City Id =8

انتخاب استان

برنامه ریز

چقدر میخوای خرج کنی؟! (قیمت ها به تومان است) چیکار می خوای بکنی ؟ چقدر وقت داری؟!

اين تاکسي مجهز به اينترنت وايرلس مي باشد! (1394/08/05)

حتما اسم «تاکسي جنگلي» و صاحب باصفاي آن «ناصر خاکي» به گوشتان خورده است. امروز مهمان اين پيرمرد مهربان شديم تا او از خاطرات شيرين و دردل‌ها و گلايه‌هايش بگويد.
اين تاکسي مجهز به اينترنت وايرلس مي باشد!

دوست دارد سفير اميد و زندگي باشد. سفير نشاط و نگاه زيبا به زندگي و طبيعت. «ناصر خاکي» راننده تاکسي مهربان و خوشرويي است که با تاکسي جنگلي خود  چند سالي است آوازه‌اش بر سر زبان‌ها افتاده و  خبرگزاري‌ها و روزنامه‌هاي داخلي و رسانه ملي تا حتي رسانه‌هاي خارجي هم به کار او پرداخته‌اند و حالا از آدمهايي که از کنار ما رد مي‌شوند و براي او دست تکان مي‌دهند، مي‌فهمم مردم کوچه و خيابان هم با آقاي سبز تاکسيراني کشور آشنا هستند.

من داستان‌نويس بودم

«ناصر خاکي» ۷۲ساله، عاشق کتاب و داستان و طبيعت است. اين عشق به نويسندگي و طبيعت هميشه همراه او بوده تا حتي وقتي که راننده تاکسي هم  مي‌شود، اين علاقه ها وارد حرفه او شوند تا اول تاکسي سبزرنگ خود را تاکسي جنگلي کند هم مشغول نوشتن خاطراتش از مسافران اين تاکسي شود. راننده خوش‌سليقه ما قبلا شاگرد «جلال آل احمد» بوده و چندين کتاب داستان نوشته است. «با روحيه من کار تاکسيراني برايم سخت بود؛ براي همين به دنبال راهي بودم تا اين شغل را براي خودم جذاب کنم. مي‌خواستم به دنبال کاري هم بروم که کسي انجام نداده است. يک روز گل‌ بن‌ساي ژاپني را ديدم و خوشم آمد؛ اما خيلي گران بود. با خودم گفتم مصنوعي آن هم قشنگ است. و متوجه شدم چين مصنوعي آن را توليد کرده اما خيلي ماشيني و بي کيفيت. به اين فکر افتادم که با شاخه هاي طبيعي و برگ هاي مصنوعي خودم يک نمونه از آن را درست کنم و اين تازه شروع کار من بود.» آقاي خاکي آنقدر به اين گل سازي اش علاقه مند است که مناسبت‌ها هم در کار او تاثير دارند و محرم امسال با همين روش نخل هم درست کرده است.

در ماشينم چمن دارم

معتقد است تشويق‌هاي مردم به او اعتمادبه‌نفس مي‌دهد براي ادامه کار. «هر وقت از کار روزانه خسته مي‌شدم، به باغچه و گل‌سازي هايم در خانه سر مي‌زدم و کم کم پاي آن ها به تاکسي ام باز کردم و وقتي واکنش مثبت مردم را ديدم، تشويق شدم که آن را ادامه بدهم. براي روي داشبوردم اول خزه طبيعي گذاشتم اما ديدم بايد مدام آن را آب بدهم و نگهداري کنم؛ پس آن را جمع کردم و رفتم سراغ خزه مصنوعي. وقتي در خانه مشغول اندازه‌گيري و بريدن آن بودم، دخترم به من گفت که اگر اين را در ماشين بگذاري مسخره‌ات مي‌کنند. منم به دخترم گفتم هر کاري ابتدا سختي‌هايي دارد. بگذار مردم واکنش داشته باشند. حتي اگر اين واکنش مسخره کردن باشد! » اين خزه مهمان تاکسي آقاي خاکي مي‌شود تا اينکه سه روز بعد. «آن روز دخترم هم در ماشين بود تا اينکه يک سرهنگ نيروي انتظامي به من گفت تاکسي چمني بزن کنار! به من گفت: اين ها کار کيه؟ چقدر قشنگه و وقتي گفتم کار خودم است شماره اش را به من داد و گفت به من زنگ بزن و بيا در قرارگاه تا از تو تقدير کنيم.»

کار من نمونه اقتصاد مقاومتي است

آقاي خاکي توانسته ايده خود را بزرگ و بزرگ‌تر کند و حالا مجموعه‌اي از صنايع دستي را در خانه‌اش جمع‌آوري کند. کاري که به زعم خودش نمونه‌اي از اقتصاد مقاومتي است. «اقتصاد مقاومتي يعني استفاده کردن از تمام نيروهاي مردمي. چين چگونه چين شده است؟ چون تمام اين کارها از صنعت هاي کوچک خانگي شروع شده است. کار من هم نمونه‌اي از همين اقتصاد مقاومتي است.» آقاي خاکي تمام گل‌هاي مصنوعي و حتي حوض سنگي کوچک جلوي داشبورد را خودش طراحي کرده است و حالا براي خودش در صنايع دستي ماهر شده است؛ اما تا به حال کسي از او حمايت نکرده است. او به دنبال اين است که اين هنرهاي دستي را جايي ثبت کند تا بلکه از اين راه براي تعدادي ديگر هم اشتغال زايي کند اما «اول به وزارت کار رفتم که مرا به صنايع دستي ارجاع دادند و از آنجا به شوراي عالي ترافيک مرا فرستادند و از آنجا به تاکسيراني معرفي کردند و در نهايت هيچکس از من حمايت آنچناني نکرد.» آقاي خاکي دوست دارد تا اول اتومبيلي در اختيار او بگذارند که : «اتومبيلي براي تاکسي در اختيار من قرار بدهند و پولش را هم بگيرند؛ اما حداقل امکاناتي داشته باشد که من بهتر بتوانم به رسالت خودم عمل کنم و از من به عنوان سفير اميد حمايت کنند و کار من را جدي بگيرند.»

خيلي‌ها فکر مي‌کنند تاکسي من تزئيني است

از خاطرات شيرين او از تاکسي سرسبزش مي‌پرسم که مي‌گويد: «هر روز اين کار براي من خاطره است.خيلي ها وقتي ماشين من را مي‌بينند، باور نمي‌کنند من واقعا مسافر کشي مي‌کنم و مي‌گويند: ما فکر مي‌کرديم اين ماشين تزئيني است!» خيلي ها از زندگي خسته بوده اند؛ اما تا در تاکسي او جاي گرفته‌اند؛ حالشان خوب شده است. «مسافراني داشتم که سرطان داشتند يا در زندگي زناشويي خود به مشکل خورده بودند؛ شايد باورتان نشود با بعضي از آن‌ها ساعت‌ها حرف مي‌زدم تا کمي حالشان بهتر شود. دلنوشته‌ها و يادگاري‌هاي آن‌ها نشان مي‌دهد که چقدر حالشان در تاکسي من بهتر شده است.» آقاي خاکي از تمام مسافرانش مي‌خواهد برايش يادگاري بنوبسد و تابه‌حال پنج دفتري به اين شيوه پر شده است.

تاکسي من چهارفصل است!

طبيعت تاکسي جنگلي با تغيير فصول تغيير چهره مي‌دهد و رنگ همان فصل را مي‌گيرد. «من طراحي تاکسي را در هر فصل عوض مي کنم. درخت هاي ماشين من در بهار شکوفه مي‌دهند. پاييز مي‎‌شود پاييزه مي‌شود و زمستان‌ها هم گرد برف روي آن‌ها مي‌نشيند. ماشين من چهارفصل است.» علاوه بر اين ها صداي طبيعت و پرندگان و آبشار هم در فضاي خودرو پخش مي‌کند تا اين طبيعت براي مسافران جان بگيرد. از همين صداي طبيعت هم خاطره جالبي دارد. «يک بار پشت چراغ قرمز ايستاده بوديم و من هم صداي رعدوبرق را در ماشين پخش کردم. اين صدا آنقدر قوي بود که سقف ماشين مي‌خواست بترکد! خودروهاي کناري مي‌ديدند که صداي رعدوبرق مي‌آيد؛ اما آسمان آفتابي است و متوجه شدند که صدا از ماشين من است و گفتند: حاجي دمت گرم زيادش کن! من هم صداي ضبط را زياد کردم تا اينکه گوشي يکي از مسافران زنگ خورد و او به طرف پشت خط مي‌گفت صدا از تاکسي است. من هم شوخي‌ام گل کرد و گفتم تاکسي چيه بگو شماليم شمال. اين بنده خدا وقتي به خانه مي‌رود، با خانمش سر همين قضيه به اختلاف مي‌خورد و هر چه قسم مي‌خورد، همسرش حرفش را باور نمي‌کند و مي‌گويد بايد آن تاکسي را خودم ببينم. آن آقا هم فردا سراسيمه به ايستگاه تاکسيراني سراغ من آمد. من هم يک جعبه شيريني گرفتم و با هم به منزل آن‌ها رفتيم  و عين آن صحنه را بازسازي کرديم! و شايد باورتان نشود از آن موقع تاکنون هنوز با هم دوست و در تماس هستيم.»

نماد کوههاي شمال و آبشار در خانه دارم

آقاي خاکي علاقه ويژه‌اي به طبيعت دارد و براي آن ارزش زيادي قائل است تا جايي که: «بارها شده که در حال رانندگي بودم و ديدم که برخي به نهال کوچکي تکيه داده‌اند. پياده شده‌ام و به آن‌ها تذکر داده‌ام. يا وقتي مي‌بينم درخت‌هاي قطور و کهنسال را قطع مي‌کنند و به جاي آن نهال مي‌کارند، قلبم مي‌گيرد. يا وقتي پاي درخت هاي خيابان به جاي کود ته سيگار مي‌بينم واقعا ناراحت مي‌شوم.» در تاکسي آقاي خاکي هيچکس حق سيگار کشيدن ندارد و قبل از سوار شدن بايد آن را خاموش کند. آقاي خاکي آنقدر به طبيعت علاقه دارد که تمام اجزاي آن را در حياط خانه خود بازسازي کرده است: «من الان در خانه‌ام نماد کوه‌هاي شمال و حتي آبشار را دارم و از حياط خانه‌ براي خودم جنگل و طبيعت ساخته‌ام!»

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید



تگ ها