City Id =8

انتخاب استان

برنامه ریز

چقدر میخوای خرج کنی؟! (قیمت ها به تومان است) چیکار می خوای بکنی ؟ چقدر وقت داری؟!

روضه و مقتل کربلا را نقاشي مي‌کنم (1394/08/07)

«حسن روح الامين» هنرمند نقاشي است که او را بيشتر با آثار آييني و عاشورايي مي شناسيم نمايشگاه اين هنرمند در ايام محرم بهانه اي شد تا سراغش برويم و از حال و هواي هنرمندانه اش بپرسيم.
روضه و مقتل کربلا را نقاشي مي‌کنم

همه ما در هيئت ها و مراسم هاي مذهبي بارها روضه ها و مقتل هاي اهل بيت را شنيده ايم بارها آن لحظات را در ذهنمان تصور کرده ايم و اشک ريخته ايم. «حسن روح الامين» نقاش جوان خوش ذوقي است. که توانسته در چندين تابلو روايات و لحظه هاي آشناي نديده روضه هاي ما را در تابلوهاي نقاشي اش به تصوير بکشد. نقاشي هايي که هرکدام قابي است از واقعه هايي که براهل بيت و فرزندانشان گذشته است.

يک روز براي پيشرفت کردن تصميم کبرا گرفتم

«حسن روح الامين» متولد 14 مهر 1364 در محله شوش تهران است. پدرش نجار بود اما او به نقاشي تمايل داشت و وارد دنياي هنر شد «در هر خانواده مادرها به طريقي از فرزندشان تعريف مي کنند مثلا مادرها مي گويند چقدر بچه ام چقدر خوشگل است يا اينکه درسش خيلي خوب است. اما من نه خوشگل بودم نه درسم خوب بود تنها چيزي که درباره ام مي گفتند اين بود که نقاشي اش خوب است. شايد آن موقع غيرعاقلانه به نظر مي رسيد اما در هنرستان هنرهاي زيبا ثبت نام کردم که آنجا اساتيد و معلمان و حتي همکلاسي هاي خوبي داشتم. در دوران مدرسه هم فقط يک مسابقه شرکت کردم که نقاشي ام يک سيگار بود که اتفاقا برايش يک جايزه گرفتم. اما تا خواستند سر صف جايزه را به من بدهند صف به هم خورد و هيچ کس نفهميد چي شد! (خنده) در هنرستان يک هم مدرسه اي داشتم به اسم «سهيل دانش اشراقي» که در حوزه نقاشي و تصويرسازي کارش خيلي درست بود. وقتي کارهاي سهيل را ديدم به خودم گفتم تو که در مقابل سهيل خيلي تعطيلي! ديدن سهيل باعث شد يک شب با خودم خلوت کنم و يک تصميم کبرا بگيرم و وارد يک کورس حرفه اي شوم. سهيل آن دوران دريچه اي برايم باز کرد که توانستم با بقيه آدمهاي اين حوزه هم آشنا شوم. از آن موقع، شبانه روز شروع به کار کردم.»

بعد از ازدواج اتفاقات خوبي برايم افتاد

دانشگاه يکي از دوران طلايي آقاي روح الامين است که به گفته خودش يکسال ديرتر از بقيه دوستانش وارد آن شد چون به جاي درس خواندن دائما مشغول کار کردن بود. «بعد از يک سال دانشگاه کرمان قبول شدم و با کلي اصرار به دانشگاه شاهد تهران انتقالي گرفتم. که خيلي دوران خوبي بود. در دانشگاه آدمهاي حرفه اي زيادي را ديدم. آن موقع ها کلاس هاي خودم که تمام مي شد مي رفتم کلاس ترم بالاتري ها مي نشستم و سعي مي کردم که از حرفهاي تمام اساتيد دانشگاه استفاده کنم. بچه هاي شهرستاني در دانشگاه ها خيلي پيگيرتر از تهراني ها هستند. مدام در جو شرکت در مسابقات و ورک شاپ ها و جشنواره ها بودند. من هم همراهشان شدم و در يکي از جشنواره ها شرکت کردم. نقاشي حضرت علي را کشيدم که سرش در چاه بود. با اين اثر در آن جشنواره رتبه هم آوردم. بعد از دانشگاه براي ديگر بچه هايي که مي خواستند ارشد بخوانند کلاس برگزار مي کردم و نقاشي آموزش مي دادم که اتفاقا همگي قبول شدند اما خودم چون حس و حال درس خواندن ندارم سراغ قبولي نرفتم.»

 بعد از تمام شدن درس مادرش از دنيا رفت و حسابي بهم ريخت. به قول خودش توپي که باد داشته باشد وقتي به آن ضربه بزنيد حرکت مي کند و اين طرف و آن طرف مي پرد اما توپي که باد نداشته باشد هرچقدر ضربه بزني تکان نمي خورد. اما بعد از دوسال بهترين اتفاق زندگي اش رقم مي خورد: «دوسال بعد از فوت مادرم در سالگردش خانمي را ديدم که حس کردم مناسب است و بعد باهم ازدواج کرديم. اين ازدواج واقعا با برکت بود و بعد از آن برايم اتفاقات بسيار خوبي افتاد. يعني از روزي که خواستگاري رفتم سفارش هاي گردن کلفتي به من پيشنهاد شد که وضعيت اقتصادي ام را خيلي بهتر کرد.»

انجام کار آييني وظيفه هر شيعه و مسلماني است

حسن روح الامين با اينکه تاکنون کارهاي زيادي انجام داده اما با نقاشي هاي آييني و به خصوص عاشورايي اش چهره شده است. اما او اين کار را وظيفه هرکسي مي داند: «نقاشي آييني هم وظيفه است. من يک شيعه ام وظيفه ام را انجام مي دهم. هنر نمي کنم که براي امام حسين کار مي کنم. هرکسي بايد اين کار را انجام دهد.اين نقاشي ها هم اگر چيزي دارد که آدم را جذب مي کند به خاطر من نيست. به خاطر موضوع است. متاسفانه در اين چند وقت طوري با من برخورد شده که انگار من چه آدم خاصي هستم. واقعا اين قصه اعصابم را خرد کرده است. مي دانم بعضي از روي محبت حرفهايي مي زنند و گاهي دعاهاي عجيبي مي کنند. دستشان درد نکند. اما نفس آدم کثيف است از اين چيزها خوشش مي آيد. وقتي مدام ادامه پيدا کند آدم فکر مي کند خيلي مهم است. بهترين چيز براي يک نقاش اين است که يک گوشه بنشيند نقاشي اش را بکشد و بفروشد. عده اي مي آمدند و من را با استاد «محمود فرشچيان» مقايسه مي کنند. اين خيلي بي انصافي است فرشچيان از بچگي در دستگاه امام حسين بوده است مويش را در اين راه سپيده کرده است. من کسي هستم که تازه وارد اين راه شده ام و اصلا اين مقايسه درست نيست. اما يک نکته جالب اينجا در نمايشگاه بود که بازديد کننده ها فقط 5 دقيقه روبروي يک تابلو مي ايستادند و فقط نگاه مي کردند. عده اي هم گريه شان مي گرفت.»

کنار هرکار روضه اش را گوش مي دادم

تابلوهاي اين هنرمند همگي همان قصه ها و مقتل هايي است که از کودکي آنها را شنيده ايم. مقتل هايي که کشيدنشان جسارت مي خواهد و روح الامين توانسته اين جسارت را داشته باشد. وقتي مي پرسم حس و حال شخصي اش زمان نقاشي اين صحنه چطور بوده است جواب جالبي مي دهد: «من در زمان انجام همه کارها روضه مرتبطش را گوش مي دادم. ولي به قول استاد «حسين عليزاده» بعضي گريه ها دروني است که سطح و ضربه اش خيلي بالاتر است. قطعا درزمان کشيدن اين نقاشي ها احوالات خاصي داشتم که خب بسيار شخصي است و اصلا دلم نمي خواهد کسي درباره اش بپرسد يا اينکه خودم بخواهم براي کسي تعريف کنم. اما مگر مي شود من در موضوعي اين قدر ارزشمند را براي کارکردن انتخاب کنم اما رويش ريز نشوم و با ذره ذره اش خرد نشوم. شما اگر کاري را نفهمي و مصنوعي انجام بدهي کاملا پيداست.»

آقاي روح الامين مي گويد ديگر صحنه عاشورايي که دوست دارد بکشد و تاکنون انجام نداده لحظه اي است که امام حسين (ع) در شب عاشورا نور را کم مي کند تا کساني که مي خواهند از او جدا شوند بروند. اما سخت ترين تابلويي که کشيده است. تابلوي شهادت حضرت علي اکبر بوده است.

مدعيان روشنفکري ما را پس مي زنند

آقاي روح الامين از فضاي هنري کشور و متوليانش هم گله دارد و معتقد است فضا به گونه اي است که بچه مذهبي ها در اقليت قرار دارند و از سوي جريان هاي مدعي روشنفکري پس مي خورند:« در کشورما اصلا هنر متولي درستي ندارد. متوليان امروز ما يک سري گالري دار پولدار هستند که بايد براي اينکه هوايتان را داشته باشند به شيوه آنها رفتار کني و در جمع هاي آنها حاضر شوي. اصلا شما وارد بيشتر گالري ها شوي اگر با خانمي که آنجاست دست ندهي حسابت نمي کنند. شما اگر برچسب مذهبي و حزب اللهي بخوري خود به خود از يک سري چيزها حذف مي شوي. اين کارها که مستقيم انجام نمي شوند. مثلا مي روي مي گويي مي خواهم نمايشگاه بزنم. مي گويد: « سي دي تان را اينجا بگذاريد برويد. تماس مي گيرم. تماس مي گيرم.» حرف اول در هنرما را گالري دارها و پولدارها مي زنند. حتما اين جماعت ما را پس مي زنند. استقبالي که از بچه مذهبي ها در محافل هنري مي شود يک دهم استقبالي است است که بايد باشد. اساتيد ما را رديف کنيد و بپرسيد سالي چندتا کار وزارت ارشاد از آنها مي خرد. چقدر کارگاه ساخته شده که هنرمندان در آن کار کنند؟ در صورتي که ارشاد براي خريد از هنرمندان بودجه مي گيرد.»

براي فروش تابلو بايد سياسي يا جنسي نقاشي کنيد

به گفته آقاي روح الاميني بزرگترين آسيب هنرمندان آييني است است که کسي کارهايشان را نمي خرد: « کلي آدم دور گالري مي چرخند به به و چه چه مي کنند اما کار نمي خرند. فضاي هنرما اينطوري است که من براي فروش يا بايد عکس دختر بکشم، يا سياسي بکشم و يا اروتيک نقاشي کنم تا فروش برود. غير از اين ها کسي نمي خرد. براي همين بچه هاي مذهبي کمتر سراغ نقاشي مي آيند. متاسفانه اين موضوع خيلي آزاردهنده است و بارها من را از اين فضا زده کرده. خب من هم سعي کرده ام کار بفروش بکشم اما نه کاري که به اعتقاداتم ضربه زند. فضاهاي شهري را کشيده ام. تا تهيه کننده براي هنر وجود نداشته باشد هنري اتفاق نمي افتد. آن جبهه براي هنرمندش اين کار را انجام مي دهد. اما در اين سمت اين کار انجام نمي شود يا کمتر انجام شده. متاسفانه ما بهترين موضوعات فرهنگي را داريم ولي با بدترين شکل رفتار مي کنيم.»

آقاي روح الامين مي گويد که مي خواهد چند وقتي از کارهاي آييني فاصله بگيرد: « کشيدن کارهاي آييني واقعا سخت است. من الان يک مزرعه مي کشم. يک پرنده نقاشي مي کنم. کلي حالم عوض مي شود. اما تصور کنيد مي خواهيد صحنه شهادت حضرت علي اکبر را نقاشي کنيد. فکر مي کنيد آسان است؟ واقعا آدم به هم مي ريزد.»

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید



تگ ها