City Id =8

انتخاب استان

برنامه ریز

چقدر میخوای خرج کنی؟! (قیمت ها به تومان است) چیکار می خوای بکنی ؟ چقدر وقت داری؟!

سوار بر اسب مرده

(26 رای)


رمان «سوار بر اسب مرده» نوشته مهدي جعفري توسط نشر افق منتشر و راهي بازار نشر شد.

این مکان را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

  • سوار بر اسب مرده
سوار بر اسب مرده مشاهده گالری

«نظرتون چیه؟»

1.هر روز چقدر از وقتت رو صرف مطالعه می کنی؟

 کمتر از نيم ساعت  بين نيم تا يک ساعت  بين يک تا دو ساعت  بيشتر از دو ساعت

2.چه نوع کتابهایی رو بیشتر دوست داری؟

 داستان و رمان  کتاب شعر  کتاباي تاريخي  کتاباي علمي  کتاباي عمومي  ساير

3.برای خرید کتاب سالیانه چقدر هزینه می کنی؟

 کمتر از 50 هزار تومان  بين 50 تا 150 هزار تومان  بين 150 تا 300 هزار تومان  بيشتر از 300 هزار تومان

4.هر روز چقدر از وقتت رو توی اینترنت می گذرونی؟

 کمتر از يک ساعت
 بين يک تا دو ساعت
 بين دو تا سه ساعت
 بين سه تا چهار ساعت
 بيشتر از چهار ساعت

«خیلی ممنون که نظرتون رو به ما گفتین»



این کتاب شصت و هفتمین عنوان از مجموعه «ادبیات امروز» این ناشر است که نویسنده آن با توسل به ۲ داستان موازی، تلاش کرده به درک جدیدی از ماهیت رنج انسان امروز برسد.

  • سیمای عمومی

    خسرو فیروز شخصیت این داستان، خانزاده‌ای است که خاندانش ثروت و جایگاه خود را از دست داده‌اند. او پس از ۵۰ سال به خانه پدری‌‌اش بازگشته تا خاطرات سال‌های دور و سیمین، عشق دوران جوانی‌اش را زنده کند.
  • شرایط استفاده

    رمان «سوار بر اسب مرده» با ۱۰۴ صفحه، هزار و ۱۰۰ نسخه و قیمت ۵ هزار و ۵۰۰ تومان منتشر شده است.
  • سایر اطلاعات

    در قسمتی از این رمان می‌خوانیم:
    صبحی یکی محکم می‌کوبید روی در. پایین رفتم. اسفندیار همان‌طور با گردن کج روی ویلچر خوابیده بود و انگار اصلاً گوشش نمی‌شنید. مش‌قربان را صدا کردم، اما جوابی نیامد. در را که باز کردم، گورزا پشت در بود. پاکت نامه‌ای دستش بود. گفت: «یک در باز کردن این قدر معطلی داره؟»
    گفتم: «من که بالا هستم تا با این پاها بخوام پایین بیام طول می‌کشه. قربان هم نیست. هر چی صداش می‌زنم جواب نمی‌ده.»
    - کدوم قربان؟
    - همین قربان خودمون، پسر کل عباس.
    - اون که مرده، یه سالی می‌شه.
    خواستم بگویم «امکان ندارد» که نامه‌ای دستم داد و گفت:‌ «این‌رو اشتباهی آورده‌ن مغازه‌ی من.»
    فکر کردم باید باز هم مهدوی باشد، اما این‌بار قصه‌ی مگر مهدوی بود. گویی قرار است هر روز جزیی به کابوس‌هایم اضافه شود.

اماکن مرتبط



تگ ها