City Id =8

انتخاب استان

برنامه ریز

چقدر میخوای خرج کنی؟! (قیمت ها به تومان است) چیکار می خوای بکنی ؟ چقدر وقت داری؟!

با روزي ۳۵هزار تومان ايرانگردي مي‌کنم (1396/11/27)

«کوروش عليزاده» جوان ايراني است که با موتورسيکلتش ايرانگردي مي‌کند و جزو اولين توريست‌هايي در کشور است که با موتور سيکلت به مسافرت مي‌رود. مصاحبه ما با اين جوان را در مجله مهر بخوانيد.
با روزي ۳۵هزار تومان ايرانگردي مي‌کنم

به گزارش بزنيم بيرون ،  رفتن مسيرهاي تکراري و دنبال کردن کليشه‌ها اين روزهاي يکي از بزرگ‌ترين خصيصه‌هاي ما ايراني‌ها به حساب مي‌آيد به شکلي که مي‌شود نمود بيروني اين معضل را در بخش‌هاي گوناگون زندگي پيدا کرد؛ تا جايي که گاه اين تصورات کليشه‌اي اجازه نمي‌دهد که در انتخاب‌هاي روزمره به گزينه‌هاي ديگر هم فکر کنيم. سفر کردن هم يکي از آن‌هاست؛ پديده‌اي که همه آدم‌ها به واسطه آن مي‌توانند يکي از لذت بخش ترين تجربه‌هاي زندگي را بچشند. اما در اين ميان تصور کليشه‌اي که براي سفر کردن بيشتر ما وجود دارد اين است که فکر مي‌کنيم براي سفر کردن حتماً بايد از قبل تشريفات زيادي را در نظر بگيريم و خرج‌هاي گزافي بتراشيم؛ اما «کورش عليزاده» يکي از آدم‌هايي است که در اين ايام به خاطر شيوه متفاوت سفرهايش مثال نقض همه اين ادعاهاست. او اين روزها با موتور سيکلتش مشغول ايرانگردي است و به نقاط مختلف کشور سفر کرده و با آدمهايي از اقليم‌هاي متفاوت معاشرت کرده است. به سراغ او رفتيم تا برايمان از ايرانگردي و از سفرهايش بگويد؛ سفرهايي که او معتقد است براي انجام آن لازم نيست از قشر مرفه جامعه بود.

 
از بچگي به ناصرخسرو علاقه داشتم

همه‌چيز از نوجواني «کورش عليزاده» شد وقتي که او به قول خودش شروع به خواندن سفرنامه‌هاي«ناصرخسرو قبادياني» کرد و عاشق خاطرات«سعدي» در سفرهايش شد. همين موضوع کافي است تا دوست داشتن سفر را کنار علاقه بي‌حد و حصر کورش  نسبت به موتورسواري بگذاريد تا ديگر مسافرت به اقصي نقاط کشور با موتور چندان برايتان عجيب  و غريب به نظر نرسد.«دو سه سال قبل من با خانمي آشنا شدم به نام خانم"مهسا همايون‌فر" که پارسال به ايران آمده بود. اين خانم با موتور در حال جهانگردي است. براي همين من وقتي او را ديدم به اين فکر افتادم که چه ايده خوبي و اي کاش من هم بتوانم اين ايده را عملي کنم. همين موضوع هم بعدها منجر به آشنايي من با "برادران اميدوار" و بعد آغاز سفرهايم شد.»
 
 
 
براي سفرهايتان هدف داشته باشيد

«من دوست داشتم هميشه در طول سفرهايم يک کار مثبتي داشتم. من طي ديدارهايي که با برادران اميدوار داشتم يادم مي‌آيد که آقاي «عيسي اميدوار»هميشه به ما مي‌گفتند که سعي کنيد براي سفرهايتان هدف داشته باشيد و گرنه رفته‌رفته خودتان هم از سفر کردن هايتان دل‌زده مي‌شويد.»تا جايي که همين هدف داشتن هم باعث شد تا سال ۹۳با کمپين حمايت از موسيقي آشنا بشود، بعد به عنوان داوطلب سفير اين کمپين باشد و در طول همه سفرهايش به بخش‌هاي مختلف کشور با موسيقي‌هاي گوناگون محلي آشنا شود و از آنها فيلم‌برداري و عکس‌برداري کند.
 
 
 
با موتور لذت سفر را تجربه مي‌کنم

کمتر پيش مي‌آيد که بيشتر ما در ذهنمان يک ايرانگرد و يا جهانگرد را با موتور تصور کنيم. ويژگي‌اي که باعث مي‌شود تا کورش عليزاده از ساير گردشگران متمايز شود تا جايي که خيلي‌ها صفحه او را در اينستاگرام با نام«mototourist»بشناسند. وقتي از او سؤال مي‌پرسيم که بين همه وسيله‌هاي مختلف چرا موتور را انتخاب کرده است با جواب جالبي از جانب او مواجه مي‌شويم.«وقتي شما يک مسير را هم با ماشين برويد و هم با موتور مطمئناً متوجه تفاوت آن خواهيد شد. چون شما روي موتور آزاد هستيد و متوجه همه چيز هستيد به شکلي که اگر آفتاب بتابد يا باران ببارد آن را حس مي‌کنيد و يا از کنار يک مزرعه رد بشويد مي‌توانيد بوي آن را کاملاً استشمام کنيد. همين هم باعث مي‌شود تا شما در موتور احساس بهتري نسبت به ماشين داشته باشيد. اما فارغ از اين خيلي‌ها  از من مي‌پرسند که چرا بين دوچرخه و موتور باز موتور را انتخاب کردم که خب دليلش اين بود که سرعت موتور خيلي بيشتر از دوچرخه است.چون بسياري از دوستان من که با دوچرخه سفر مي‌کنند مي‌گويند که در بهترين حالت در روز ۱۰۰کيلومتر مي‌روند ولي من با موتور روزانه ۷۰۰کيلومتر هم رفتم و پارسال توانستم ۴۰هزار کيلومتر سفر کنم يعني چيزي حدود يک‌سوم ايران.»
 
 
 
در طول سفر کار مي‌کنم  و خرجم را درمي‌آورم

پيش‌فرض مرسوم بيشتر ما از کساني که سفر مي‌کنند و ما آن‌ها را به عنوان«گردشگر»مي‌شناسيم اين است که لزوماً افراد براي سفر کردن بايد آدم‌هايي از طبقه مرفه و ثروتمند باشند. اما کورش عليزاده نظري خلاف اين ادعا دارد. او فارغ التحصيل رشته کامپيوتر است؛ ولي در حال حاضر به کار طراحي تأسيسات مشغول است و در کنار کار کردن به سفر و گردشگري هم مي‌پردازد. «مهندس" مهبد نيا" رئيس شرکتي است که من در آن کار مي‌کنم او خيلي با من راه مي‌آيد(با خنده) چون در کار کارمندي شما به صورت قانوني فقط يک ماه مرخصي داريد ولي خوشبختانه ايشان به من مرخصي مي‌دهد تا من هم کارم را داشته باشم و هم به سفرهايم برسم.» اما آقاي عليزاده مي‌گويد که اين روزها کنار کار کارمندي‌اش به شغل ديگري هم مشغول است که در طول سفرها آن را براي خودش دست و پا کرده و آن را«کار در سفر» صدا مي‌کند.«من وقتي اين کار را شروع کردم بعد از يک مدت در اينستاگرام با خانم"زهرا کريميان" آشنا شدم ايشان کسي بود که کار چرم انجام مي‌داد و وقتي من از شرايطم برايش گفتم لطف کرد اين کار را هم رايگان به من آموزش داد تا من کار چرم هم انجام بدهم و بتوانم در طول سفر آن‌ها را بفروشم و خرج سفرم را در بياورم.»
 
 
 
مردم فکر مي‌کنند ما توريست خارجي هستيم

يکي از نکاتي که شايد بيش از پيش باعث دلگرمي کورش عليزاده براي ادامه سفرهايش شده استقبال و واکنش‌هاي مثبت مردم نسبت به ايران‌گردي و کاري است که او انجام مي‌دهد تا جايي که در بسياري از اوقات مردم در ابتداي مواجهه با او و هم‌سفرهايش خيال مي‌کنند که آن‌ها ايراني نيستند و توريست‌هاي خارجي‌اند.«واکنش و بازخوردهاي مردم نسبت به من هميشه دلگرم‌کننده بوده در بسياري از مواقع مردمي که ما را مي‌بينند از ديدن ما خوشحال مي‌شوند و ما را به کاري که انجام مي‌دهيم تشويق مي‌کنند. يکي از ويژگي‌هايي که خود من حين موتورسواري دارم اين است که لباس‌هايي که مي‌پوشم از لحاظ ايمني خيلي بالاتر از استانداردهايي است که در ايران وجود دارد براي همين در نگاه اول وقتي مردم ما را مي‌بينند شروع مي‌کنند به انگليسي حرف زدن ولي  بعد که  مي‌فهمند ايراني هستيم براي کاري که انجام مي‌دهيم خوشحال مي‌شوند و تشويقمان مي‌کنند.» تا جايي که کورش عليزاده مي‌گويد در موارد بسياري پيش آمده که مردم در شهرهاي مختلف آن‌ها را به خانه‌هايشان دعوت کرده‌اند و يا به شکل‌هاي گوناگون از کاري که انجام مي‌دادند حمايت کرده‌اند.«من يک‌بار در سفري که به اصفهان داشتيم به کافه اي رفتيم که وقتي صاحب رستوران آقاي"محسن رزم‌جو" ما را ديد از کاري که ما انجام مي‌داديم حسابي خوشش آمد براي همين هم موقع رفتن ۵۰۰هزار تومان به ما داد و از ما خواست که اسپانسر کافه اش باشيم که بعد من برايش توضيح دادم که وقتي من در زاهدان هستم چه طور تبليغ رستوران شما را در اصفهان بکنم؟! که باز با اين حال زير بار نرفت و به ما لطف داشت و گفت به‌قدري از کاري که ما انجام مي‌داديم خوشش آمده  که مي‌خواهد با اين رقم از حرکت ما استقبال کند.»
 
 
 
مردم شهرهاي مرزي مهمان‌نوازترند

وقتي پاي صحبت‌هاي کورش عليزاده مي‌نشينيم يکي از چيزهايي که بخش زيادي از حرف‌هاي او را تشکيل مي‌دهد مهمان‌نوازي مردم ايران است. اين در حالي است که او مي‌گويد اين مهمان‌نوازي هرچه به سمت شهرهاي مرزي و کوچک‌تر مي‌رود بيشتر و پررنگ‌تر هم مي‌شود ولي در اين ميان نکته‌اي که وجود دارد اين است که سفر و ايران‌گردي تنها با يک موتور سيکلت  به خودي خود زمينه‌ساز خاطرات و خطرات زيادي هم براي آن‌ها  بوده است.«يکي از استان‌هايي که من و يکي از دوستانم به نام "حسين مسرور" به آن سفر کرديم سيستان و بلوچستان بود جايي که پيش از سفر به خاطر شرايط مرزي که در آن وجود  داشت خيلي‌ها ما را ترسانده بودند. به خاطر مي‌آورم که موقعي که در اين استان بوديم چند روزي را در گل افشاني نزديک چابهار بوديم و به خاطر شرايطي که وجود داشت چادر زده بوديم و حتي شرايط حمام رفتن هم نداشتيم تا اينکه يکي از همان روزها پسر جواني را ديديم که سراغ ما آمد با لهجه بومي همان جا ما را به روستايشان دعوت کرد که"که به خانه ما بيايد تا ما خدمتتان کنيم" ما هم قبول کرديم و به دنبالش رفتيم  ولي هر چه قدر جلوتر مي‌رفتيم هوا تاريک‌تر مي‌شد و ما هيچ آدمي را هم نمي‌ديديم خود آن بنده خدا هم هر پنج دقيقه که مي‌شد برمي‌گشت و به ما مي‌گفت "نترسيد، نترسيد شما مثل برادران ما هستيد"ما حتي روي جي پي اس هم وقتي نگاه مي‌کرديم مي‌ديديم که اصلاً هيچ روستايي اين دور و اطراف نيست. همين  هم باعث مي‌شد که اتفاقاً ترس ما بيشتر شود. تا اينکه کار به جايي رسيد که من اسپري‌اي که دنبالم بود و حسين چاقويي که با خودش داشت را آماده کرده بود که اگر اتفاقي افتاد بتوانيم از خودمان دفاع کنيم اما چند کيلومتر که جلو رفتيم به محلي رسيديم که ديدم حتي روستا هم نيست فقط چند کپر است که چند خانواده در آن اسکان دارند و آماده‌اند که از ما پذيرايي کنند.بندگان خدا  با اينکه وضع مالي آن‌چناني نداشتند ولي با تمام وجودشان از ما ميزباني کردند و ما هنوز که هنوز است با آن‌ها در تماسيم از حال هم خبر داريم.»
 
 
 
وقتي سفر نمي‌کنم بيشتر خرج مي‌کنم

در بين همه اين ايران‌گردي‌ها و سفرها، کورش عليزاده معتقد است که سفر کردن يک علم است.«من خودم قبلاً بلد نبودم که چگونه سفر کنم ولي الآن سفرهاي من با چادر است و روزي ۳۵هزار تومان است  و وقتي اين را به خيلي از دوستانم مي‌گويم باور نمي‌کنند ولي من خودم جزو کساني بودم که فکر مي‌کردم براي يک شمال رفتن بايد بالاي يک ميليون هزينه کرد. ولي الآن هر سفري که انجام مي‌دهم فقط خرج خورد و خوراک و سوخت موتور را مي‌پردازم و فکر مي‌کنم براي سفر کردن لازم نيست پول زيادي خرج کرد. حتي خيلي‌ها فکر مي‌کنند که حتماً موتوري که زير پاي من است موتور گران قيمتي است اين در حالي است که موتور من يک موتور هندي است که قيمتش چيزي بين ۶تا۷ميليون است و من فکر مي‌کنم که وقتي سفر نمي‌کنم خرجم خيلي بيشتر از اين حرف‌هاست.»

منبع : خبرگزاري مهر

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید



تگ ها