City Id =8

انتخاب استان

برنامه ریز

چقدر میخوای خرج کنی؟! (قیمت ها به تومان است) چیکار می خوای بکنی ؟ چقدر وقت داری؟!

اين ماجرا

(62 رای)


مجموعه‌داستان «اين ماجرا» نوشته مهران آبادي توسط انتشارات بوتيمار منتشر و راهي کتابفروشي‌ها شد.

این مکان را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

  • اين ماجرا
اين ماجرا مشاهده گالری

اطلاعات تماس

  • آدرس : .

«نظرتون چیه؟»

1.هر روز چقدر از وقتت رو صرف مطالعه می کنی؟

 کمتر از نيم ساعت  بين نيم تا يک ساعت  بين يک تا دو ساعت  بيشتر از دو ساعت

2.چه نوع کتابهایی رو بیشتر دوست داری؟

 داستان و رمان  کتاب شعر  کتاباي تاريخي  کتاباي علمي  کتاباي عمومي  ساير

3.برای خرید کتاب سالیانه چقدر هزینه می کنی؟

 کمتر از 50 هزار تومان  بين 50 تا 150 هزار تومان  بين 150 تا 300 هزار تومان  بيشتر از 300 هزار تومان

4.هر روز چقدر از وقتت رو توی اینترنت می گذرونی؟

 کمتر از يک ساعت
 بين يک تا دو ساعت
 بين دو تا سه ساعت
 بين سه تا چهار ساعت
 بيشتر از چهار ساعت

«خیلی ممنون که نظرتون رو به ما گفتین»



این کتاب هشتمین عنوان از مجموعه «داستان ایرانی» است که توسط این ناشر چاپ می‌شود و ۲۱ داستان کوتاه را در بر می‌گیرد.

  • ویژگی ها

    عناوین داستان‌های کتاب به ترتیب عبارت است از: «خانه‌ای بر ستاره‌ی دنباله‌دار هالی»، «دوچرخه، سبیل بابات می‌چرخه»، «روزی»، «عامو چا مسترابی‌ها»، «بز، بز ملعون»، «تف شافی»، «گوسفند»، «از خاطرات سفر قشم»، «دلاور»، «راه حمام»، «تکانه»، «سودو کو»، «پانچ‌های مفقود»، «پیرک»، «لب آماسیدگی»، «خواجه داوود کاکا فیل»، «فیل یاد هندسون افتادن»، «ادبیت»، «Double joint»، «گاوی که صندوقی را خورده» و «مرافعه».
  • شرایط استفاده

    این کتاب در ۶۸ صفحه با شمارگان هزار نسخه و قیمت ۵ هزار و ۵۰۰ تومان منتشر شده است.
  • سایر اطلاعات

    در قسمتی از داستان «پیرک» می‌خوانیم:
    «پیر گندلی یا بین کفترک است یا زرقون، میون بیابون، اصلا پیرگندلی آواره بوده، عاشق بوده است و غریب و خیلی هم ناحق ناکامش کرده‌اند. مقبره‌اش گرد است، همه چیز دور تا دورش گرد است، حوضش، گلدسته‌هایش؛ حتی سکوی همجوارش، از دور که چشمت به مقبره می‌افتد، دامنه‌ی کوهی اطراق کرده که آن هم گرد است و حاجتش، مختص بی‌نوایان بی‌نان و نواست؛ هم آن‌جایی که حاجت دارند به نوایی برسند و همیشه‌ی خدا علیل‌اند و وقتی رسیدند به آخر ِ آه، ته دل حاجت می‌گیرند. این قضیه را یکی از دراویش مقبره می‌گفت که پاهایش را توی آب حوض مقبره می‌شست؛ هم آنی که دائم ورد زبانش این بود:
    گُر گرفته‌ام، گر گرفته‌ام!
    بعد که نزدیک‌های غروب بود، درویش پاهایش را از آب حوض بیرون آورد و رفت که جایش را در شکافی نزدیک مقبره بیاندازد، جایی که هر شب، چه چله‌ی زمستان و چه گرمای تابستان می‌خوابید.»
  • نظر
    پنجشنبه 09 بهمن 1393

    تازه این کتاب رو شروع کردم اما به نظرم کتاب خوبی اومد

اماکن مرتبط



تگ ها