City Id =8

انتخاب استان

برنامه ریز

چقدر میخوای خرج کنی؟! (قیمت ها به تومان است) چیکار می خوای بکنی ؟ چقدر وقت داری؟!

سفرنامه جزاير خليج فارس (لاوان، مارو، هندورابي، هرمز و لارک) (1396/03/26)

اواسط اسفند ماه 1391 در حين برنامه ريزي براي سفر نوروزي به يک گزينه جالب توجه برخوردم؛ برنامه سفر 9 روزه به جزاير جنوبي ايران و پيمايش بخشي از خط ساحلي خليج فارس؛ جاي ترديد کردن وجود نداشت. بي درنگ مقدمات رو آماده کردم تا براي دومين بار راهي جزاير جنوبي کشور بشم؛ اما بيشتر از همه شوق ديدار هندورابي، مارو، لاوان و خارک وجودم رو فرا گرفته بود ....
 سفرنامه جزاير خليج فارس (لاوان، مارو، هندورابي، هرمز و لارک)

اطلاعات کلي درباره سفر:


اين جزيره از شمال شرقي به بندر مقام و از شرق به جزيره شيتور {با سکون ت و فتح واو} منتهي مي‌شود و در ۲۸ کيلومتري غربي ساحل نخيلو در آبهاي خليج فارس واقع شده است. دهستان لاوان از توابع بخش کيش شهرستان بندر لنگه استان هرمزگان مي‌باشد. طول اين جزيره حدود 24 کيلومتر و عرض آن در بزرگترين بعد حدود 5 کيلومتر و از سمت مغرب رو به مشرق کشيده شده است. اين جزيره پس از جزاير قشم و کيش بزرگ‌ترين جزيره ايران در آبهاي خليج فارس مي‌باشد. فاصله اين جزيره از بندر مقام حدود 20 کيلومتر است. جمعيت جزيره لاوان در حدود ۲۵۰۰ نفر است که بيشتر آنان از نژاد عرب هستند. مردمان اين جزيره اکثرا اهل سنت بوده و به زبان عربي و فارسي تکلم مي‌کنند.
اهالي جزيره در فصل معيني از سال به صيد مرواريد فعاليت دارند، ولي شغل اساسي مردم جزيره ماهي گيري است. اين جزيره داراي مسجد، برق، آب لوله کشي، آب انبار (برکه) و برخي امکانات رفاهي ديگر مي باشد. 
 
جزيره شيتور {با سکون ت و فتح واو} در فاصله حدود يک و نيم کيلومتري شرق جزيره لاوان قرار دارد. طول جزيره حدود 2 کيلومتر و عرض آن کمتر از 1 کيلومتر است. جزيره شيتور غير مسکوني است و هيچ‌گونه فعاليتي در آن ديده نمي‌شود. اين جزيره از با ارزش ‌ترين و مهم ‌ترين پناهگاه‌ هاي حيات وحش (پرندگان،‌ لاک‌پشت ‌هاي دريايي، ماهي‌ ها و دلفين ‌ها) در خليج فارس است و جزء مناطق حفاظت شده کشور مي‌باشد. 
اين جزيره در ميان بوميان منطقه به نام "مارو" نيز شناخته مي شود. دليل آن نيز وجود انواع مارهاي ريز و درشت در جزيره است که شايد يکي از دلايل غير مسکوني بودن آن نيز وجود همين مارها است. در گوشه و کنار جزيره لانه ها و تخم هاي پرندگان ديده مي شود.
 
 
جزيره هندورابي ابعاد تقريبي 7 و 3 کيلومتردر فاصله 325 کيلومتري بندر عباس و 133 کيلومتري بندرلنگه و در حد فاصل بين دو جزيره کيش و لاوان قرار گرفته است. اين جزيره سرزميني هموار و تقريباً بدون عارضه طبيعي است. فعاليت اقتصادي اکثر اهالي در جزيره هندورابي، صيد و غواصي است.
فعاليت ‌هاي صنعتي يا بهره‌ برداري از معادن و منابع زيرزميني و حتي صنايع دستي در هندورابي وجود ندارد. محيط زيست جزيره به دليل بسته بودن آن محدود است و موجوداتي از قبيل انواع پرندگان کوچک، پرندگان مهاجري نظير باز و شاهين و انواع کمي از خزندگان و موش صحرايي در آنجا يافت مي‌شود. منابع تأمين آب جزيره بسيار محدود و کم است و آب مصرفي آن از طريق چاه يا آب انبار تأمين مي‌شود.
 
 
هرمز جزيره اي بيضي شکل که نوعي گنبد نمکي است به مساحت ۴۲ کيلومتر مربع برابر با 16 مايل مربع در ورودي خليج فارس در ۸ کيلومتري بندرعباس .
اين جزيره را به علت موقعيت جغرافيايي آن و مجاورت با تنگه هرمز، کليد خليج فارس مي‌دانند. همين موقعيت است که آن را در طول تاريخ، از نظر راهبردي و بازرگاني از اهميت خاصي برخوردار ساخته‌است.
 
 
جزيره لارک
جزيره لارک با ۷/۴۸ کيلو متر مربع مساحت، در فاصله ۱۸ مايل دريايي از مرکز استان شهر بندرعباس و ۶ مايل دريايي از شهر قشم و در جنوب خاوري اين شهر، در تنگه هرمز قراردارد اين جزيره از کوه هاي آتشفشاني مخروطي شکل تشکيل شده‌است.
بلندترين نقطه آن ۱۳۸ متر از سطح دريا ارتفاع دارد و بزرگ ترين قطر آن ۶/۱۰ کيلومتر است. در اين جزيره فعاليت کشاورزي وجود ندارد و تنها فعاليت اقتصادي اکثر اهالي جزيره لارک صيد و غواصي است. آب آشاميدني مردم اين جزيره بيشتر از طريق بندرعباس به آن حمل مي‌شود و هم چنين آب برکه‌ها و چاه هاي ان مورد استفاده قرار مي‌گيرد.
 

و اما سفرنامه ما :
غروب چهارشنبه 30 ارديبهشت بود که حرکتمون رو از تهران شروع کرديم. با تاريکي هوا ما هم از فرودگاه عبور کرده بوديم و همين زمان کوتاه کافي بود که مراسم معارفه و آشنايي با همسفرها آغاز بشه؛ هميشه اين قسمت از سفر براي من هيجان انگيز بوده؛ مصاحبت و همنشيني با آدم هاي جديدي که وجه مشترکمون در «سفر کردن» هست؛ در کمتر از نيم ساعت يک معارفه گرم و صميمي برگزار شد؛ از دانش آموز و معلم تا دانشجو و استاد دانشگاه؛ از جمع نفتي هاي انتهاي اتوبوس تا کامپيوتري هاي آن جلو؛ حتي مهندس برق جمع ما و رفيق راننده که سيم هايش قاطي کرده بود انگار!
من توي همون مسير با آدم هاي جديدي آشنا شدم که خيلي از اون ها به بهترين دوستان زندگيم تبديل شدن؛ بعد از اون سال ها و بارها با همين دوستان به سفر رفتيم و هر بار ( براي صدمين بار ) خاطرات سفر جزايرمون رو مرور کرديم.
به قم که رسيديم، اولين اتفاق سفر رخ داد: خرابي اتوبوس! تعمير اتوبوس چندان به درازا نکشيد و بعد از دو ساعت مجددا به راه افتاديم، اما مکالمات جالب توجه شوفرها در هنگام تعمير ماشين و فحش هاي جديدي که ياد گرفتيم، سفرمون رو متفاوت کرد.
شيطنت هاي اتوبوسي و بازي هاي دور همي و خنده ها و شادي هاي بي دليل تا پاسي از شب ادامه داشت؛ اما خستگي بالاخره امون بچه ها رو بريد و صداي خر و پف از عقب اتوبوس به سمت جلو سرازير مي شد. 
 
 
روز دوم:
اين خواب عميق اما به من و دو نفر ديگه از دوستان مستولي نشد! چاره نديديم جز اينکه جلوي اتوبوس بريم و با راننده همصحبت بشيم؛ اما چه همصحبتي اي! ساعت يک نيمه شب گفت و گومون رو شروع کرديم و با سپيده دم صبح ، از دل درد خنده هاي ديشب زجر کشيديم. تمامي طول مسير رو با هم گعده کرده بوديم و هر چند دقيقه يکبار بمب خنده هاي ما بود که منفجر مي شد. عيش شبانه اي که تا ديدن تابلو يک کله پاچه فروشي بعد از اصفهان ادامه داشت. سه – چهار نفري از فرصت خواب عميق بچه ها استفاده کرديم و اولين وعده غذايي سفر با کله پاچه شروع شد.
صبحانه رو در يکي از جنگل هاي بلوط زيباي مسير در اطراف ياسوج با چاشني نان محلي صرف کرديم.




ادامه روز رو به تماشاي شکوفه ها و لذت بردن از طبيعت زاگرس ادامه داديم.




 
به علت خستگي شب گذشته، مقداري استراحت لازم بود, بقيه مسير هم به بازي و سرگرمي گذشت تا به روستاي زيباي «جزيره جنوبي» رسيديم. نگاه اوليه ساکنان روستا به ما قدري متعجب بود، اما زماني که کمپ رو برپا کرديم، مهرباني مردم هم سرازير شد. 


 
کمپ شب اول در روستاي جزيره يکي از به يادماندني ترين قسمت هاي سفر بود؛ همه جوانان روستا دست به دست هم دادند تا به ما خيلي خوش بگذرد. از به پا کردن آتش و کباب کردن ماهي براي ناهار ديرهنگام ما گرفته تا سس تندي که دمار از روزگار همه ما درآورد.
 


بعد از بساط غذا، نوبت ساز و آوار و رقص و موسيقي جوانان محلي و پايکوبي دور آتش به سبک بندري بود.

 
 
مراسمي که باز هم تا نزديکي صبح ادامه داشت و دومين شب بدون خواب ما را رقم زد.
(اين عکس صبح روز بعد از گروه ارکستر ديشب گرفته شد)

 
 
روز سوم: 
بعد از صرف صبحانه، يکراست سراغ قايق هاي ماهيگيراني رفتيم که در ساحل پهلو گرفته بودند.



هر کدام از بچه ها ماهي مورد علاقه اش را انتخاب کرد و دسته جمعي شروع به پاک کردن ماهي کرديم.



کمپ ما در روز دوم هم در روستاي «جزيره جنوبي» ادامه داشت و کل روز را به شنا و تفريح و استراحت و گپ و گفت با مردم محلي اختصاص داديم. البته ناهار و شام دريايي و هفت خبيث هم نقش قابل توجهي در صنعت «خوش گذراني در سفر» ايفا کردند. 

 
 
روز چهارم:
روز چهارم را با طلوع خورشيد شروع کرديم و بعد از خداحافظي از اهالي روستا، با دو دستگاه مي ني بوس محلي راهي سيراف شديم. در بندر طاهري بعد از گذشت و گذار فراوان براي پيدا کردن فلافلي خوشمزه، در نهايت به به مگيو و قليه ماهي رسيديم و بعد از آن هم ادامه شکم گردي هاي ما به نون و ماستي ختم شد که تمام معادلات را به هم زد . 
بعد از ناهار به سمت خليج نايبند حرکت کرديم تا عکس هاي غروب امروز را در ساحل نايبند ثبت کنيم. بعد از عبوراز عسلويه؛ گشت و گذار دو – سه ساعته ما و عکس هايي که هيچ وقت تکي نشدند! به پايان رسيد و باز هم مسير را به سمت بندر مقام ادامه داديم.
 

 
با عبور از کوه نمکي جاشک تماس هاي مکرر يکي از دوستان جنوبي شروع شد؛ احمد آقا از ما دعوت کرده بود تا در روستاي «ميلکي» ميهمانشان باشيم و بعد از اصرار هاي فراوان قرار شد چند دقيقه اي به روستاي آنها برويم، خوش و بشي کنيم و مسيرمان را ادامه دهيم؛ اما قبول اين دعوت سومين اتفاق فوق العاده سفر ما را رقم زد. با ورود به جاده روستا يک بنر «خوش آمد گويي» توجه ما را جلب کرد. احمد آقا از مدت ها قبل تدارک ميزباني از ما را ديده بود و حالا با يک سورپرايز به تمام معني روبرو شديم. او تعدادي از مسئولان و مديران محلي و شهرهاي کوچک اطراف را هم جمع کرده بود و در ورودي روستا به همراه تعدادي از دختر بچه هاي روستايي با لباس هاي محلي استقبالمان آمد.



اما اين شوک تازه اول راه بود. با صلوات و اسفند و ساز و آواز محلي ما را به سمت خانه اش هدايت کرد؛ ما هم که قرار بود تنها در حد يک خوش و بش آنجا باشيم بي اختيار به سمت منزل احمد آقا راه افتاديم و از ديدن صحنه سفره هزار رنگ و سرتاسري شام با انواع و اقسام غذا هاي محلي خشکمان زد. با نگاه متعجب به هم چشم دوخته بوديم و شرمنده اين همه محبت و عطوفت مردمان روستا.






شام آن شب با غذاهاي محلي متنوع شروع شد و با شيريني ها و خوراکي ها و قهوه عربي و انواع نوشيدني هاي محلي ادامه يافت؛ و اين محبت مردمان روستاي ميلکي بود که خاطره اي بي نظير را براي همه ما رقم زد.







با کمال شرمندگي از فرش قرمزي که براي ما پهن شده بود از مردمان روستا خداحافظي کرديم و شهردار پارسيان هم ما را تا آخرين نقطه حوزه استحفاظي اش بدرقه کرد. 
آن شب ديرهنگام بود که به بندر مقام رسيديم و کمپ دوم را در اطراف يک مسجد ساحلي برپا کرديم. 

 
(عکس محل کمپ ديشب که در تاريکي معلوم نبود و صبح روز بعد گرفته شد)
 
روز پنجم:
ديشب تا صبح چراغ خودرو ها روي چادر مي افتاد؛ نيسان هايي که با سرعت زياد از کنار ساحل و از مقابل چادرهاي ما مي گذشتند و مي رفتند؛ صبح فردا کمي بي حوصله از اين ماجرا بيدار شديم و تازه دو زاري دستمان آمد که پديده قاچاقچي ها و ته لنجي و ... چطور عمل مي کنند.

 
پس از صرف صبحانه در کنار ساحل، وسايل را جمع کرديم و به سمت جزاير لاوان و مارو حرکت کرديم. مقصد اوليه ما جزيره مارو يا همان «شيتور» بود که خاطرات پياده روي، شنا و ريلکسيشن در جزيره ما را به دنياي ديگري برد.

 
 
جزيره به جا مانده از بهشت و خدايي که براي خود خانه اي بنا کرده بود؛ ما هم طوافي دور جزيره کرديم و با خرچنگ هاي رنگارنگ، عروس هاي دريايي، لاک پشت ها و خيلي از آبزيان و ماهيان دريايي در ساحل مرجاني چشم نواز مارو عکس يادگاري گرفتيم.
 
 
 
 
بعد از گشت نيم روزه در جزيره شيتور به سمت لاوان حرکت کرديم، دو جواهر در نزديکي هم در دل خليج فارس. جزيره لاوان با ساحل مرجاني و مردمان مهربانش باز هم خاطره هاي خوبي براي ما رقم زد. شنا کردن در ساحل جزيره و صرف ناهار ديرهنگام با نان مشترک بين همه بچه ها که به پايان رسيد؛ باز هم سوار بر قايق راهي بندر مقام و محل کمپ شديم.
 
 
نياز به حمام در چشم تک تک بچه ها ديده مي شد، همين باعث شد تا دست به کار شديم و حمام صحرايي يا ساحلي را به پا کنيم؛ حمامي که آبش سرد بود و م دوستان گرم. شب باز هم به پخت و پز دسته جمعي و ماکاروني گروهي پرداختيم؛ آشپزي که تا نيمه هاي شب ادامه داشت و با چاشني گفت و شنودهاي مطايبه آميز بچه ها همراه شد.
 
 
 
روز ششم:
شب قبل راحت تر خوابيديم و به تردد نيسان هاي ساحلي عادت کرده بوديم. باز هم صبحانه و باز هم قايق سواري، اينبار به مقصد جزيره هندورابي. به ما گفته بودند دريا طوفاني است و ممکن است قايق سواري فقط «يک کمي» خطرناک باشد. با برخورد هاي گاه و بي گاه موج ها و بالا پائين شدن هاي زياد و احوالات عجيب دوستان بالاخره به هندورابي رسيديم.



(صيادي که در مسير جزيره با او روبرو شده بوديم و کوسه بزرگي را صيد کرده بود)
 

گشت در جزيره، عکس هاي تکي با درخت انجير معابد در وسط جزيره هندورابي و پرنده نگري تا بعد از ظهر ما را سرگرم کرده بود. اما تکان هاي دريايي ما را از صرف ناهار منصرف کرد. به خصوص اينکه باد شمال غرب با رسيدن ما به جزيره شروع شده بود و همين موضوع برگشت ما را کمي دشوار مي کرد.
در نهايت دل به دريا زديم و سفر دريايي 45 دقيقه اي مان به بندر مقام را شروع کرديم تا من هم يکي از هيجان انگيز ترين و البته خطرناک ترين قايق سواري هايم را تجربه کنم. البته با دوستان دست به دست هم داديم تا به همه خوش بگذرد و حتي تکان هاي وحشتناک قايق و پرت شدن هايمان به اين طرف و آن طرف هم نتوانست جلوي خوش گذراني ما را بگيرد. نتيجه آرنولد بازي هاي ما، کوفتگي هايي بود که بر بدنمان بر جا ماند و تا چند روز همراه همه بود. 

 
با لطف خدا همه زنده ولي ناسالم به بندر مقام رسيديم؛ با کوهي از درد ناشي از کوفتگي ضرب و شتم موج ها . خستگي هم مزيد بر علت شد تا بالاخره آن شب خيلي زودتر از آنچه فکر مي کرديم زيپ چادرهايمان را بکشيم و به خوابي عميق فرو برويم.
 
 
روز هفتم:
فرداي آن روز با يک اتوبوس خسته اما کولردار همگي با به سمت بندر عباس حرکت کرديم؛ در مسير سري به کارخانه هاي لنج سازي زديم و توقف هاي گاه و بي گاه هم ما را به سمبوسه فروشي ها هدايت مي کرد.
 


آفتاب غروب کرده بود که به بندرعباس رسيديم و بعضي از دوستان براي گشت يکي – دو ساعته در شهر عازم مرکز شهر شدند. در نهايت پس از کوله کشي دو – سه کيلومتري مسير اسکله را در پيش گرفتيم و در بين شلوغي اسکله حقاني در ايام نوروز، به آخرين شناور به سمت جزيره هرمز رسيديم؛ از شادي اين اتفاق ميمون و مبارک بود که کل شناور به بزم شادي و پايکوبي ما دعوت شدند؛ اين سفر دريايي تنها رقص کاپيتان را کم داشت که به همت بچه ها ميسر شد و با لبخند رضايت همه مسافران به پايان رسيد.
دير هنگام بود که به هرمز رسيديم و راهي خانه محلي مان شديم. خانه محلي که چندان هم محلي نبود؛ تنها يادمان رفت فرکانس هاي من و تو و بي بي سيم و ... را از روي ماهواره اش يادداشت کنيم. اتاق ها را تقسيم کرديم و بعد از گپ و گفت شبانه (که به جريان عادي سفرمان تبديل شده بود) اولين شب در هرمز را سپري کرديم.
 
 
روز هشتم:
به مدد وانت ها و موتورهاي سه چرخي که به عنوان مود اصلي حمل و نقل جزيره هرمز شناخته مي شوند، با هم مهربان نشستيم ( و ايستاديم) تا گشت دور جزيره هرمز آغاز شود. گشتي که با وجود آنکه براي دومين بار تجربه اش مي کردم اما باز هم براي من شگفت انگيز بود.

(من به همراه همسفران مهربانم در يکي از گنبد هاي نمکي جزيره هرمز)




هميشه جزيره هرمز يک خاصيت و نيروي متفاوت داشته است؛ خاصيتي که من را بعدا بارها و بارها به اين جزيره کشاند و هيچ وقت از تماشايش سير نکرد.


تماشاي فرش خاکي جزيره، دره رنگين کمان جزيره هرمز، غار و گنبدهاي نمکي، کوه دماوند هرمز، ساحل محيط زيست هرمز، جنگل حراي هرمز, دره مجسمه ها، ساحل و خيلج مفنغ، ساحل خاک سرخ و معدن خاک سرخ هرمز، قلعه پرتقالي ها و گوشه گوشه اين جزيره شگفت انگيز يک روز ديگر از سفرمان را به خودش اختصاص داد تا جزيره را يک دور کامل بزنيم؛ البته در اصل جزيره ما را دور زد و بالاتفاق ناهار را ساعت 9 شب صرف کرديم.
 
 
بازديد از منزل دکتر نادعلي هم ساعات پاياني شب را به خودش اختصاص داد تا اين بار گپ و گفت شبانه مان را در منزل دکتر و با مردم محلي داشته باشيم. 
خستگي باز هم سراغمان آمده بود اما ترجيح داديم به جاي خواب به يکي از ساحل هاي جزيره برويم و شب را تا صبح به تماشاي مهتاب سپري کنيم؛ تصميم مبارکي که باز هم در نتيجه به گعهده هاي شوخي و خنده دوستانه تبديل شد و آن شب را تا طلوع صبح شيرين کرد؛ بدون آنکه کوچک ترين نگاهي به مهتاب و درياي طوفاني داشته باشيم.
 
روز نهم:
سه ساعت خواب کافي بود که ما را سرحال کند؛ يک دوش کوچک مردانه بعد از دوش سحرگاهي خانم ها  و حرکت به سمت جزيره لارک؛ البته با قايق هاي که اين بار درد نداشت. صبجانه را در ساحل جزيره لارک و کنار برج فانوس بر بدن زديم و بدن را پس از آن به آب. براي ناهار به هرمز برگشتيم و با يک همت دسته جمعي، آخرين ناهار دور همي را با دوستان صرف کرديم. مسير برگشت از هرمز به بندر عباس با بازي پانتوميم و (در کمال تعجب) بدون هيچ سر و صدايي روي شناور طي شد و در نهايت سوار بر اتوبوس به سمت تهران راهي شديم تا دفتر يکي از به ياد ماندني ترين سفرهاي گروهي ام با همسفراني نازنين و خاطره هايي که هيچ گاه از ذهنم محو نخواهد شد، بسته شود.


پي نوشت: با تشکر از دوستان خوبم عليرضا, امير و هومن که از عکس هاي اون ها در تکميل اين سفرنامه به جزاير جنوبي خليج فارس استفاده کردم.

نویسنده : محمد جواد رفیع پور

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

  • جزیره لاوان

    جزیره لاوان یکی از جزایر ایرانی خلیج فارس است که 76 کیلومتر مربع مساحت دارد و پس از قشم و کيش بزرگ‌ترين جزيرۀ ايران در آب‌هاي خليج فارس به شمار می رود.

    0 دیدگاه 878 بازدید
  • جزیره هندورابی

    جزیره هندورابی یکی از جزیره های خالی از سکنه اما زیبای خلیج فارس است که در ۹ کیلومتری جنوب غربی چیرو واقع شده‌ و در حد فاصل بین دو جزیره کیش و لاوان قرار دارد. این جزیره سرزمینی هموار و تقریباً بدون عوارض طبیعی است که بلند ترین نقطه آن به بیست و یک متر و بزرگ ترین قطر آن هفت و نیم کیلومتر می رسد.

    0 دیدگاه 57 بازدید
  • جزیره شیدور (جزیره مارو)

    جزيره شیدور که از آن به عنوان جزیره مارو هم نام برده می شود، یکی از دیدنی ترین نقاط جنوب ایران است که در محدوده جزیره لاوان است. شیدور ( جزیره شتور) در واقع یک جزیره غير مسکوني است و هيچ گونه فعاليتي درآن ديده نمي‌شود؛ اما جزیره مارو از لحاظ زیست محیطی از اهمیت قابل توجهی برخوردار است.

    0 دیدگاه 932 بازدید
  • جزیره هرمز

    هرمز یکی از جزایر زیبای ایران و نگین طبیعی خلیج فارس است؛ جزیره ای بیضی شکل به مساحت ۴۲ کیلومتر مربع که به عنوان جعبه مداد رنگی  شناخته می شود چرا که با بیش از 90 طیف رنگی به عنوان یکی از عجایب ایران به شمار می رود.  هیچ جای دنیا را نمی توان یافت که تمامی رنگهای دنیا یکجا درآن باشد به جز جزیره رنگین کمان هرمز! 

    0 دیدگاه 1207 بازدید
  • گنبد نمکی جزیره لارک

    گنبد نمکی جزیره لارک در 35 كيلومتري جنوب شرق بندرعباس قرار دارد؛  از نظر زمين شناسي اين جزيره از تنوع زيادي برخوردار است . 

    0 دیدگاه 380 بازدید
  • پارک ملی نایبند بوشهر

    پارک ملی دریایی نایبند با مساحت 49815 هکتار در دو استان  بوشهر  و هرمزگان ( شهرستان پارسیان بخش کوشکنار )  قرار دارد؛ حدود  27 هزار هکتار این منطقه  دریایی  و بقیه خشکی است. 

    0 دیدگاه 17 بازدید


تگ ها