City Id =8

انتخاب استان

برنامه ریز

چقدر میخوای خرج کنی؟! (قیمت ها به تومان است) چیکار می خوای بکنی ؟ چقدر وقت داری؟!

خدا اسپانسر من در کوهنوردي است! (1396/06/09)

کوهنوردي براي بيشتر ما يک تفريح يا ورزش است؛ اما کوهنوردي براي نرگس چيزي فراتر از يک تفريح يا ورزش ساده است. او مي گويد خدا و نشانه هاي قدرتش را در کوه پيدا کرده است.
خدا اسپانسر من در کوهنوردي است!

به گزارش بزنيم بيرون ، آدم‌ها هميشه راه‌هاي متفاوتي براي غليظ کردن آرامش خونشان پيدا مي‌کنند. اين راه مي‌تواند هم‌نشيني در يک محفل يا معاشرت با يک دوست و يا رفتن به يک مکان خاص باشد. جايي که آدم‌ها انگار فرصتي پيدا مي‌کنند که با خود و خدايشان خلوتي داشته باشند و چيزي را درونشان پيدا کنند که شايد بزرگترين گمشده اين روزهاي زندگي‌شان باشد. نرگس يکي از همين آدم‌هاست کسي که خلوت خوش اين روزهايش را در رفتن به کوه و فتح قله در نقاط مختلف کشور و با کوهنوردي پيداکرده است ؛ اما نرگس در اين ميان با عمده کوهنوردهايي دور و اطرافش يک تفاوت ويژه دارد؛ او لذت خلوت اين روزهايش را با آيه‌هاي قرآني که به قله مي‌برد با ديگران به اشتراک مي‌گذارد. خلوتي که طبق گفته خودش کوه را براي او شبيه به يک عبادتگاه کرده است.

 
وقتي که مي‌خواستم مرا پيدا  نکنند
 
خودش مي‌گويد دوست دارد صدايش کنيم نرگس بانو. ماجراي کوهنورد شدنش به چيزي حدود سيزده ۱۴سال قبل برمي‌گردد. اتفاقي که رقم خوردن آن با دو حادثه تلخ شروع شد انقدر تلخ که او را مجبور کرد تا روزي از روزهاي عالم نوجواني، خلوتش را بر دارد و کوه‌هاي دارآباد را نشانه بگيرد. کوهي که تا پيش از آن روز براي او مفهوم غريبه‌اي بود.«من پدر و برادرم را  به فاصله يک سال از دست دادم. احساسي که داشتم اين بود که دلم مي‌خواست گم باشم و کسي مرا پيدا نکند. خيلي غصه داشتم ، مي‌خواستم از همه‌چيز دور باشم يا اصلاً نباشم.يک روز خيلي ناگهاني تصميم گرفتم به کوه بروم. از خانه بيرون زدم. راه را هم بلد نبودم. ماشين گرفتم و گفتم که مي‌خواهم به کوه بروم. راننده هم من را به سمت کوه‌هاي دارآباد برد. نگهبان آنجا وقتي ديد که من يک دختر تنها هستم راه را نشانم داد. به آنجا که رسيدم انقدر زيبايي و چيزهاي خاص ديدم که فراموش کردم براي چه به اينجا آمده بودم.» نرگس آن روز تنها به دل کوه زده بود؛ جايي که به قول خودش تا به حال آن را نديده بود.پس احساس ترس در چنين شرايطي اتفاق چندان غير منتظره اي برايش نبود؛ ولي او درباره اين احساس نظر متفاوت‌تري داشت.« آنجا هر بار برايم اتفاق تازه‌اي مي‌افتاد. انگار خدا من را مي‌برد تا تربيتم کند و از من يک انسان قوي بسازد، آن هم  براي روزهاي سخت بدون پدر بودن. تنها بودم ولي حس تنهايي و ترس از هيچ اتفاقي نداشتم، چون تصويري از اتفاقات بد در ذهن من کشيده  نشده بود. من نمي‌ترسيدم چون آن موقع چيزي از کوه و کوهنوردي نمي‌دانستم براي همين هم ترس برايم تعريف نشده بود.»
 
 
 
هر بار براي رفتن از خدا اجازه مي‌گيرم
 
وقتي از او مي‌پرسيم که آن روز چه چيزي از کوه بيش از پيش براي او هيجان‌انگيز بود؟ انقدر هيجان‌انگيز که هنوز هم بعد از اين هم سال نتوانسته تا از آن دل بکند.«در کوه چيزهايي بود که من تا به حال در عمرم نديده بودم. معمولاً آدم وقتي چيزهايي را مي‌بينيد که تا به حال آن را نديده و حال روحي‌اش  عوض مي‌شود و به آن علاقه‌مند مي‌شود.حسي که من آن روز داشتم مثل اين بود که يک کار بزرگ انجام داده باشم. همه اين حس و حال را کوه به من داده بود. وقتي آنجا بودم هر چيزي را که مي‌ديدم درباره‌اش فکر مي‌کردم. روزهاي اول شايد تفريحي به کوه مي‌رفتم ولي الآن اين کار برايم هم تفريح است و هم راهي براي شناخت پروردگار در کوه هيچ قدرتي جز قدرت خدا نيست. خيلي‌ها به من مي‌گويند تنهايي نرو؛ اما من  هربار از خداوند اجازه مي‌گيرم و به کوه مي‌روم، خيالم راحت است که تنها نيستم؛ چون به اين باور دارم که عالم محضر خداست. اين سه سال که به صورت حرفه‌اي‌تر کوه مي‌روم شاهد حوادثي که براي خودم و دوستانم اتفاق افتاده بوده‌ام؛ ولي ترسي ندارم؛ چون يکي از راه‌هاي شناخت پروردگار است من به خودم مي‌گويم که بايد به خدا فکر کنم و ايمانم به خدا بيشتر باشد تا از چيزي نترسم؛ چون او همه‌چيز را مي‌بيند و خيالم راحت است و اگر بخواهد به من اجازه ندهد هميشه بهانه‌اي براي نرفتن پيش مي‌آيد. »
 
 
 
در کوه چيزهايي هست که در عمرتان نديده‌ايد
 
«سنگر»اولين قله‌اي بود که او خارج از تهران آن را فتح کرد. نرگس بعد از آن روز به واسطه رفتن‌هاي مداومش با گروه‌هاي مختلف کوهنوردي آشنا مي‌شود و رفته‌رفته چهره يک کوهنورد واقعي را به خود مي‌گيرد. حالا سال‌هاي سال است که به کوهنوردي به‌طوري جدي نگاه مي‌کند انقدر که خودش مي‌گويد بعد از آن روز در برنامه‌هاي زندگي‌اش کوه رفتن‌ها ماهانه را قرار داده است.« من فکر مي‌کنم بايد به اين باور برسم که ترس راهي است براي نزديک شدن به خداوند نه دور شدن از او بعضي اوقات اتفاقاتي مي‌افتد که خودت مي‌فهمي يک حادثه از کنار گوشت رد شده؛ مثل صاعقه اي که کنار پايت مي‌خورد و تو جان سالم به در مي‌بري. من کوهنوردي را دوست دارم؛ چون وقتي شما در کوه هستيد انگار بهتر مي‌توانيد عظمت خدا را احساس کنيد از طرفي وقتي فکر مي‌کنيد در مسيري هستيد که خدا به شما کمک مي‌کند تا  بهتر او را بشناسيد و به هدفتان برسيد پر از حس مثبت مي‌شويد.»
 
دوست دارم براي خدا تبليغ کنم
 
«من در کوه گم شدم، سنگ روي پايم افتاده؟ وقتي راه را گم کردم چه کسي راه را به من نشان داده؟ چه کسي سنگ به آن عظمت را از روي پاي من برداشته؟ خداوند حامي و همه‌کس من در زندگي است. خدا در تمام اين مدت و همه‌جا کنار من بوده و از من پشتيباني کرده است مثل اسپانسر، وقتي او از من حمايت مي‌کند من هم موقع کوهنوردي با آيات قرآن براي او تبليغ مي‌کنم و کلامش را مي‌برم تا همگان آن را ببينند.» نرگس مي‌گويد که همه رفت و آمدها کوهنوردي هايش را با وقت اذان و نماز تنظيم مي‌کند و از طرفي براي انتخاب آياتي که آن را انتخاب مي‌کند اساس خاصي در نظر نمي‌گيرد بلکه بر اساس موضوعي که مد نظر خودش هست  از آنها استفاده مي‌کند. مثل نماز يا امر به معروف و نهي از منکر.« آيات قرآن برايم نوعي تشکر از خداست. آيات نماز را انتخاب کردم؛ چون خودم قبلاً در کوه نماز نمي خواندم فکر مي‌کردم نمي‌شود خواند. بلد نبودم اگر آب نباشد و طهارت نداشته باشم چه کار کنم. خيال مي‌کردم اگر قضا بخوانم بهتر است؛ ولي کسي را ديدم که در کوه و سرما نماز مي‌خواند ، اين تلنگري شد براي من تا اينکه تصميم گرفتم خودم پايبند نماز اول وقت باشم و براي رضاي خداوند و در مسير امام زمان اين کار را انجام دهم تا  من هم تلنگري باشم براي ديگران که کوه مانع تسليم بودن آنها در برابر خداوند نشود.»

منبع : خبرگزاري مهر

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید



تگ ها