City Id =8

انتخاب استان

برنامه ریز

چقدر میخوای خرج کنی؟! (قیمت ها به تومان است) چیکار می خوای بکنی ؟ چقدر وقت داری؟!

عجيب‌ترين کتاب فروشي تهران (1394/07/29)

کتاب فروشي ديواري خيابان خيام، نيم قرني مي شود که در دل ديوار قورخانه جا خوش کرده است و هنوز پاربرجاست.
عجيب‌ترين کتاب فروشي تهران

به گزارش بزنيم بيرون ، تقريبا تمامي کساني که اهل کتاب هستند و کتاب خوان اند اعتقاد دارند يک کتاب خوان موفق، کتاب خر خوبي هم بايد باشد. پس کتاب خر خوب هم بايد مکان هايي که در آنجا کتاب به فروش مي رسد را مانند کف دست بشناسد. تهران به همان اندازه که بزرگ است و پرجمعيت؛ به همان اندازه در دل خود مکان هاي عجيب و جذاب را هم جا داده است. کتاب فروشي هاي قديمي و متنوع هم در تهران کم نيستند. زمان قاجار که تهران پايتخت شد و از طرف ديگر عده کساني که خواندن و نوشتن بلد بودند افزايش پيدا کرد کنار مغازه هاي بقالي، عطاري، قصابي و... کتاب فروشي هايي هم باز شد تا کساني که اهل مطالعه اند بتوانند کتاب هاي مورد نياز خود را تهيه کنند. از آن زمان تا به امروز در گوشه و کنار شهر هنوز آثاري از آن کتاب فروشي هاي قديمي باقي مانده است که با گذشت چندين دهه از عمرشان پابرجا هستند و در قفسه هاي آنجا همچنان کتاب ها جا خوش کرده اند. يکي از اين مغازه هاي کتاب فروشي که البته کمي با کتاب فروشي هاي معمول از نظر ظاهري متفاوت است، کتاب فروشي بي ويترين و تابلويي است که بيشتر از ۵۰ سال مي شود بر ديوار قورخانه تکيه زده است. کتاب فروشي ديواريي که بعد از پدر به پسر رسيده و او هم مانند پدر سعي در روشن نگه داشتن چراغ مغازه ديواري شان را دارند. با امير اباذري صاحب اين کتاب فروشي ديواري گفت و گويي کرده ايم که مي توانيد بخوانيد.

از پله هاي متروي امام خميني به سمت پارک شهر بالا بياييد و کمي جلوتر برويد با کتاب فروشي ديواري روبرو خواهيد شد که کمي با کتاب فروشي هاي معمول داراي قفسه هاي شيک و تر و تمييز فرق مي کند. اين مغازه تنها از يک قفسه کتاب در دل ديوار تشکيل شده و صندلي برزنتي براي نشستن صاحب اين کتاب فروشي در کنار همان ديوار قرار دارد. امير اباذري تنها پسر مرحوم اباذري صاحب اين مغازه ديواري مي گويد: «۹ ارديبهشت ۱۳۸۸ بود که پدرم فوت کرد و بعد از آن من به جاي او اينجا مي آيم و چون تنها پسر خانواده هستم کارهاي اينجا هم بر عهده من است.» اولين سوالي که از او مي پرسيم با وجود اينکه ۳۶ سال از عمرش مي گذرد تا امروز اين سوال پيش نيامده بود که اين سبک کتاب فروشي چطور به ذهن پدرش رسيده: «پدرم وقتي من به دنيا نيامده بودم اين کتاب فروشي را راه انداخته بود و نمي دانم چطور اين سبک کتاب فروشي ديواري به ذهنش رسيده است و اصلا پيشنهاد اين نوع کتاب فروشي را چه کسي به او داده و تا زنده بود هيچ وقت هم پيش نيامد از او بپرسم.»

سه گانه کتاب فروشي هاي ديواري

غير از اين کتاب فروشي که در خيابان خيام، جنب ديوارقورخانه، روبروي ساختمان قديم روزنامه اطلاعات به سبک ديواري است دو کتاب فروشي در تهران به همين سبک وجود داشته که يکي از آنها در ميدان فردوسي پايين تر از خيابان شهيد تقوي کوشک قرار دارد و ديگري سر چهارراه يوسف آباد ديواري را به خود اختصاص داده است. اما از اين سه کتاب فروشي ديواري دوتاي آنها پابرجاست و هنوز به کار خود مشغول هستند و کتاب فروشي سرچهارراه يوسف آباد تعطيل شده است. از بازمانده مرحوم اباذري وقتي مي پرسيم که شما قصد تعطيلي اين کتاب فروشي را نداريد مي گويد:«شغل پدرم را خيلي دوست دارم و قبل ازاينکه ايشان فوت کند من در کنار ايشان بودم و الان هم که از پيش ما رفته است مي خواهم تا زماني که در توان دارم اين مغازه را با همين شکل و شمايل حفظ کنم. چون شغل پدرم را خيلي دوست دارم.»

مشتري هايي از جنس وکيل و موکل

از آنجايي که اين کتاب فروشي به دادگستري نزديک است به همين خاطر بيشتر مشتري هاي اينجا را وکلا دربرمي گيرد؛ اما نه فقط براي خريد کتاب هاي وکالت:«به خاطر اينکه اين کتاب فروشي به دادگستري نزديک است مشتري هايي که کتاب حقوقي مي خواهند زياد است. بعلاوه وکلايي که کتاب هاي مربوط به تاريخ، فلسفه، فن بيان، خطابه و ديوان هاي شاعران گذشته را مي خواهند زياد هستند و مشتري هاي ثابت اينجا به حساب مي آيند. از طرف ديگر به خاطر نزديک بودن به ايستگاه مترو امام خميني رهگذرهاي زيادي هم از اين خيابان عبور مي کنند که براي يک لحظه هم شده کنار اين کتاب فروشي ديواري مي ايستند و کتاب ها را ورق مي زنند.» اباذري پسرمي گويد اکثر کتاب هايي که اينجا به فروش مي رسد تاريخي و ادبي هستند: «از همان زمان که پدرم اينجا را راه انداخت موضوع اکثر کتاب ها تاريخي و ادبي بود. الان هم اکثر کتاب هايي که در قفسه مي بينيد همين دسته از کتاب ها هستند بعلاوه رمان که خانم ها بيشترين طرفدارهاي اين دسته از کتاب هايند و کتاب هاي وکالت که مشتري هاي خودش را دارد. البته کساني هم کتاب مي خواهند اگر بخواهند سفارش مي دهند و ما آنها را هم تهيه مي کنيم. کتاب هاي قديمي هم در ميان کتاب هاي اينجا زياد است.»

پدرم معلوماتش بيشتر از سطح سوادش بود

به گفته امير باذري پدرش تا زماني که زنده بوده عاشق کتاب و کتاب خواني به ويژه کتاب هاي تاريخي و ادبي بوده و هميشه بخشي از روز را به خواندن اختصاص مي داد و به اتاقش مي رفت و کتاب مي خواند: «پدر من عاشق کتاب خواندن بود و آنقدر با لذت کتاب مي خواند که ما را هم به کتاب خواني تشويق مي کرد. حتي به قول خودش به ديگران راهنمايي رايگان هم مي کرد چون اطلاعات زيادي درباره انواع آرايه هاي ادبي داشت و با وجود اينکه از نظر تحصيلي ۶ کلاس سواد داشت اما معلوماتي که از کتاب خواني به دست آورده بود خيلي بيشتر از سطح سوادش بود. براي همين بسياري از دوستداران جوان کتاب به او مراجعه مي کردند تا پاسخ سوال هاي فرهنگي و هنري شان را از پدرم بپرسند.» اباذري پسر مي گويد خودش آنقدرها که پدرش عاشق مطالعه بوده نيست: «در خانه اگر يک کتاب و يک فيلم باشد ترجيح مي دهم فيلم را نگاه کنم تا اينکه کتاب بخوانم اما پدر من اصلا اينطور نبود و خواندن کتاب را به هر کار ديگري ترجيح مي داد. کتاب خواندن براي پدر من يک تفريح پرلذت بود. مغازه هم کتاب مي خواند و مي گفت کتاب خواندن در مغازه لذت خاص خودش را دارد. يادم مي آيد بعضي شب ها وقتي از خواب بيدار مي شدم پدرم را مي ديدم که مشغول مطالعه کردن است.»

از برف و باران ودزد در امان است

با وجود آنکه بيشتر از ۵۰ سال مي شود اين کتاب فروشي ديواري در اينجاست و سقف و دري ندارد اما تا به حال نه مورد گذرند برف و باران قرار گرفته نه دزدي به اين مغازه شبيخون زده است: «درهاي متحرکي براي قفسه ها درست شده است که بر روي آنها قرار مي گيرد و به صورت ريلي حرکت مي کند و قفل و بست مي شود. قسمت بالاي قفسه ها هم طوري با ورقه هاي پلاستيکي ضخيم پوشانده شده که پرآب ترين باران ها و برف ها هم توان خيس کردن کتاب ها را ندارد. اين کتاب فروشي تقريبا ايمني لازم را دارد و در اين ۵۰ سال نه کتابي از اينجا دزديده شده و نه کتابي در آن آسيب ديده است. البته در طول روز بالاخره کساني هستند که از غفلت من سواستفاده کند و کتابي را از قفسه کش برود اما اينکه تا به حال شبانه اينجا را خالي کنند اتفاق نيفتاده است.»

اينجا کار نکنم سرمايه ديگري ندارم

چهارپايه کوتاه برزنتي پاي ديوار، محل استراحت کتاب فروش حريم مغازه اباذري است که در همان جا مي نشيند، ناهار مي خورد، کتاب و روزنامه ورق مي زند و در انتظار روزي مي ماند و از رزق و روزي که از اين چند قفسه کتاب در مي آيد هم راضي است و خدارا شکر مي کند: «نسبت به موقعيت و کاري که مي کنم خوب است و توقع زيادي ندارم براي همين راضي هستم. موقعيت را بايد نگاه کرد اينجا کار نکنم سرمايه ديگري ندارم که بخواهم کاري پردرآمدتر از اين کار را داشته باشم.»

آب و هوا بد باشد براي ما هم سخت مي شود

امير اباذري از مشکلات اين سبک کتاب فروشي مي گويد: «از نظر آب و هوا براي ما که مغازه نداريم سخت است مخصوصا روزهايي که بارندگي باشد يا هوا خيلي سرد باشد کار سخت مي شود و ماندن در بيرون بدون سرپناه بسيار دشوار مي شود. مشکل ديگر مردمي هستند که فکر مي کنند چون اينجا مغازه شيکي نيست مي توانند خيلي ارزان کتاب بخرند درصورتي که من هم اين کتاب ها را مي خرم اما توقع خيلي ارزان تر از قيمت واقعي دارند. اما باز هم اين دسته آدم ها خيلي نيستند و بيشترين مشکل همان آب و هواست.» به هر حال کتاب فروشي ديواري حسن هايي هم دارد که اباذري پسر از حسن هايش هم مي گويد: «اينجا آدم هاي رهگذر وقتي مي بينند که سرراهشان يک کتاب فروشي هست و قفسه هايي وجود دارد که تمام آنها در اختيارشان قرار مي گيرد و مي توانند بياستند و کتاب ها را ورق بزنند پاخورتر مي شود و مشتري آزادي لازم را در خود مي بيند و کتاب ها را نگاه مي کند. از اين نظر مشتري راضي است و ما هم راضي هستيم.»


نویسنده : آزاده باقری
منبع : خبرگزاري مهر

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید



تگ ها