City Id =8

انتخاب استان

برنامه ریز

چقدر میخوای خرج کنی؟! (قیمت ها به تومان است) چیکار می خوای بکنی ؟ چقدر وقت داری؟!

گِل

(43 رای)


 رمان «گِل» نوشته ديويد آلموند با ترجمه شهلا انتظاريان توسط انتشارات آفريگان منتشر و راهي بازار نشر شد.


این مکان را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

  •  گِل
 گِل مشاهده گالری

«نظرتون چیه؟»

1.هر روز چقدر از وقتت رو صرف مطالعه می کنی؟

 کمتر از نيم ساعت  بين نيم تا يک ساعت  بين يک تا دو ساعت  بيشتر از دو ساعت

2.چه نوع کتابهایی رو بیشتر دوست داری؟

 داستان و رمان  کتاب شعر  کتاباي تاريخي  کتاباي علمي  کتاباي عمومي  ساير

3.برای خرید کتاب سالیانه چقدر هزینه می کنی؟

 کمتر از 50 هزار تومان  بين 50 تا 150 هزار تومان  بين 150 تا 300 هزار تومان  بيشتر از 300 هزار تومان

4.هر روز چقدر از وقتت رو توی اینترنت می گذرونی؟

 کمتر از يک ساعت
 بين يک تا دو ساعت
 بين دو تا سه ساعت
 بين سه تا چهار ساعت
 بيشتر از چهار ساعت

«خیلی ممنون که نظرتون رو به ما گفتین»



این کتاب درباره نوجوانی به نام استپان است که با عمه خود به شهری مهاجرت می‌کند و در آن‌جا با چند نوجوان دیگر دوست می‌شود. این گروه تصمیم می‌گیرند با یک باند بزهکار مبارزه کنند.

  • تاریخچه

    دیوید آلموند نویسنده انگلیسی ادبیات نوجوانان، متولد سال ۱۹۵۱ است و تلاش خود برای نویسندگی را از دوران نوجوانی با مطالعه آثار نویسندگان و همچنین نوشتن داستان‌های خود، شروع کرد.نسخه اصلی کتاب در سال ۲۰۰۶ با عنوان «Glay» به چاپ رسیده است.
  • سیمای عمومی

    این رمان ۳ بخش کلی دارد که به قسمت‌های کوچک‌تر تقسیم می‌شود و در مجموع کتاب شامل ۵۹ قسمت می‌شود.
  • شرایط استفاده

    این کتاب با ۳۱۱ صفحه، شمارگان هزار و ۶۵۰ نسخه و قیمت ۱۲ هزار تومان منتشر شده است.
  • سایر اطلاعات

    در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم:
    «ماریا دست تکان داد. بی‌توجه به او، صورتم را به طرف تلویزیون برگرداندم. از گوشه چشمم دیدم که او دست فرانسیس را گرفت و کشید و برد.

    مادر گفت: مطمئنی؟

    هیولا غرش کرد.

    به تندی گفتم:‌ آره، آره بابا!

    پدر گفت: دیوی! بس کن!

    گفتم: خب، معطل چی هستید! یالا دیگر، بیایید حساب من لعنتی را برسید!

    پدر کاری را که انجام می‌داد، ‌رها کرد و به من زل زد.

    گفت: برو توی آن اتاق لعنتی خودت.

    به طرف بالای پله‌ها هجوم بردم، برگشتم پیش آن جسم، خون، رعب و وحشت. تمام بعد از ظهر آ‌ن‌جا ماندم. از قفسه دیوار اتاقم بالا رفتم. خودم را به زحمت بالا کشیدم تا اولین لوازم و اسباب‌بازی‌هایم را پیدا کنم؛ جغجغه، خانه‌سازی، مداد شمعی، تخته‌ سیاه و جعبه خمیربازی قدیمی‌ام را پیدا کردم. همه رنگ‌ها مخلوط شده و به رنگ خاکستری و خاک درآمده بود. خمیر مثل سنگ سفت بود اما وقتی با انگشت‌هایم آن را ورز دادم، نرم شد. به یاد آوردم که حیوان، ماهی، ‌ پرنده و مدل‌های کوچکی با خمیر درست می‌کردم که موجب جلب توجه پدر و مادرم بود...»

اماکن مرتبط



تگ ها