City Id =8

انتخاب استان

برنامه ریز

چقدر میخوای خرج کنی؟! (قیمت ها به تومان است) چیکار می خوای بکنی ؟ چقدر وقت داری؟!

شب‌کاري پرسود در خيابان‌هاي پايتخت (1396/05/26)

شب‌هاي تهران حال غريبي دارد و شب گردي‌هاي آن، حالي عجيب‌تر. حتي بساط دست‌فروشان شب‌ها شکل ديگري است و گپ زدن با آن‌ها مي‌چسبد. به خصوص وقتي که آنسوتر آتش به راه باشد و صداي گر گر زغال، موسيقي متن حرف‌هايت شود.
شب‌کاري پرسود در خيابان‌هاي پايتخت

يکي از نقاطي که اين شب‌ها معروف شده، زير پل پارک وي است که همچون ديگر پاتوق کباب‌هاي شبانه تهران يعني سيد خندان، پل‌چوبي، رسالت، آزادي و ... شلوغ و پر طرفدار است. ممکن است گذرتان به پارک وي افتاده باشد يا يک دفعه هوس کنيد از خانه بيرون بزنيد و در خلوت شبانه تا پل پارک‌وي گاز بدهيد. آنجا بين ساعت دو شب تا چهار صبح، دود کباب و جگر به هوا مي‌رود و شلوغ است. ماشين‌ها پشت سر هم پارک کرده‌اند و آدم‌هايي با ظاهر و تيپ و عقايد مختلف، آمده‌اند که از نيمه شب تابستاني‌شان خاطره بسازند. اينجا زير پل آشنا و قديمي تهران، بساط کبابي سيار به راه است و «سعيد منصوري» مرد ۴۰ ساله‌اي که پشت بساط ايستاده با روي باز از مشتري‌هايش استقبال مي‌کند. حتي وقتي که مي‌فهمد براي تهيه گزارش آمده‌ام، برخوردي متفاوت ندارد. همان است که بود... خودش هست و در حالي که سيخ‌هاي کباب و جوجه و بال و دل و جگر را به مشتري‌ها مي‌دهد، با هم گپ مي‌زنيم. مشتري‌ها، سيخ‌هاي کباب را مي‌گيرند و مي‌برند تا مسئول منقل براي‌شان کباب کند و بعد هرجا که بخواهند از پشت ميزي که آنجا گذاشته‌اند تا داخل ماشين و روي جدول مي‌نشينند و غذا مي‌خورند. به ميله‌هاي پشت بساط، همانجايي که «سعيد» ايستاده تکيه مي‌دهم و به آدم‌ها نگاه مي‌کنم. مردم انگار شب‌ها از روزها خندان‌ترند. لااقل اينجا اين‌گونه است. آن‌هايي که آمده‌اند اغلب با رفقا يا خانواده‌شان هستند و مي‌گويند و مي‌خندند. رستوران نيست، کافه نيست، اما دنج‌تر و با صفاتر است و مردم انگار حال بهتري دارند. به «سعيد» مي‌گويم که کار جالبي داريد، مخصوصا که اين ساعت هيچ رستوراني در تهران باز نيست. او لبخند مي‌زند و تاييد مي‌کند و اين شروع گپ وگفت ماست که آن را در ادامه مي خوانيد:

چه شد که اين کار را راه اندازي کرديد؟

قبل از اين کار صاحب رستوران بودم و پنج شعبه داشتم اما ورق برگشت و ورشکست شدم. يک سالي بيکار بودم و بعد جرقه اين کار در ذهنم زده شد. يعني تنها کاري بود که در آن شرايط به ذهنم رسيد و از عهده‌اش بر مي‌آمدم.

چرا شب را انتخاب کرديد؟

روزها اصلا اجازه نمي‌دهند به اين شکل کار کنيم. مشکلات شب کمتر است. علاوه بر آن روزها رستوران‌ها، کافه‌ها و اغذيه فروشي‌ها فعاليت مي‌کنند و مردم رغبت چنداني به خريد از ما ندارند. فضايي که ما داريم، مناسب شب است. رستوران‌ها بسته است و به نوعي براي مردم، هم رفع گرسنگي است و هم تفريح.

برخورد شهرداري با شما چگونه است؟

با ما نيز مثل ساير دستفروشان برخورد مي‌کنند. گاهي مي‌آيند و زير بساط ما مي‌زنند. زغال و وسايل‌مان را پرت مي‌کنند. ماشين‌مان را مي‌برند. وظيفه برخورد با سد معبرتا ۱۰ شب با شهرداري و بعد از آن با پليس است.

اگر شهرداري هم بخواهد وارد عمل شود بايد با هماهنگي پليس اقدام کند. اما کسي اين قانون را رعايت نمي‌کند. يک شب پليس مي‌آيد و يک شب شهرداري. تا امروز بالاي ۱۰ مورد پيش آمده که بار مرا برده‌اند و مجبور شده‌ام دوباره تهيه کنم.

پليس هم مثل شهرداري عمل مي‌کند؟

در شيفت‌هايي که بعضي ماموران هستند ما هميشه دچار مشکل مي‌شويم. البته مدتي است که نيامده‌اند. در مجموع برخوردها کم و زياد مي‌شود. اما مدتي قبل حتي مرا بازداشت کردند و به دادسراي بهداشت فرستادند. آنجا به قاضي گفتم که حتي نمونه غذاي من اينجا نيست که شما ببينيد و بررسي کنيد. قاضي، انسان خوبي بود و قرار منع تعقيب صادر کرد.

پس حالا چگونه کار مي‌کنيد؟ به شهرداري يا پليس هزينه‌اي پرداخت مي‌کنيد؟

نه، هزينه که پرداخت نمي‌کنم. به هر حال نمي‌دانم، مدتي است که نيامده‌اند. ارجاع به دادسرا نيز همان يک بار بود و با دستور قاضي، پرونده مختومه شد.

بعد از آن از شما نمونه غذا نخواستند؟

نه! درست است که ما را به بهانه جرم و کار غيرقانوني بازداشت مي‌کنند و مي‌برند اما شرايط اقتصادي کشور را خود مسئولان مي‌دانند. به قول خودشان بعضي از جرايم، جرايم مشهود است اما به‌خاطر شرايط بد اقتصادي بايد با آن تعامل کرد.

مواد اوليه را کجا آماده مي‌کنيد؟

سمت پونک، جايي کوچک به عنوان کارگاه آماده‌سازي اجاره کرده‌ايم. بار را روز به روز مي‌خريم و همانجا آماده مي‌کنيم.

تا به حال براي مجوز اقدام کرده‌ايد؟

اقدام کردم اما موافق نيستند. همين حالا درخواست من روي ميز شهرداري منطقه سه است. نامه زدم که مي‌خواهم يک غرفه يک در دو براي فروش غذا بزنم. اول نوشتند اقدام و بررسي و بعد گفتند نه قابل اقدام است و نه‌قابل بررسي. دليلي هم برايم نياوردند، فقط گفتند ممکن نيست؛ درحالي‌که ماه رمضان در خيابان ۳۰ تير، مجموعه‌اي شکل گرفته بود که چند تا از اين غرفه‌ها کنار هم کار مي‌کردند و مردم هم استقبال کرده بودند.

وضعيت درآمد خوب است؟

شبي ۱۵۰ تا ۲۰۰ تومان سود براي‌مان مي‌ماند. شبي نزديک به يک ميليون فروش داريم اما سود خالص به طور ميانگين ۲۰۰ هزار تومان است.

خسارت مالي که شب‌هاي درگيري به شما وارد شده، چقدر است؟

از تمام اين دفعات بالاي ۱۰ ميليون تومان خسارت ديده‌ام. اين‌ها مشکلات کار و آزار‌دهنده است اما چاره چيست؟

با توجه به اين مشکلات، خانواده با نوع کار شما مشکل ندارند؟

دغدغه‌هايي که مرا آزار مي‌دهد، آن‌ها را هم ناراحت مي‌کند. همين حالا به خاطر اصرار خانواده و شرايطي که در حال تجربه‌اش هستم، به اين نتيجه رسيدم که بايد نوع کار را کمي عوض کنم يا لااقل مجوز داشته باشم؛ به همين دليل به شهرداري درخواست زدم که البته اين درخواست هم هنوز روي هواست.

بيشتر چه افرادي مشتري شما هستند؟

مشتري ثابت دارم و مشتري‌هاي گذري. راننده تاکسي‌ها، راننده اتوبوس، افراد شب کار، کارکنان پمپ بنزين و غيره، مشتري ثابت هستند و مشتري‌هاي گذري هم داريم؛ چه مسافر و چه اهالي خود تهران. خيلي‌ها بعد از ۱۲ شب، تازه گرسنه مي‌شوند و جايي باز نيست. اين افراد هم اغلب مشتري ما هستند.

افراد نامناسب چطور؟ براي‌تان مشکل ايجاد نمي‌کنند؟

برخي اوقات افراد شبگردي که الکل يا مواد مخدر مصرف کرده‌اند، مي‌آيند. مديريت کردن اين افراد سخت است؛ اگر حواس‌مان نباشد، مشکل ايجاد مي‌شود. معمولا وقتي خودم هستم مشکل خاصي نيست اما اگر خودم نباشم، شده که درگيري پيش آمده باشد و بساط ما را پخش زمين کنند.

چطور اين افراد را مديريت مي‌کنيد؟

افرادي که بخواهند کنار محل کار ما چيزي مصرف کنند، با خواهش و صحبت دوستانه و توضيح اينکه نان ما بريده مي‌شود، مجاب‌شان مي‌کنم که اين کار را نکنند. آن‌ها هم اغلب گوش مي‌دهند. اما در رابطه با افرادي که در خانه خودشان مصرف کرده‌اند و بيرون آمده‌اند، وضع فرق مي‌کند. بايد ديد حال‌شان چطور است. حال پرخاشگر را بايد يک طور مديريت کرد، حال لات و زورگو را طور ديگر. فاز هرکدام طور خاصي است. عده‌اي در نهايت مي‌خواهند پول غذا را ندهند که مي‌گويم نوش جانت برو. اما معمولا بعد مدتي افراد آشنا مي‌شوند و آزار خاصي ندارند.

مشتري هاي مشهور هم داريد؟

بله داريم، از خواننده‌ها و بازيگرها. بازيگرهاي معروف تلويزيون حتي سينمايي‌ها هم مي‌آيند. يک شب حتي اينجا فيلمبرداري بود و آقاي گلزار آمد. خانم باران کوثري و سحر قريشي آمدند. آن شب‌ها معمولا شب‌هايي است که اينجا شلوغ مي‌شود.

شما خانوادگي کار مي‌کنيد؟

خانواده نه اما افرادي که با آن‌ها کار مي‌کنيم، افراد معتمدي هستند که از قبل ورشکستگي در رستوران با من کار مي‌کردند.

اما اين شايعه هست که خانوادگي کار مي‌کنيد و مناطقي مثل جردن و جاهاي ديگر نيز شعبه داريد! اين‌گونه نيست؟

نه. شعبه که ندارم و همين يکي هست. بدم نمي‌آيد گسترش بدهم. البته ايام ماه رمضان آش و حليم مي‌فروختيم و در ۶ منطقه تهران فروش داشتيم اما غير از اين ايام خير. بساط کباب من فقط همينجاست و مناطق ديگر، افراد ديگر هستند که با هم آشنايي نداريم. اما برنامه‌اش را دارم که گسترش بدهم.

با بقيه رقابت هم مي‌کنيد؟

مردم انتخاب مي‌کنند که مشتري چه کسي باشند. نگاه مي‌کنند ببينند کدام‌مان از بقيه بهتر و تميزتر کار مي‌کنيم و غذا بهتر است، مشتري ثابت همان مي‌شوند. بله، به نوعي رقابت مي‌کنيم.

اگر يک روز واقعا ديگر اجازه کار ندهند چه؟

چاره چيست؟ کار ديگري مي‌کنم. مي‌روم راننده اسنپ مي‌شوم تا بعد ببينم بايد چه کنم. دردسرش هم کمتر است.

خاطره جالبي که از اين شب‌ها در ذهن‌تان مانده چيست؟

خيلي خاطره خوبي ندارم چون علاقه‌اي به کار کردن در اين فضا ندارم. مجبورم. شايد شب‌هايي که سلبريتي‌ها آمده‌اند کمي شب‌هاي متفاوتي بوده است. افراد و مشتري‌ها فقط مي‌آيند و دور هم کباب مي‌خورند و نيم ساعتي تفريح مي‌کنند و مي‌روند اما براي کسي که نيمه شب در خيابان با هزار اضطراب کار مي‌کند، فضا نمي‌تواند چندان جالب باشد.


منبع : روزنامه قانون

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید



تگ ها