين دو تا سه ساعت
 بين سه تا چهار ساعت
 بيشتر از چهار ساعت

«خیلی ممنون که نظرتون رو به ما گفتین»



کتاب «من و محمد فری» ۷ داستان کوتاه را با عناوین «از این‌جا که می‌گذشتید»، «من و محمد فری»، «در شهری کوچک»، «هیچ‌کس آوازش را نشنید»، «قناری در تاریکی»، «بیمارستان‌های من» و «مرداب واژگان» را شامل می‌شود.

  • تاریخچه

    امین فقیری از نویسندگان پرکار کشور و برنده لوح زرین بهترین نویسنده بیست سال داستان نویسی ایران است. «من و محمد فِری» اثر جدید این نویسنده، به عنوان چهل و نهمین کتاب انتشارات هیلا چاپ شده است.

    فقیری از نویسندگان شیرازی کشور است که رمان، مجموعه‌داستان و نمایشنامه‌های مختلفی را در کارنامه خود دارد.
  • شرایط استفاده

    این کتاب با۱۳۶ صفحه، شمارگان ۷۷۰ نسخه و قیمت ۶ هزار تومان منتشر شده است.
  • سایر اطلاعات

    در قسمتی از داستان «در شهری کوچک» از این کتاب می‌خوانیم:

    وقتی خانم کاویانی از مادر سرهنگ پرسیده بود که چرا اسم پسرت را سرهنگ گذاشته‌ای؟ مادر گفته بود: «از بس از سرهنگ جماعت خوشش می‌آید. می‌گوید قدرت دارند و هر کار که دلشان بخواهد می‌کنند.»

    خانم کاویانی حس کرده بود که قدرت‌طلب بودن پس و پشت روحیه ذوالفقار نفس می‌کشد. اما در عوض سرهنگ آن‌قدر ساده بود که اگر کسی راجع به او چنین فکری می‌کرد، اکنون حتما مملکت به باد فنا رفته بود.

    مادر سرهنگ شده بود یار غار معلم‌ها، زبان چرب و نرمی داشت. دست به خیر هم بود. گاهی ظهرها برایشان برنج بار می‌گذاشت با خورشت بادمجان. مهمان هم که داشتند که هیچ کمکی فروگذار نمی‌کرد. کسی وجود سرهنگ را جدی نمی‌گرفت. او را صاف و ساده می‌دانستند. می‌گفتند آزارش فقط به دنده‌های لاشه گوسفند مغازه می‌رسد که با استادی گوشت را از آن‌ها جدا می‌کند، همین...

اماکن مرتبط



تگ ها