City Id =8

انتخاب استان

برنامه ریز

چقدر میخوای خرج کنی؟! (قیمت ها به تومان است) چیکار می خوای بکنی ؟ چقدر وقت داری؟!

سفرنامه هرمزگان و سيستان و بلوچستان - نوروز 96 (1396/04/17)

نيمه دوم تعطيلات نوروز 96 باز هم عزم جنوب کرديم. براي يک کار اداري مجبور بودم از هرمزگان براييک روز به تهران بيايم و مجددا به هرمزگان برگردم تا سفرمون رو به جنوب کشور ادامه بديم. روز شنبه کارهاي اداري رو تا ساعت 1 به پايان رسونديم و بلافاصله کوله پشتي رو به دوش انداختيم .
سفرنامه هرمزگان و سيستان و بلوچستان - نوروز 96
حدود ساعت 3 بعد از ظهر بود که عوارضي تهران –قم بوديم و اولين هيچ هايک رو شروع کرديم. با يک خودروي سواري تا قم؛ با دو تا زوج طبيعتگرد و مسافر تا کاشان؛ با يک راننده خوش مشرب و اهل عشق تا اصفهان و با يک خودروي سنگين تا نزديکي شيراز.
 
با وجود اينکه بارون سيل آسايي از آسمون مي باريد اما حدود ساعت 3 صبح به نزديکي شيراز رسيديم و يه سايه بون کنار جاده پيدا کرديم تا از اين بارون وحشتناک در امان باشيم؛ اولين کمپ ما برپا شد و بعد از يک خواب کوتاه، دوباره صبح به سمت شيراز حرکت کرديم. خدا رو هزار مرتبه شکر کرديم که زير اون سيلاب ديشب، جامون خوب بود و خيس نشديم. باز هم با چند هيچ هايک از شيراز تا فسا, داراب, فورگ و بندر عباس رفتيم و با تاريکي هوا به يکي از دوستانمون در ورودي بندر عباس رسيديم.

نخلستان هرمزگان

سلام نخلستان - سلام زندگي

داستان هاي متنوع رانندگان ماشين هايي که باهاشون همراه بوديم، شنيدني بود. معمولا هيچ هايک هاي طولاني با راننده ها باعث مي شه تا اون ها رو عميق تر بشناسيد و لايه هاي متفاوت تري از زندگي شون رو کشف کنيد. از سرقت چندين ماهه اون ها در پاکستان و افغانستان تا دعوت ما به عروسي در داراب و همصحبت شدن با مردم محلي در رستوران و کنار جاده اون روز رو براي ما شيرين کرد.

تماشاي رنگين کمان در طول مسير
تماشاي رنگين کمان در طول مسير
 
با وجود اينکه هله هوله هاي زيادي توي راه خورده بوديم اما براي شام يکراست رفتيم سراغ لشکر آباد بندر عباس (خيابان 22 بهمن) جايي که فلافل فروشي ها سرتاسر خيابان رو پر کردند و به نوعي به خيابان شکم گردي تبديل شده؛ بعد از شام به سمت ميناب حرکت کرديم و کمپ اولمون رو خيلي ساده توي يکي از پارک هاي ميناب زديم.
 
 
 
روز دوم 96/1/7

 
صبح زود از خواب بيدار شديم و روستاگردي اطراف ميناب رو زير بارون شروع کرديم؛ بارش هاي فراوان چند هفته گذشته باعث شده بود تا سراسر محوطه روستاهاي اطراف ميناب سرسبز و ديدني باشه؛ هر لحظه با عبور از يک روستا حس قدم زدن در روستاهاي شمال به ما دست مي داد.

طبيعت سرسبز روستاهاي اطراف ميناب


اسکله تياب، اسکله کلاهي، حوضچه هاي پرورش ميگو، نخل ابراهيمي و ... رو به ترتيب گذرونديم و براي خريد ناهار راهي بازار ماهي فروشان گورزانگ شديم؛ جايي که مي تونيد تازه ترين ماهي هاي اون منطقه رو به بهترين قيمت خريداري کنيد.



بازار ماهي فروشان گورزانگ


 بعد از خريد مقداري خوراکي از سوپرمارکت به سمت کوهستک راه افتاديم؛ توي مسير هم به اين مسجد زيبا رسيديم. توقف کرديم براي قضاي حاجت و البته عکاسي ... قايق زير مناره ها رو :

 
 
 
کوهستک زيبا بود و مملو از مسافراي نوروزي بود؛ اما از اون جايي که ما ترجيح ميداديم کمپ شب دوم در فضايي بکرتر باشه يک جاده خاکي رو گرفتيم و خودمون رو به يه ساحل خلوت نزديک اسکله ماهي گيراي محلي رسونديم.کمپ شب دوم ما در فضايي آروم و بکر در کنار اسکله ماهي گيران محلي برپا شد. 
شب يکي از ناخداها وقتي تلاش مذبوحانه ما براي جمع کردن هيزم و روشن کردن آتش در کنار ساحل رو ديد، دلش به حال ما سوخت و بسي شرمندمون کرد؛ در مقابل ما هم با يک بشقاب ماکاروني بي نمک محبت هاي اون ها رو جبران کرديم.




غروب خورشيد در کنار ساحل درياي عمان
 
 
 
 
 
روز سوم 96/1/8

 
شب قبل به صيادان محلي سپرده بوديم که براي ما ماهي شير نگه دارن؛ ولي از اون جاي که صبح مقداري دير از خواب بيدار شده بوديم جا تر بود و ماهي نبود! کاملا نامايوس از پيدا کردن ماهي تازه صبحانه رو کنار ساحل صرف کرديم و بعد از جمع کردن کمپ و وسايل به سمت بندر جاسک راه افتاديم. مي دونستيم بعد از سيريک به ميشي مي رسيم و يکي از راننده ها در مسير هيچ هايک به ما پيشنهاد کرده بود که گشتي در بازارچه ميشي براي خريد بزنيم. بازار ميشي بيشتر بازار لوازم خانگي و پتو هست که مسلما به درد ما نمي خورد. تنها نقطه قابل توجه اون پيدا کردن شکلات هاي خوشمزه در يک سوپر مارکت ها بود.
بعد از ادامه مسير به محض رسيدن به جاسک، يکراست سراغ بازار ماهي فروشان رو گرفتيم و از اونجا  ماهي شير تازه خريديم تا جبران مافات کرده باشيم.
 
بقيه خريدها و ميوه ها را هم از تره بار –با قيمت بسيار پائين تر از ميناب –انجام داديم و گشت کوتاهي توي جاسک زديم . توي جست و جوي هاي اينترنتي به چند چشمه آب گرم ساحلي در فاصله 20 کيلومتري جاسک برخورديم اما تلاش هاي مکرر ما توي جاده براي پيدا کردن مسير جاده خاکي چشمه ها بي نتيجه بود. در راه توي يکي –دو تا روستا توقف کرديم و از اون جايي که زمان زيادي رو از دست داديم بوديم، يکسرات از کنار منطقه حفاظت شده حراي جاسک شرقي عبور کرديم؛ ناهار رو در کنار ساختمون هاي نيمه کاره مسکن مهر صرف کرديم و مسيرمون رو به سمت چابهار ادامه داديم.
 
بعد از کلي پرس و جو نزديک غروب رسيديم به درک! روستاي گردشگري زيبا با ساحل معروفش که تلاقي کوير و درياست و قطعا يکي از بهشت هاي تکرار نشدني ايران.
 
ساحل زيباي درک با رمل هاي کويري دلربا و نخل هاي استوارش از آن دوست داشتني هاي شيطان بلايي است که به اين راحتي ها نمي شود ازش دل کند؛ گاه خداحافظي يک تکه از وجودت را گرو نگه مي دارد ناقلا، تا باز هم بازگردي. با ورود به روستا تعدادي از بچه هاي محلي دورمون کردن و اصرار داشتند که به خونه اونها بريم.  مي گفتن ساحل پشه هاي خون خوار داره و اذيت مي شيد اما ما هشدارشون رو جدي نگرفتيم و گفتيم طبيعت گرديم! هنگام غروب به ساحل رسيديم و کمپ رو زير يکي از سايه بان هاي ساحلي برپا کرديم؛ اما چشمتون روز بد نبينه! به محض ورود به ساحل پشه ها آنچنان استقبال گرمي –حتي از روي دو لايه لباس -  از ما کردن تا درس ادبي باشد براي ديگران.
 
هوا کاملا تاريک شده بود که چند نفر از بلوچ هاي محلي با لباس هاي زيباشون به سراغ ما اومدند و مقداري خوش و بش کرديم؛ آقا ناصر –يکي از جوان هاي زيبا و بلند قامت بلوچ –اصرار داشت که شب به خونه اونها در روستاي کناري بريم اما ما مصرانه روي گزينه کمپ در ساحل پافشاري کرديم. اينهمه راه اومده بوديم به درک و نمي خواستيم به راحتي اون رو از دست بديم. بالاخره تصميم گرفتم به همراه هيئت همراه براي مذاکره با پشه ها راهي بشم و اون ها هم قبول کردن با روشن کردن آتش کاري به ما نداشته باشند ( هر چند که به قولشون وفادار نبودند و تا لحظه خواب مورد عنايت اون ها قرار گرفتيم )
 
با اين وجود سعي کرديم از کمپ در ساحل لذت ببريم؛ آتشوني، پخت غذا، عکاسي، تماشاي رقص نور زيباي فيتوپلانکتون ها در ساحل خليج مکران و آسمان هزار ستاره خدا همه اون چيزي بود که کمپ درک رو براي ما شيرين کرد.

تماشاي فيتوپلانکتون ها زير آسمان پر ستاره خدا اون شب رو رويايي کرد برامون


 
روز چهارم 96/1/9
 
صبح که چشم باز کرديم ديديدم توي بهشت هستيم، يک بهشت  خارق العاده. با ديدن اون منظره اصلا به صبحانه فکر نکرديم، فقط وسايل رو جمع کرديم و يکراست با هول و ولع خاصي راهي رمل ها شديم تا در خنکاي هوا از تلاقي رمل و ساحل و دريا نهايت لذت رو برده باشيم.

ساحل زيباي درک ...


بعد از ساعتي گشت و گذار در دل رمل ها و برداشت عکس هاي خاطره انگيز، راهي روستاي «جد» شديم؛ در راه سري به آقا ناصر زديم و بار هم بر اساس خوي مهمان نوازي ساير مردمان جنوب، شرمنده محبت هاي اون ها شديم. صبحانه در کنار خانواده مهربان آقا ناصر - پسر چهارشونه قدبلند موفرفري چشم سبز بيست و يک ساله با پوست تيره - با خاطره گويي ها و مهمان نوازي هاي مردم روستا، اون روز رو براي ما خاطره انگيز کرد.
 
بعد از خداحافظي از مردم روستا به مسيرمون به سمت چابهار ادامه داديم؛ با عبور از گل افشان و باغ هاي موز به چابهار رسيديم و ناهار رو در يکي از رستوران هاي چابهار صرف کرديم؛ پاساژ گردي کوتاهي توي چند مجتمع تجاري چابهار داشتيم و با عبور از شهر خاطرات خوب سفرهاي قبلي به چابهار رو مرور کرديم. 

تالاب ليپار - بلوچستان

تالاب ليپار - بلوچستان 
 

بايد تا هوا روشن بود به رمين مي رسيديم. بهشتي ديگر از ديار بلوچستان که به خاطر ساحل صخره اي و موجهاي بلندش معروف است. محل کمپ رو در بالاي يکي از ساحل هاي صخره اي انتخاب کرديم، آتش رو براي پخت پز به راه انداختيم و اين شب را هم سپري کرديم؛ يک شب خاطره انگيز با شام آتشي خوشمزه و صداي غرش موج ها در ساحل سخره اي زمين.
 
 
محل کمپ ما در نزديکي ساحل رمين



روز پنجم 96/1/10

 
چهار روز از سفرمون مي گذشت و توي اين مدت بارها در دريا شنا کرده بوديم و بدنمون پر از شن بود. توي کوير درک قدم زده بوديم و بدنمون حسابي عرق کرده بود. لباس تميز هم برامون نمونده بود. پس به چابهار برگشتيم و باز خاطره بازي ما رو به گرمابه سحر رسوند. بعد از شستن لباسا و يه دوش فوري، ترگل ورگل مسير رو به سمت خليج گواتر ادامه داديم.
در مسير از تالاب ليپار بازديد کرديم و با عبور از يکي از جاده هاي خاکي به لابه لاليکوه هاي مريخي رفتيم وجايي براي خوردن برانچ پيدا کرديم.
 
منظره کوه هاي مريخي - چابهار

کوه هاي مريخي - چابهار - بلوچستان



سر ظهر به قطعه زيباي ديگري از پازل بلوچستان رسيديم، «بريس» با کوه ها و قايق ها و مردمان مهربانش جاذبه اي است که نمي توان به راحتي از کنارش گذشت.

 
اسکله بريس -  بلوچستان


يکراست رفتيم سمت اسکله ماهي گيري و ديواره صخره اي.ساعتي رو بين ماهي گيرها و بچه هاي بلوچ گذرونديم و با قايق ها و لنج هاي فوق العاده زيباي اون ها سپري کرديم. روي لنج ها به ماهي گيرها کمک کرديم و با صيادان و مردم محلي به گپ و گفت پرداختيم.
بعد از بريس سر ماشين رو به سمت شهرستان سرباز کج کرديم. کم کم وارد منطقه محافظت شده باهوکلات مي شديم. ديگه از کوههاي مريخي خبري نبود بلکه دو طرف جاده رو نخلستان و باغ هاي موز و انبه پر کرده بود باغاتي که تکه تکه براي تماشاي اون ها و عکاسي در بين موزستان ها توقف مي کرديم و از طبيعت خوب خدا لذت مي برديم.

باغات موز - بلوچستان


با گذر از رودخانه سرباز، شلوغي هاي کنار رودخانه رو رد کرديم و در بين راه در چند روستا براي اقامت بين خانه هاي کپري توقف کرديم اما موقعيت دلخواه ما براي کمپ پيدا نشد. مسيرمونو رو در يکي از راه هاي فرعي به صورت کاملا اتفاقي ادامه داديم، با يک پل فلزي از روي رودخانه سرباز عبور کرديم تا به روستايي پر از درختان انبه و نخل خرما رسيديم. روستايي که براي هميشه خاطره انگيز شد.
 
کنار يک پارک محلي خيلي کوچک روستا، نزديک مسجد زيراندازمون رو انداختيم و نون پنير هندوانه رو بر بدن زديم تا فکري براي شام بکنيم. دختراي ده که توي پارک بودن از دور به تماشاي ما ايستاده بودن؛ سر انجام يکي از اونها دل رو به دريا زد و جلو اومد؛ بقيه هم جمع شدن و پسرهاي ده هم از زمين فوتبال برگشتن تا به جمع ما اضافه بشن؛ هنوز خيلي از اون ها زبان فارسي رو متوجه نمي شدن و طبيعتا ما هم زبان بلوچي رو اما سعي کرديم به خوبي با هم ارتباط برقرار کنيم.  


غروب خورشيد از فراز نخلستان هاي روستا

بعد از نماز مغرب اهالي ده و مولوي روستا پيش ما اومدند و اصرار کردند که به خونه اونها بريم. خيلي نگران بودن که مهمان نوازي بلوچ ها زير سوال بره، همين يک دليل کافي بود تا با اصرار مکرر و سلام و صلوات، ما رو به خونه مولوي روستا ببرند و ساير اهالي هم براي يک شب نشيني به ياد ماندني در اونجا جمع بشن. براي شام مولوي شخصا با غذايي شبيه تندوري از ما پذيرايي کرد تا باز هم شرمنده محبت مردم اين سرزمين باشيم. با اصرار ما، مولوي سنت پيامبر رو در مورد نشستن سر سفره، غذا خوردن و دعاي سفره رو يادمون آورد و ما هم به احترام مولوي با دست غذا خورديم.
 
بعد از غذا سنت شستن دست ها در تشت رو انجام داديم و به ادامه شب نشيني پرداختيم. گپ و گفت با مردم در خانه محقر ولي با صفا و دوست داشتني مولوي و بازديد روز بعد از روستا نقطه اوج سفر ما بود. زندگي ساده و بي آرايش در کنار مردم خونگرم بلوچ و البته يک شب سراسر خاطره و شوق و اميد.
 
 
 
روز ششم 96/1/11

نجيبه خانوم، همسر مولوي در کنار صبحانه يک فلاکس چاي پاکستاني برامون درست کرده بود که از هر جهت عالي بود؛ چاي پاکستاني از پيشنهاد هايي هست که به هيچ وجه نمي شه ردش کرد و توي سفر به خطه بلوچستان حتما بايد امتحانش کنيد.
 
بعد از صبحونه مولوي و آقا يعقوب (مدير مدرسه روستا) ما رو به گوشه گوشه روستا بردن تا  گشتي توي ده بزنيم. آقا يعقوب در حال ساخت يه خونه مدرن در وسط روستا بود و ما رو هم به اونجا برد تا پيشرفت خونه رو از نزديک شاهد باشيم.



تماشاي منظره کوه هاي اطراف روستا از باغ آقا يعقوب و نخلستان ها


توي راه گياهاي دارويي زيادي رو بهمون نشون دادن و از خواصشون برامون گفتن. بعد از مدرسه به چند باغ اطراف روستا سرزديم و با يکسري شگفتي توي باغات روبرو شديم. در نهايت از مولوي و خانواده مهربونشون خداحافظي کرديم و عزم جاده کرديم.

ايشون درخت انبه تشريف دارن! البته هنوز نرسيده و دو سه ماهي زمان نياز داره


دل کندن از اين مردم واقعا سخت بود؛ اما به لطف تکنولوژي ارتباط ما با مردم اين روستا ادامه پيدا کرد تا جوياي احوال هم باشيم و اين دوستي و مودت ما هنوز هم ادامه داره.
 
جاده رو گرفتيم و به سمت ايرانشهر ادامه مسير داديم.. در راه زيتون (ميوه استوايي مخصوص جنوب شرق)، ترشي انبه و يکسري محصولات محلي رو از زنان روستايي کنار جاده خريديم و به ايرانشهر رسيديم. بعد از بازديد از قلعه ناصري به بازارچه پشت قلعه و محدوده کولي هاي شيرازي رفتيم. خريد لباس بلوچي و کفش استوک و مقداري خوراکي باعث شد تا توقف ما در ايرانشهر طولاني بشه؛ اما در نهايت جاده رو مستقيم و بدون توقف تا شهداد ادامه داديم و آخر شب توي يکي از پارک هاي شهداد کمپ زديم.
 
 
 
روز هفتم 96/1/12

صبح زود از خواب بيدار شديم تا در خنکاي هوا راهي کلوت هاي شهداد بشيم و دوباره تجديد خاطره اي با ستون هاي استوار و بديع خاکي داشته باشيم.





تماشاي منظره تخريب کلوت ها با ماشين هاي آفرودي واقعا رقت انگيز بود، به همين خاطر سعي کرديم مقداري دورتر از ساير گردشگران باشيم و جاي بکرتري در کنار کلوت ها پيدا کنيم. در مسير بازگشت صبحانه رو در کنار پارک نبکاها و در زير سايه يکي از اون ها خورديم و تا ناهار در يکي از رستوران هاي اطراف يزد بي توقف طي مسير کرديم. بايد تا قبل از غروب مي رسيديم به قم، پس پا رو گذاشتيم روي گاز و اومديم سمت خونه هامون.توي تمام طول اين مسير لباس بلوچي بر تن داشتم و به نگاه متفاوت آدم ها عادت کرده بودم. در نهايت با تاريکي هوا در ترمينال قم از هم جدا شديم و گروه سه نفره اي از ما با اتوبوس راهي تهران شد تا پرونده اين سفر هم با خيل عظيمي از تجربه و خاطره بسته شود.

منبع : بزنيم بيرون

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

  • قلعه ناصري ايرانشهر

    قلعه ناصري که به قلعه ايرانشهر هم معروف است يکي از قلعه هاي مهم سيستان و بلوچستان است که در محدوده شهر ايرانشهر قرار دارد و پس از مرمت و بازسازي، هم اکنون مورد بازديد گردشگران قرار مي گيرد.
     

    0 دیدگاه 1758 بازدید
  • رودخانه سرباز سيستان و بلوچستان

    رودخانه سرباز يكي از پر آبترين رود هاي استان و عامل اصلي حيات در جنوب بلوچستان است. رودخانه سرباز در 100 كيلومتري جنوب شرقي ايرانشهر از ارتفاعات گويمرك سرازير مي شود و در نهايت به سد پيشين مي رسد. اين رود در طي مسير  مناظر بديع ، شاليزارها و نخلستان ها را توامان خلق كرده است.

    0 دیدگاه 1057 بازدید
  • موزه محلي چابهار

    موزه محلي چابهار يکي از موزه هاي استان سيستان و بلوچستان است که از بخش هاي مختلف پيش از تاريخ، تاريخي و معاصر تشکيل شده است. ساختمان قديمي فرمانداري چابهار که از دوران قاجار به جا مانده، اکنون محل موزه محلي چابهار است.

    0 دیدگاه 709 بازدید
  • کوه هاي مريخي چابهار

    کوه هاي مريخي يا کوه هاي مينياتوري يکي از جاذبه هاي شگفت انگيز سيستان و بلوچستان است که در حدود 40 تا 50 كيلومتري پس از چابهار به سمت بندرگواتر قابل مشاهده هستند و از کنار جاده هم مي توانيد اين منظره طبيعي زيبا را تماشا کنيد.

    0 دیدگاه 2504 بازدید
  • منطقه حفاظت شده باهو کلات (گاندو)

    منطقه حفاظت شده باهو کلات (گاندو) در جنوب شرقي استان سيستان و بلوچستان واقع شده که بخشي از آن در شهرستان چابهار و بخشي در شهرستان سرباز قرار دارد.

    0 دیدگاه 2210 بازدید
  • تالاب ليپار چابهار

    تالاب ليپار که به تالاب صورتي هم معروف هست، از مناطق زيبا و طبيعي سيستان و بلوچستان به شمار مي ره که با چشم‌اندازي فوق‌العاده در 15 کيلومتري شرق چابهار و در مسير جاده ساحلي چابهار- گواتر قرار گرفته است.

    0 دیدگاه 2645 بازدید
  • کلوت هاي شهداد

    کلوت هاي شهداد يکي از جاذبه هاي زيباي کوير کرمان به شمار مي رود؛ اين کلوت ها در واقع کوههاي شني اي  که بر اثر فرسايش باد ايجاد شده و  فرم ها و شکلهاي مسحور کننده اي را ايجاد مي کنند که کمتر کسي مي تواند پس از ديدن اين مناظر , انگشت به دهان نماند.

    0 دیدگاه 168 بازدید


تگ ها