City Id =8

انتخاب استان

برنامه ریز

چقدر میخوای خرج کنی؟! (قیمت ها به تومان است) چیکار می خوای بکنی ؟ چقدر وقت داری؟!

جشن‌ها و آيين‌هاي استان بوشهر (1397/04/19)

هر شهري در هر زمينه اي داراي آداب و رسوم خاص خود ميباشد. که داراي ويژگي هاي منحصر به فرد و زيبا ميباشد. بزنيم بيرون بر آن شد اداب اين استان را گرداوري کند و خدمت شما عزيزان ارائه دهد.
جشن‌ها و آيين‌هاي استان بوشهر

به گزارش بزنيم بيرون ، به نقل از سايت دانشچي ابتدا تحقيق در مورد چگونگي نامگذاري اسم بوشهر براي اين استان انجام شده است که به شرح ذيل مباشد.

نام بوشهر از کجا آمد

 

بناي بوشهر به اردشير ساساني نسبت داده شده و نام اصلي آن «رام اردشير» بوده‌است. گفته مي‌شود که «رام اردشير» به مرور زمان به «ريشهر» تبديل شد. به نظر مي‌رسد که بوشهر تحريف شده ريشهر- همان شهر قديمي است. در عصر هخامنشي از تمدنهاي بزرگ در ايران تمدن ليان بوده‌است که برخي به اشتباه نام آن را از نام‌هاي بوشهر مي‌دانند.

هم اکنون نام خياباني در بازار بوشهر به همين نام است طبق آثار کشف شده در منطقه باستاني هليله و ريشهر نام اين سرزمين ژرمانسيکا بوده‌است. همچنين در آثار باستاني شوش از اين بندر نام برده شده‌است. در زمان اسکندر نام آن به موزامبري تغيير يافت.

نام ديگر اباشهر در زمان اردشير بابکان به معني شهر بابک و بعد از آن بوشهر به معناي شهر پايين به دليل اختلاف سطحي که با ريشهر داشته‌است.

آداب و رسوم بوشهر

جشن ها وآيين ها : در تاريخ فرهنگ و تمدن ايراني ، جشن‌ها و روزهاي عيد ، ريشه در تاريخ افسانه‌اي ايران باستان ؛ يعني دوره سلسله پيشدادي دارند . جشن ها و آيين هاي استان بوشهر به جشن هاي مذهبي ، ملي و محلي تقسيم مي شوند.

جشن هاي بزرگ مذهبي در استان بوشهر شامل جشن ميلاد حضرت محمد(ص)، جشن ميلاد حضرت فاطمه(س) (روز مادر)، جشن ميلاد حضرت على (ع)( روز پدر)، جشن هاي بزرگ نيمه شعبان، روز ميلاد حضرت امام زمان (عج )، مراسم هاي آغاز ماه مبارک رمضان و آداب گرفتن روزه و عيد قربان، جشن بزرگ غدير خم و تعيين حضرت علي(ع) به جانشيني حضرت رسول الله(ص)، جشن بزرگ بعثت حضرت محمد (ص) و جشن ميلاد ديگر امامان معصوم (ع) از جمله جشن هاي مذهبي مهم استان بوشهر به شمار مي آيند .

جشن بزرگ عيد فطر در استان بوشهر ؛ عيد تلخک يا عيد مرده ها ناميده مي شود . در اين روز کساني که عزيز از دست رفته دارند ؛ مراسم فاتحه خواني برگزار مي کنند و مردم براي تسليت به ديدن آن ها مي روند . سحرگاهان بعد از گفتن اذان صبح روز عيد فطر، مردم به زيارت اهل قبور مي روند و بر قبر مرده هاي خود سفره مي چينند و پس از بازگشت از قبرستان نماز عيد خوانده مي شود.

سنن و آداب و رسومي که در استان بوشهر به طور معمول بکار مي رود خاص و عام است. در گستره کشور ايران کمتر منطقه اي است که سنن و آداب و رسوم ملي ميهني خود را تا کنون به طور کامل حفظ کرده باشد. استان بوشهر نيز از اين قاعده مستثنا نيست.

معمولاً فرهنگ و رسوم هر قوم يا ملت را بايد در تاريخ گذشته آنان جستجو کرد وبه آن پرداخت. ظاهراً فرهنگ و رسوم هر قوم تا زماني تداوم خود را حفظ مي کند که تحت تاثير جهان خارج قرار نگرفته و همچنين با زندگي ماشيني مأنوس نشده باشد. همين که مشکلات راه هاي ارتباطي از ميان برداشته شد و انسان با شيوه زندگي جديد آشنا گشت، سنن و آداب و رسوم ديرينه اش زورمندي هميشگي خود را از دست داده و به تدريج رو به فراموشي يا سستي مي گذارد.

اما نابودي کامل و يا برعکس ، ماندگاري آن بستگي به تعلقات شديد فرهنگي – مذهبي و تعصبات ملي مردم هر ناحيه دارد. در اين ميان ، پاره اي از باورهاي فرهنگي مردم که ديرينه بوده و جنبه مذهبي يا ملي دارند، ممکن است تداوم خود را همچنان از دست ندهند اما پاره اي ديگر نيز دستخوش آسيب زمان قرار گرفته و به نابودي مي گرايند. از اين رو سنن و آداب و رسومي استان بوشهر را مي توان به دو دوره پيش از اسلام و پس از ورود اسلام به ايران ، تقسيم کرد.

آنچه مربوط به پيش از اسلام (ايران باستان) بوده و به تاريخ و فرهنگ ايران باستان برمي گردد، شامل موارد زير است :

مراسم باران خواهي (يا دعاي باران)، تقدس بعضي از درختان، انجام کارهاي تعاوني گروهي، برگزاري مجالس ترحيم مردگان يعني مجلس سه روزه و هفته و چهلم و سالگرد آنان و مراسم ساروج کوبي و

آنچه در دوره اسلامي (ايران پس از اسلام ) درميان مردم متداول گرديده ، شامل اين موارد ديگر است:

مراسم نيمه براتي، نان پوشي، معالجه بيماران، عزايم نشيني، تابه گرمک، نظر در آوردن، دم دم سحري و مراسم گلي گوشو ( گره گشو، گره گشايي)

پاره اي از باورهاي خرافي درميان مردم رواج دارد که بن مايه در تفکرات قرون وسطايي داشته و حتي ، فراتر از آن دوره مي رسد. پيش از آن که به بيان شمه اي درباره هريک از موارد فوق بپردازيم ، لازم است به گويش مردم استان بوشهر نگاهي بيندازيم.

بزم عروسي

معمولا مراسم عروسي در مدت دو شبانه روز پياپي صورت مي گيرد . شب اول راکه به “حنابندان ” معروف است، تا صبح به رقص و پاي کوبي گروهي و خيام خواني سپري مي کنند . دراين بساط ، لازمه هرجشن عروسي که به آن عيش مي گويند، بودن ” ني انبانه زن ” و ” تنبک زن ” است . اگر اين دو نباشد ، مجلس عيش ، گرمي چنداني به خود نمي گيرد.

به منظور شرکت اهالي محل در عروسي ، ابتدا زن سلماني محله افراد را دعوت به شرکت مي کند. جوانان محلات ديگر نيز که هميشه چشم به راه چنين مجلسي هستند ، خود را دعوت نشده ، به آن جا مي رسانند .

ني انبانه زن ، با تجربه خاص خود در آن هنگام که شيخ عاقد براي خواندن خطبه عقد وارد خانه عروس مي شود ، مي نوازند :

آ شيخ مرخصم بکن مي خوام برم خونه مو!

بعد از عقد عروس، آهنگ اين ترانه ديگر راکه به “لاحول الله ” معروف است ،اين طور به گوش مي رساند:

شنيدم بهمني گردان مي سازن

براي سربازا زندان مي سازن(مي سازند(

لاحول الله، لاحول الله

ما عروس عقد کرديم الحمدولله

گاهي، هنگام دميدن ني، ديگران نيز با “ني زن” همخواني مي کنند و اين همسرايي همراه آهنگ ني، زماني است که “ني زن” آهنگ ترانه ها و اشعار محلي ديگر را که با آن مانوس هستند، مينوازد.

چلچلِ باد ِ شمال ، زير بال مينا

بعداز مدتي نواختن ، اين آهنگ ديگر را پي مي گيرد:

رباب رباب ربابن …حال رباب خرابن

رباب ميره آسيو …با سرخاب وسفيدو ني زن ،گاهي ديگر نيز خود پيشتاز ميدان بزم شده و افراد حاضر را به نوعي سماع وامي دارد .

در اين هنگام، عده اي از مجلس نشينان به قصد سماع از جاي برمي خيزند و بر “ني انبانه زن” واجب است آهنگي مخصوص که اصطلاحا به آن “شِکي” مي گويند بنوازد . “شِکي” رفتن يا “شِکي” زدن به معني آهنگ رقص توأم با پايکوبي گروهي و يا فردي است و هيچ معنا ومفهوم ديگر ندارد.

خيام خواني

خيام خواني در مراسم عروسي جاي ويژه خود را دارد. خواندن رباعيات خيام يا هر رباعي ديگر که رنگ و بوي رباعيات خيامي دارد، توسط يکي از خراباتيان به کار گرفته شده و گاهي همنوايي “ني ” (ني فلوت) با آن ، محفل عروسي را گرمي ديگر مي بخشد.

خيام خواني ، تنها در مراسم عروسي معمول نيست. در هر بزم شادماني ديگر مثل ختنه سوراني نيز به کار مي گيرند.

يزله و يزله گري

يزله به معني رقص و پاي کوبي توأم با همخواني گروهي و کف زني است.

يزله ، ويژگي خاص خود را دارد ، فقط يک نفر مي خواند و ديگران نيز با کف زدن هاي مرتب و آهنگين خود ، همان بند اول را که از زبان يزله گر مي شنوند ، پاسخ مي گويند .

سرور در عروسي ها

خواندن در مراسم، رسمي است که از زبان مادر، خواهر، عمه و خاله داماد يا معمولاً شخصي که براي سرگرم کردن مجلس عروسي آمده است، و چشم حاضرين را به خود خيره ساخته و سکوت محض برمجلس حکم فرما مي کند ، اجرا مي شود.

در پايان هر بيت يا دو سه بيتي که خوانده مي شود ، “کلِ” را چاشني آن مي کنند. گاهي سرور را دو تايي با هم و در پاسخ گويي به يک ديگر مي خوانند. گفتن (خواندن) هر سرور را يک “بند” مي نامند . مضمون هر سرور در وهله اول : خطاب مادر و خواهر داماد به داماد و نيز سرور و شادماني آنان از برپا داشتن شدن مراسم عيش و عروسي است.

پيوند سرور ها به طور کلي از : حجله دامادي ، شمايل داماد، زيبايي عروس و… ترکيب يافته است. گفتني است ، براي تمام زمينه هاي وضعي و ظاهري موجود که تمهيد شده است و بعضا خيالي هم مي باشد ، سرور را که همخواني کامل با آن داشته باشد مي سرايند.

نان پوشي (نون پوشي(

نان پوشي ، نذر بسيار ساده اي است که آن را در مسجد (يا بعضي قدمگاه ها) به جاي مي آورند. نذر نان پوشي بيشتر براي خردسالان و گاهي نوجوانان بيمار به کار گرفته مي شود و معمول چنين است که فرد مورد نظر را در يک گوشه مسجد به حالت طاقباز خوابانيده و سر تا پاي بدن او را با نان مي پوشانند . افراد شرکت کننده در مراسم ، فقط زنان و دختر بچه ها هستند.

کار نان پوشي براي لحظه اي کوتاه و با سلام و صلوات بر ائمه و حضرت محمد “ص” صورت مي گيرد و بعد ازآن ، نان ها را تکه تکه (لقمه لقمه) کرده و مسقطي يا حلواي ديگر را درآن جاي داده و به حاضرين مي دهند .

بايد گفت در گذشته ، در عين پاي بندي مردم به رسم نان پوشي ، فقط فرادستان جامعه قادر به انجام آن بودند و در ميان طبقه بي نوا فراگيري چنداني نداشت و علت اين امر چيزي جز مستمندي آنان نبود.

مراسم گلي گوشو ، گره گشو = گره گشاي

گره گشاي ، به معني گشوده شدن گره، باز شدن گره، مجازاً برطرف شدن مانع و آسان شدن کار ، آداب مختصري بود که در شب پانزدهم ماه مبارک رمضان انجام مي گرفت ، ” گروه گلي گوشو ” بيشتر از پسران و دختران خردسال مي بودند. اينان کمي بعد از افطار در حالي که کيسه کوچکي در گردن داشتند ، در کوچه هاي محل به راه افتاده و به درِ همه منازل سر مي زدند.

از همان آغاز پي گيري مراسم و حرکت به سوي خانه ها ، با آهنگي خاص ، باشندگان محل را اين گونه آگاه مي ساختند :

گلي گوشو ….سرت بوشو ….(با تکرار مداوم(

اغلب خانواده ها دو سه روز پيش از برگزاري مراسم، مقداري گندم را در آب خيس نموده و درعصر روز چهاردهم همان ماه ( پيش از افطار ) آن را تفت (بو) مي دادند تا در موقع آمدن گروهِ ” گلي گوشو ” به يکايک آنان بدهند . هر گاه گروه مزبور از در خانه ها دست پر بر مي گشت ، چنين مي خواندند :

خونه گچي ….پر همه چي ….

و اگر چيزي به آنان داده نمي شد، آواي شعري زير را که گله آميز اما خنده آور بود و جنبه کودکانه داشت ، بدين سان سر مي دادند :

خونه گدا ، هيچش ندا ….. يا : خونه گدا ، خيرش ندا

دَم دَم سحري

دم دم سحري ، از ترکيب دم دم + سحر+ ي ساخته شده . دم دم ، يک آهنگ صوتي است و از ضرب آهنگ کوبش چوب بر روي ” دمام ” يعني همان وسيله اي که در وقت سحر و به گاه رمضان براي بيدار کردن مردم از خواب ، بر آن نواخته مي شود، نام به خود گرفته است.

همه ساله معمول چنين بود که در ماه روزه گرفتن ، حداقل دو نفر از افراد در حالي که به دست يکي ، چراغ فانوس و در کول ديگري ” دمام ” بود. به درِ يک يک خانه هاي محل خود مي گشتند و علاوه بر دق الباب کردن خانه ها ، بازدن ضربه هاي آهنگين بر ” دمام ” ( با ريتم سه ضربي ) و همراه با خواندن بعضي اشعار دعاگونه ، افراد خانواده را از خواب بيدار مي نمودند.

اجراي ” دم سحري ” در محلات نواحي مرکزي و حاشيه اي بوشهر ، بيشتر از نواحي بيروني به کار گرفته مي شد و معمولا در هر محله ، افراد خاصي به انجام آن دست مي زدند.

مراسم باران خواهي

يکي از رسوم قديمي و ويژه استان بوشهر مراسم باران خواهي است و سخت بدان پاي بندي دارند. يعني اگر در فصل باران ، آسمان بر زمين بخيل شود، از دهه دوم آذرماه به بعد و تا آخر آن ماه، مراسم باران خواهي را که قديم ترين مراسم به ياد مانده از عهد باستان است، برگزار مي کنند:

معمولا در پسين گاه ، به کنار دريا و يا رودخانه نزديک محل خود مي روند و بر گرده پسر بچه اي يک لنگه (سنگ) آسياب دستي مي نهند و برگردن اوست که آن را تا ساحل دريا (کنار آب) حمل کند. قبل از رفتن به کنار آب ، به منظور اطلاع رساني و شرکت بقيه افراد محل در انجام مراسم ، همگي با هم ، چنين مي خوانند:

مشکولکُم خُشکنِ خدا اَويش بده ( مشک کوله من خشکيدهاست . خداوندا آن را پر آب کن )

يا: پيرزنِ کور و لنگ ها سک کولشن. ( پيرزن کور سنگ آسياب برگرده دارد)

يا: قبله دعا رفتيم سي او خدا رفتيم

مرتب و به طور يک نواخت و آهنگين ، جمله هاي دعاگونه خود را تکرار مي کنند تا به کنار دريا يا آب مورد نظر در بيرون محل ، برسند. آن گاه سنگ آسياب را برزمين گذاشته و پس از استراحتي کوتاه ، سه مرتبه سنگ آسياب مزبور را در آب زده و سپس آن را برگرده پسر بچه هاي ديگر مي نهند و آهنگ بازگشت مي نمايند. با خاتمه اين مراسم که آن را ” قبله دعا رفتن ” مي گويند ، چشم به آسمان دوخته و با اميدواري کامل در انتظار فرود باران مي نشينند.

معالجه بيماران

براي معالجه بيماران ، روش درماني ويژه اي درنظرگرفته شده است که هم تکيه برخرافه پرستي عوام الناس دارد و هم به نوبه خود يادآور علم طبابت نزد مصريان قديم و بابليان است. بدان سان که براي درمان بعضي امراض ، مثل : ديوانگي ، صرع ، نازايي و بسياري بيماري هاي ديگر به ” حرز” و تعويذ و دعا متوسل مي شوند و توجه به اوارد و ادعيه و عزايم را علاج اصلي آن مي دانند

علاوه بر اين براي مداواي تب ، يرقان ، امراض پوستي و حتي عقرب زدگي و… مهره هاي خاص خود نيز به کار گرفته مي شود که بايد هريک را تا درمان کامل ، به گردن بياويزند. قبل از آويزه مهره به گردن ، لازمه کاراست که اول مهره را “اوسي owsi کنند. “اوسي” به معني طاهر کردن مهره و خواندن افسون برروي آن است و اگر چنين نکنند، درمان بي اثر مي ماند.

اعتقاد به اثر بخشي مهره براي دفع چشم زخم ومداواي امراض ، خاص مردم بوشهر نيست ، تا آنجا که بر ما معلوم است استفاده از مهره هايي نظير: تميمه ، تب ، ازرق (کبود) ، در ديگر نقاط ايران نيز معمول و متداول مي باشد.

عزايم نشيني

عزايم جمع عزيمت ، به معني افسون ها و دعاهايي است که براي شفا يافتن بيماران يا براي رام کردن مار و جانوران ديگر به کار مي رود.

اه ، عزايم را درميان جمع و به منظور خاصي مثلا شناختن ” دزد ” به کار مي گيرند وانجام آن را ” عزايم نشيني ” مي نامند.

عزايمِ دزد شناختي ، در خانه ” دزد زده ” صورت مي گيرد و چنان است که وقتي اموال خانه اي به سرقت برود ، و دزد ، دستگير و شناخته نشود ، معزّمي را دعوت مي کنند واز وي مي خواهند که دزد را معرفي کند. براي همين منظور عده اي در مجلس عزايم حضور مي يابند و در حالي که “معزّم ” در ميان جمع نشسته و کاسه آب و آيينه اي در پيش روي گذاشته است ، دخترک هفت هشت ساله اي را فراخوانده ، و آنگاه روي ناخن دستش وِرد بخصوصي زمزمه مي کند تا بدان حالت ، قيافه دزد ، برروي ناخن او و يا کاسه آبي که روي آيينه قرار دارد مجسم شود.

تابه گرمک

تابه گرمک کردن” شيوه اي است که براي دفع ” نظرزدگي ” به کار مي گيرند.

بوشهري ها اگر کودکي داشته باشند که در اثر بيماري و يا علل ديگر ضعيف و لاغر باشد و اين ضعف و لاغري ادامه پيدا کند معتقدند که ديگران او را ” نظر زده اند ” و براي رفع اين نظر زدگي شب چهارشنبه ” تابه گرمک ” مي کنند به اين معني که چهارراهي را انتخاب کرده و آتش مي افروزند و تابه اي روي آن قرار مي دهند.

در اين موقع يک زن و دخترش (حتما بايد اين عمل به وسيله يک زن و دخترش که عزب باشد صورت گيرد ) دو طرف آتش مي ايستند ، آن وقت يکي بچه را در دست گرفته و به ديگري رد مي کند و ديگري نيز او را به اولي بر مي گرداند و همين عمل تکرار مي شود و مادر طفل موظف است ظرفي را که محتوي آب و يک قطعه زاج سفيد است روي تابه بريزد.

زاج در اثر سوختن ، خواهي نخواهي به شکلي در مي آيد و آن ها آن را به شکل وصورتي تعبير مي کنند و مثلا با حدس صائب خودشان را به صورت يکي از آشنايان که روزي طفل را ديده است تشبيه مي کنند. آن گاه شخص “نظرکرده ” را پيدا کرده و خواهش مي کنند که پنبه اي را با آب دهان مبارک خود آلوده نموده و با دستش به پيشاني کودک بمالد و معتقدند که بدين وسيله ” نظر زدگي ” رفع و کودک شفا مي يابد

لباس هاي محلي در بوشهر

به علت موقعيت بندري و ساحلي و شرجي بودن هوا در استان بوشهر بيشتر مردم از لباس هاي معمولي نخي استفاده مي کنند . لباس هاي محلي اهالي استان بوشهر يکي از مهم ترين جاذبه هاي فرهنگي اين منطقه به شمار مي رود . بانوان در استان بوشهر، پيراهن بلند دور چين به همراه عباي سياه، مقنعه نازک و سياه رنگ، روبنده نازک، شلوار چيت و نوعي کفش صندل معروف به کوش مي پوشند .

زبان و گويش مردمان بوشهر

مردم اين استان به زبان فارسي وبا گويش محلي تکلم مي کنند. لهجه ها در روستا ها بيشتر از شهرها تنوع دارد . برخي از اهالي « جزيره شيف» وبنادر کنگان ، علويه نيز به زبان عربي صحبت مي کنند. لحجه هاي فارسي به گويش بردستاني، دشتي، تنگستاني وکازروني دراستان بوشهر رواج دارد اين لحجه ها کاملا با لحجه هاي شمال سرزمين فارس مانند لحجه هاي لري ، فارسي وسيوندي ارتباط دارد . زبان هاي مردم سواحل خليج فارس وجزاير آن بازمانده هاي گويش شبانکاره اي، بلوچي، کردي، ترکمني، وبرخي از واژ ه هاي انگليسي، هلندي، پرتقالي، هندي، عربي، وترکمني است ولي استخوان بندي و ريشه آن فارسي است .

 


منبع : سايت دانشچي

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید



تگ ها