City Id =8

انتخاب استان

برنامه ریز

چقدر میخوای خرج کنی؟! (قیمت ها به تومان است) چیکار می خوای بکنی ؟ چقدر وقت داری؟!

لاله زار مرداب

(4 رای)


رمان «لاله زار مرداب» نوشته حسن اصغري توسط انتشارات بوتيمار منتشر و راهي بازار نشر شد.


این مکان را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

«نظرتون چیه؟»

1.هر روز چقدر از وقتت رو صرف مطالعه می کنی؟

 کمتر از نيم ساعت  بين نيم تا يک ساعت  بين يک تا دو ساعت  بيشتر از دو ساعت

2.چه نوع کتابهایی رو بیشتر دوست داری؟

 داستان و رمان  کتاب شعر  کتاباي تاريخي  کتاباي علمي  کتاباي عمومي  ساير

3.برای خرید کتاب سالیانه چقدر هزینه می کنی؟

 کمتر از 50 هزار تومان  بين 50 تا 150 هزار تومان  بين 150 تا 300 هزار تومان  بيشتر از 300 هزار تومان

4.هر روز چقدر از وقتت رو توی اینترنت می گذرونی؟

 کمتر از يک ساعت
 بين يک تا دو ساعت
 بين دو تا سه ساعت
 بين سه تا چهار ساعت
 بيشتر از چهار ساعت

«خیلی ممنون که نظرتون رو به ما گفتین»



رمان «لاله زار مرداب» نوشته حسن اصغری توسط انتشارات بوتیمار منتشر و راهی بازار نشر شده است. این کتاب هشتمین عنوان از مجموعه «ایستگاه رمان» است که توسط این ناشر منتشر می شود.

  • تاریخچه

    مجموعه داستان‌های «خسته‌ها»، «میراث خانزاده»، برکه مانداب»، «عریان‌تر از جنگ»، «کوهان سیاه و شکوفه بهار نارنج»، «عاشقی در مقبره»، «نقش باغ نگارستان»، «راز اشک‌های کریستالی»، «بزرگ داشت باشکوه» و «کالبدشکافی» در کنار چند رمان و کتاب دیگر از جمله آثاری هستند که حسن اصغری در کارنامه دارد.
  • ویژگی ها

    نویسنده، کتاب «لاله زار مرداب» را در سال ۹۱ نوشته که آن را به مادر خود تقدیم کرده و ابتدای متن داستان نوشته است: برای رنج‌های مادرم که در حاشیه لاله‌زار مرداب زیست و در خاک نمناک آن خفت.
  • سیمای عمومی

    در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم:

    سر خمیده نی‌ها دو سوی آبراه به سر و صورت قایقران و رحیم و منوچهر و بهزاد می‌خورد که خشم منوچهر بیشتر شده بود. ناگهان داد زد: «گفتم برگردیم.»

    قایقران بدون نگاه به چهره منوچهر گفت: «بی‌خود گفتی.»

    قایق افتاد توی آب باریکه ای که زیر چتر صدها خوشه نیزار پنهان بود. منوچهر دندان به هم می سایید و سر خمیده نی‌ها را با دو دست می‌گرفت و از سر و صورتش دور می‌کرد و کنار می‌زد. حالا قایق زیر خوشه‌های نیزار غرق شده بود و قایقران تندتند پارو می‌زد و دماغه را به پیچ و خم می‌چرخاند. به پیشانی‌اش عرق نشسته بود و از نوک دماغش قطره قطره می‌چکید که منوچهر گفت: «خب، چرا موتورو روشن نمی‌کنی؟»
    قایقران همان طور که تندتند پارو می زد و دماغه قایق را به پیچ و خم می‌گرداند، گفت: «قایقران منم.»
  • شرایط استفاده

    این رمان با ۵۲ صفحه، شمارگان ۵۰۰ نسخه و قیمت ۵۰ هزار ریال منتشر شده است.


تگ ها