City Id =8

انتخاب استان

برنامه ریز

چقدر میخوای خرج کنی؟! (قیمت ها به تومان است) چیکار می خوای بکنی ؟ چقدر وقت داری؟!

مدار راس السرطان

(18 رای)


«مدار راس السرطان» به عنوان هفتادو چهارمين رمان و هشتادوهشتمين کتاب مجموعه ادبيات جهان انتشارات ققنوس به چاپ رسيده است.


این مکان را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

  • مدار راس السرطان
مدار راس السرطان مشاهده گالری

«نظرتون چیه؟»

1.هر روز چقدر از وقتت رو صرف مطالعه می کنی؟

 کمتر از نيم ساعت  بين نيم تا يک ساعت  بين يک تا دو ساعت  بيشتر از دو ساعت

2.چه نوع کتابهایی رو بیشتر دوست داری؟

 داستان و رمان  کتاب شعر  کتاباي تاريخي  کتاباي علمي  کتاباي عمومي  ساير

3.برای خرید کتاب سالیانه چقدر هزینه می کنی؟

 کمتر از 50 هزار تومان  بين 50 تا 150 هزار تومان  بين 150 تا 300 هزار تومان  بيشتر از 300 هزار تومان

4.هر روز چقدر از وقتت رو توی اینترنت می گذرونی؟

 کمتر از يک ساعت
 بين يک تا دو ساعت
 بين دو تا سه ساعت
 بين سه تا چهار ساعت
 بيشتر از چهار ساعت

«خیلی ممنون که نظرتون رو به ما گفتین»



این رمان حکایت مقطعی از زندگی هنری میلر پس از مهاجرت از آمریکا و سفرش به اروپا و اقامتش در پاریس است.

  • تاریخچه

    «مدار راس السرطان» اولین بار در سال ۱۹۳۴ در پاریس چاپ شد. این کتاب اولین اثر چاپ شده میلر است که بعد از سفرش به اروپا نوشته شد. بعد از این کتاب هم رمان «مدار راس الجدی» به چاپ رسید. پربارترین دوران زندگی حرفه ای میلر پیش از سفرش به اروپا و در آمریکا بود؛ آمریکایی که میلر آن را خوار و پست توصیف کرده است.
  • ویژگی ها

    سهیل سمی مترجم اثر در مقدمه ای بر کتاب نوشته است: براساس آرزویی دیرین، دوست دارم ترجمه این رمان را به آن جوانی پیشکش کنم که شاید در دورافتاده ترین شهرها و روستاهای این کشور بنا بر اتفاق این کتاب را بیابد و بخواند و در ذهنش به یکباره شعله ای برافروخته شود، شعله ای که امیدوارم به عشق به ادبیات و از پی آن زندگی ای متفاوت از آن چه روزمرگی حیات برایش در نظر گرفته بینجامد.
  • شرایط استفاده

    این کتاب با ۳۹۱ صفحه، شمارگان هزار و ۶۵۰ نسخه و قیمت ۲۱۰ هزار ریال منتشر شده است.
  • سایر اطلاعات

    در قسمتی از این رمان می خوانیم:

    این همان چیزی است که هر شب سعی می کنم به گوش کارل و ون نوردن فرو کنم. دنیای عاری امید، اما بدون یاس. انگار به دین و مذهبی جدید گرویده بودم، انگار هر شب در محضر بانوی آرامش بخشمان مراسم مذهبی سالیانه ای اجرا می کردم. نمی توانم تصور کنم که اگر سردبیر نشریه می شدم، چه منفعتی حاصلم می شد، یا حتی اگر رئیس جمهور ایالات متحده می شدم. من در کوچه ای بن بست هستم، و این کوچه دنج و راحت است. نسخه به دست به نوای موسیقی اطرافم گوش می دهم، زمزمه و وزوز اصوات، جرینگ جرینگ دستگاه لاینوتایپ، انگار هزار دستبند نقره را در دستگاه پرس پارچه انداخته باشند؛ هر از گاه موشی شتابزده از روی پاهایمان می جهد و می گذرد یا در مقابل چشمانشان سوسکی از دیوار پایین می آید، سوسکی که با چابکی و احتیاط روی پاهای ظریفش پیش می خزد. حوادث روز درست در برابر چشمانتان در جریانند، آهسته و بی صدا، بدون خودنمایی و تظاهر، و هر از گاه با امضای نویسنده که نشان از حضور دست یک انسان دارد، وجود یک من، نشانی از تفاخر و کبر ...

اماکن مرتبط



تگ ها