City Id =8

انتخاب استان

برنامه ریز

چقدر میخوای خرج کنی؟! (قیمت ها به تومان است) چیکار می خوای بکنی ؟ چقدر وقت داری؟!

نيما را خانه خراب کردند (1397/05/29)

انگار راهش را ياد گرفته‌اند؛ درست مانند وقتي مي‌خواهند پايه‌هاي يک خانه‌ي تاريخي را سست کنند و پاي پي‌هاي خانه آب مي‌اندازند، حالا هم با باز گذاشتن در خانه نيما يوشيج از چند ماه پيش، بنا را گذاشته‌اند براي تخريب تدريجي خانه‌ي نيما.
نيما را خانه خراب کردند

به گزارش بزنيم بيرون ، نقشه را خوب بلدند. به مرور نه تنها تردد معتادان در خانه‌اي بي‌صاحب مردم محله را عاصي مي‌کند و از پليس و شهرداري کمک مي‌خواهند، بلکه راه دزدان براي بردن در و چارچوب‌هاي خانه هم راه را به ثبت ملي باقي ماندن اين بناي ارزشمند مي‌بندد و به مرور با صدور مجوز ساخت‌وساز - در پي يک مصداق ناهنجاري شدن خانه - لودرها را به جان آن مي‌اندازند.

بيش از هفت ماه پيش بود که بعد از انتشار خبرهايي مبني بر درخواست خروج از ثبت خانه نيما، هر روز رسانه‌ها درخواست‌هاي دوستداران شعر و ادب و تاريخ و فرهنگ و برخي مسئولان فرهنگي را براي نجات خانه منتشر مي‌کردند؛ تا شايد کسي به داد خانه‌ي نيما برسد. خانه‌اي که معتقد بودند چيزي کمتر از خانه - موزه سيمين و جلال ندارد و اتفاقا در همسايگي آن است.

دي ماه سال گذشته بود که مالک شخصي خانه براي تخريب ونوسازي خانه‌ي نيما شکايت کرد و به مرور درخواستِ او به ديوان عدالت اداري رفت و حتي خبر خروج از ثبت ملي خانه هم منتشر شد. اما نخست در ۲۳دي سال قبل، خليل‌آبادي - رييس کميته ميراث فرهنگي شوراي شهر تهران - از رايزني شوراي شهر تهران با مالک خانه نيما يوشيج براي حفظ اين خانه خبر داد تا راهکارهايي براي ماندن خانه نيما يوشيج اتخاذ شود.

دوم بهمن علي‌اصغر مونسان - معاون رييس‌ جمهور و رييس سازمان ميراث‌فرهنگي، صنايع‌دستي و گردشگري - خطاب به محمدحسن طالبيان - معاون ميراث‌فرهنگي - وظيفه سازمان ميراث فرهنگي را به وي متذکر شد و خواست تا براي حفظ اين بناي ارزشمند که سال ۱۳۸۰در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده تلاش کند.

در اين ميان، نامه‌نگاري‌ها و درخواست‌هاي دوستداران ادبيات، تاريخ و فرهنگ گاه و بيگاه براي نجات اين خانه منتشر شد اما حرف و حديث‌ها درست وقتي تمام شدند که ميراث فرهنگي اصل ۷۹را رو کرد تا ديوان عدالت اداري با استفاده از آن اصل قانوني، راه را بر خروج از ثبت اين بناي تاريخي و ارزشمند ببندد.

همان‌طور که چهارم بهمن که فرهاد نظري - مديرکل دفتر ثبت آثار تاريخي - اعلام کرد: )خانه نيما يوشيج(واجد ارزش ثبت شناخته شده اما فعلا هيچ شماره ثبتي به اين بناي تاريخي تعلق نمي‌گيرد. اين صحبت به اين دليل مطرح شده بود چون با استفاده از قانون ۷۹ مي‌توان واسطه‌ ماندن اين خانه در فهرست آثار ملي شد و درخواست براي خروج از ثبت اين خانه، به نتيجه نرسيد. حتي در پيگيري‌هاي دوباره‌ي اداره کل دفتر ثبت آثار تاريخي در همان زمان اعلام شد؛ پروندهخانه نيما يوشيج بار ديگر تهيه شد و با برگزاري جلسه چهارشنبه، چهارم بهمن، کميته ثبت آثار تاريخي  اين بنا را واجد ارزش ثبت شناخت. و سکوت در خانه‌ي نيما برقرار شد.

حتي هشتم ارديبهشت امسال هم سرپرست وقت شهرداري تهران - سميع‌الله مکارم حسيني - در مراسم افتتاحيه خانه - موزه سيمين دانشور و جلال آل احمد اعلام کرد؛ خريد، مرمت و بازسازي خانه‌ها در تهران يکي از برنامه‌ها و اولويت‌هاي شهرداري تهران است. در آينده نزديک خانه نيما يوشيج را خريداري مي‌کنيم. بودجه خريد اين خانه تامين شده است و به محض خريداري مرحله مرمت، احيا و حفاظت خانه شروع خواهد شد. تهران مشاهير بسياري دارد. مي‌خواهيم علاوه بر پايتخت اداري کشور به پايتخت ادبي و هنري تبديل شود.

سکوت به مرور باعث فراموشي وضعيت خانه نيما شد. تا اين‌که يک تماس بار ديگر آرامش خانه نيما را به هم زد. چند وقت است درِ خانه‌ي نيما نيمه باز مانده و هر کس بخواهد، به آن رفت و آمد مي‌کند. راه را به سمت دزاشيب و خانه نيما کج مي‌کنيم و به اين فکر مي‌کنيم که با اين حرف‌ها شايد ايمان بياوريم که کنار آمدن ناگهاني مالک يک راه حل ساده بوده براي برقراري سکوتي که راحت‌تر از دست خانه نجات پيدا کنند تا در سکوت خانه به يغما برود، آن‌هم وقتي درِ خانه از مدت‌ها قبل باز مانده و به گواه برخي همسايه‌ها مأمن معتادان در شب و استراحتگاه بي‌خانمان‌ها شده است.

به سراغ خانه مي‌رويم، درِ کوچک خانه بين ماشين‌هاي پارک شده در کوچه‌ي رهبري استتار شده است. در نگاه نخست به نظر مي‌رسد اين در هم مانند ديگر درهاي قرار گرفته در اين کوچه بسته است، قدري نزديک‌تر مي‌رويم. درِ خانه آن‌قدرها هم که به نظر مي‌رسد محکم نيست، کافي است دست روي در بگذاريم تا باز شود

.

هر قدر در را بازتر مي‌کنيم، اندوهمان براي رسيدن به اين واقعيت بيشتر مي‌شود. حالا خانه، ستون‌هاي آبي، درهاي قهوه‌اي و درخت‌هاي خانه مقابل چشمانمان است. خانه، همان خانه است، بيش از ۵۰سال پيش که نيما روي پله‌هاي ورودي‌اش نشسته و با فرزند کوچکش غرق در خواندن مطلبي است. همان خانه است وقتي نيما با دو دوستش نشسته روي پله‌هاي خانه، لبخند رضايت به لب دارند. همان خانه که دست همسرش عاليه را گرفته و خشنودند از با هم بودنشان.

فقط با اين تفاوت که امروز ديگر نه نيمايي در خانه است و نه يادش، که اگر بود وضعيت خانه اين‌قدرها هم بد نبود. درخت‌ها خشکيده‌اند و حياط خانه به زباله‌داني همسايه‌ها تبديل شده است. ازبين شاخه‌هاي خشکيده درختان خودمان را به ساختمان مي‌رسانيم، درها و پنجره‌ها يک شيشه سالم به تن ندارند. چهارچوب پنجره بزرگ اتاق را از جا کنده‌اند، حوض خانه انگار سال‌هاست رنگ آب به خود نديده. سقف يکي از اتاق‌هاي رو به حياط نيمه مخروبه شده و زيرزمين خانه پر شده از نخاله‌هاي خانه که ديگر نايي براي ايستادن ندارند. نه نشاني از آشپزخانه باقي مانده و نه سرويس‌هاي بهداشتي‌اش

.

سراغ همسايه‌هاي و کسبه‌هاي قديمي را مي‌گيريم، قديمي‌ترين مغازه‌دار منطقه سيديحيي دشتکي است که از سال ۵۲در محله دزاشيب زندگي کرده است. وقتي نام خانه نيما را از دهانمان مي‌شنود، لبخند مي‌زند و مي‌گويد: «افراد زيادي سراغ خانه را مي‌گيرند. از وقتي من به اين محله آمدم، آقاي نيما اصلا اين‌جا نبود، نمي‌دانم کجا بود. اسم خود نيما سرکوچه بود که حالا عوض شده، بعد از چند سال معلمي گويا در اين خانه زندگي مي‌کرد و بعد از آن کسي را در اين خانه نديديم. از شهرداري آمدند ديوار خانه را عقب‌تر برده و درست کردند، تا امروز که همان طور هم پابرجاست، اما کسي در خانه نيست. فقط ديوار عقب‌نشيني داشت، اما الان ظاهرا خانه مخروبه شده و درش باز است.

کسي به عنوان مالک نديديم که به خانه بيايد، گويا برخي افراد شب‌ها مي‌آيند و در آن مي‌خوابند، ديگر يک خانه متروکه است. ديگر نمي‌توان انتظاري داشت. همسايه‌هاي قديمي خانه فوت کرده‌اند

.

او با يادآوري خاطراتي که از خانه جلال و سيمين داشته، ادامه مي‌دهد: من خانه جلال رفته‌ام با خانم سيمين هم همنشين بوده‌ام. اما درمورد خانه نيما چيزي بيشتر از اين نمي‌دانم، خيلي سال است که کسي اينجا نيست، بعد از اين کسي نيامد.

عظيمي يکي ديگر از مغازه‌داران خيابان رمضاني که حدود ۴۰سال است در منطقه شميران کاسب است، مي‌گويد: درِ کوچک خانه زمان زيادي است که باز است، اين خرابه است ديگر. يا بايد براي خانه نگهبان بگذارند يا برنامه‌اي تهيه کنند تا خانه سالم بماند.

شهرداري قرار بود بازسازي کند، اما آن هم اين کار را رها کرد و ديگر خبري نشد. حدود يک ماه پيش وقتي اشتباهي به جاي خانه بغلي دستم را روي در خانه گذاشتم، در باز شد و به داخل خانه رفتم. يکي بايد بيايد اين جا رسيدگي کند.

زهره فاضل‌زاده که حدود ۳۴سال است در اين محله زندگي مي‌کند هم مي‌گويد: چند وقت پيش ديدم که يک آقا داخل خانه رفت. يکي از همسايه‌ها گله مي‌کرد اينجا زباله‌داني شده و هر کس بخواهد به اين خانه رفت‌وآمد دارد. فکر مي‌کنم مي‌خواهند خانه را بکوبند، اول در اينستاگرام در مورد وضعيت خانه خواندم، الان هم حرف و حديث در مورد آن زياد است. اين همه معتاد به اين خانه مي‌آيد و مي‌رود، اين بنا دارد خراب مي‌شود.

در همان زمان و وقتي که آن همه خبر و حرف و حديث براي نجات خانه نيما مطرح شدند، جمعي از اهل قلم و هنر با امضاي بيانيه‌اي خواستار حفظ خانه نيما يوشيج در تهران شدند، همچنين گروهي تلگرامي با نام خانه‌ام ابري است با هدف جلوگيري از تخريب خانه‌ نيما يوشيج در تهران، راه‌اندازي شد و در اين بين‌ علاوه بر هشدارهاي شوراي شهر تهران و برخي از مسئولان ميراث‌فرهنگي، همگي بر لزوم حفظ اين خانه تاکيد کرده بودند.

اما مشخص نيست بعد از سکوتي که نصيب خانه شد، سرانجام اين گروه‌هاي فعال براي حفظ خانه نيما چه شد که هيچ‌کدام در طول اين مدت متوجه وضعيت اين خانه نشدند. يا اصلا دستور معاون رئيس جمهور چه قدر پيگيري شد تا اين بناي تاريخي حفظ شود؟ و حتي قول شهردار سه ماه پيش تهران به کجا رسيد؟ حالا آن همه قول و قرار کجاست، وقتي درِ خانه نيما هميشه باز است.


منبع : ايسنا

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید



تگ ها