City Id =8

انتخاب استان

برنامه ریز

چقدر میخوای خرج کنی؟! (قیمت ها به تومان است) چیکار می خوای بکنی ؟ چقدر وقت داری؟!

«گنبد زنگوله» دامغان فراموش‌ شده (1395/02/07)

آثار تاريخي، آينه اصالت مرزوبوم، گاه دستي براي غبارروبي مي‌خواهند، همچون گنبد زنگوله ديار صددروازه که رمزگشايي آن، دريچه‌اي بر تاريخ و فرهنگ شهرستان دامغان بازخواهد کرد.
«گنبد زنگوله» دامغان فراموش‌ شده

به گزارش بزنيم بيرون ، دامغان اين کهن ديار پارسي و هفتمين شهر تاريخي کشور، گنبدي موسوم به «زنگوله» را در دل خويش جاي‌داده که ماهيت آن تا به امروز در فضايي مه‌آلود قرار دارد. بنايي در مسير ترددهاي روزمرگي و مقابل چشمان هزاران همشهري، اما گمنام و مظلوم که به اعتقاد برخي همچنان در کوير قوم، گوشه عزلت اختيار کرده است.

با تورق در کتاب «بناها و شهر دامغان» درباره گنبد زنگوله اين شهر، مي‌خوانيم: «گوهر نادري از هنر و فرهنگ ايران، نمايانگر آفرينش زيبايي در تناسبات، وقار و شکوه در پيکره‌ي کالبدي و مهارت فني در ساخت خشتي بادوام» اما اين بنا که مي‌تواند ميزبان صدها مسافر و دوستدار ميراث کهن باشد، اين روزها در سکوتي محض، خاک مي‌خورد.

گنبد زنگوله گمشده‌اي در دل دامغان

براي ديدار با گنبد زنگوله بايد ۵۰متري از ميدان شهداي دامغان به سمت بلوار شهيد مفتح که سرازير شوي، سمت راست خياباني است که تابلوي رنگ و رو رفته‌اي روي ديوار آن، تنها يادگاري از گنبد زنگوله برايت تداعي مي‌کند هرچقدر هم که دقيق شوي از کلمه گنبد و حرف «ز» در اين تابلوي پوسيده و خسته از روزگار، چيز بيشتري نمي‌تواني بخواني، بقيه واژه‌ها به خاطر رنگ‌پريدگي بي‌توجهي از روي تابلو فرار کرده‌اند درنهايت بايد حدس زد که نوشته «به گنبد زنگوله خوش‌آمديد».

با ورود به خيابان و نزديک شدن به فضاي سبز شهري، کم‌کم بناي تاريخي «گنبد زنگوله» در برابر چشمانت جان مي‌گيرد، اما گذشتِ زمان ديگر گنبدي بر فراز آن باقي نگذاشته است، سقفش آبي آسمان و نور پرمهر آفتابش ميهمان صبحگاهي پرندگان کوچکي که بر سوراخ‌هاي ديوارش لانه کرده‌اند، مي‌شود.

آري اينجا گنبد زنگوله شهر دامغان است، بنايي واقع در پارک شهيد ملائي اين شهر که از سال ۴۶ تاکنون با شماره ثبت۶۵۰، در فهرست آثار ملي کشور قرار دارد و قدمتش را به دوران ايلخانان مي‌پندارند.

وجه‌تسميه گنبد زنگوله دامغان

اما با ورود به اين بناي خشتي نخستين چيزي که توجهت را جلب مي‌کند، چند برجستگي قبر مانند است، بي‌هيچ نام و نشاني، همين گمنامي زمينه گمانه‌زني را فراهم کرده است نقل‌قولي مشهور درباره وجه‌تسميه اين بناست که مي‌گويد فردي به نام زنگارود از سرداران يعقوب ليث صفاري در اينجا مدفون بوده و نام گنبد نيز از نام او، وام گرفته‌شده است.

عده‌اي اما اين مکان را آرامگاه منوچهري دامغاني شاعر مسمط گوي ايراني مي‌دانند، شاعري که امروز کسي نمي‌داند براي زمزمه اشعار ديوان او در کنار سنگ‌قبرش، رو به‌سوي کدام ديار رهسپار شود و قولي ديگر اين مکان را مقدس مي‌داند، آتشکده‌اي يادگار از دين زرتشت.

ديوارها را که ازنظر بگذراني، ارتفاعشان به شش متر مي‌رسد، روي تن هر ديوار يک طاق‌نما که به بيرون راه دارد خودنمايي مي‌کند و در بالاي هر طاق‌نما يک پنجره‌ي مربعي جا گرفته است. بخشي از هر ديوار نيز، رنگ تازه‌اي از کاه‌گل دارد، گويا همين اواخر مرهمي بر زخم‌هايشان گذاشته‌شده است.

سرت را که بالا بگيري، مي‌تواني چشمانت را مهمان هنر معماري اصيل ايراني کني، هنوز هم اندکي از مقرنس‌هاي زير گنبد بر بلنداي هر چهارگوشه ديوارها جا خوش کرده است. بار ديگر که چشم بگرداني بر کنج‌هاي ديوار سياهي آه شعله‌هاي آتش را مي‌بيني و روي زمين ته سيگار، آن‌قدر که به‌آساني دريابي گنبد زنگوله اکنون مأمني براي معتادان شهر نيز شده است.

اطلاع‌رساني براي گنبد کافي نيست

قلم‌موي بهار بر درختان اين پارک هم نقشي زده، و آن را پربارتر از هميشه کرده است. نگاهم در لا بلاي درختان و زمين‌بازي مي‌دود و سرانجام مخاطب مصاحبه خود را در زمين‌بازي و بر روي يک صندلي سنگي مي‌يابد. روبه رويش مي‌ايستم و مي‌خواهم از اين اثر تاريخي برايم حرف بزند.

نگاهي گذار به گنبد مي‌کند و با يک جمله آب پاکي را روي دستم مي‌ريزد: تنها يک‌بار به داخل بنا رفته‌ام و اطلاعاتي از آن ندارم.

جوان است  و نامش امين منصوري، گويا به خاطر دختر کوچکش به پارک آمده. از حدود ۱۵ سال پيش ياد مي‌کند اينجا فقط يک مخروبه بوده و مناسب براي معتادان و اراذل، اما امروز ساخت  پارک وضعيت را بهتر کرده و حداقل اين اثر ديده مي‌شود. مي‌گويد: مدت زيادي است که به امر اين اثر تاريخي پرداخته نشده و تعميراتي جزئي داشته است، اگر به همين منوال پيش رود به‌زودي جز يک نام چيزي از آن باقي نمي‌ماند.

معتقد است اطلاع‌رساني درباره‌ي گنبد زنگوله به‌هيچ‌وجه کافي نبوده و مي‌گويد: يک‌صدم مسجد تاريخانِ به اينجا رسيدگي نمي‌شود. در نوروز تعداد زيادي تابلو وجود دارد که مسافران را به سمت مسجد تاريخانِ راهنمايي مي‌کند اما براي اينجا چنين چيزي نمي‌بينيد، چراکه اينجا مانند چشمه‌علي و ديگر آثار تاريخي درآمدزايي ندارد.

عدم سرمايه‌گذاري ميراث فرهنگي روي گنبد زنگوله

پارک همچنان خلوت است، سکوت آن را تنها ماشين‌هاي گذري از خيابان‌هاي اطرافش مي‌شکنند. تصميم مي‌گيرم ادامه گزارش را بين آن‌همه ساختمان‌هاي اداري و تجاري که در اطراف چيده شده، پيگيري کنم.

نزديک‌ترين مرکز را انتخاب مي‌کنم، مي‌خواهم مطمئن باشم نگاه کارمندانش هرروز به گنبد سلام مي‌کند، شهروند دامغاني مکالمه تلفني خود را سريع به پايان مي‌رساند و بارويي گشاده در برابرم حاضر مي‌شود، مي‌گويد: هرروز اين گنبد را مي‌بينم، تابلوي آن را هم خوانده‌ام و چون برايم جالب بوده بارها به داخل بنا سرزده‌ام.

اميدوار مي‌شوم از حرف‌هاي زيبا خوشبخت، چيزي دندان‌گير نصيبم شود، گوش فرا مي‌دهم به ادامه سخنانش که معتقد است: شنيدم چندنفري در آنجا دفن هستند، اما من هم بيشتر از نوشته‌هاي تابلو چيزي نمي‌دانم، از همان دوران بچگي تاکنون که من ۳۴ سال سن دارم، اين گنبد تغييري نکرده و به همين شکل بوده، ميراث فرهنگي حتي يک درصد هم‌روي اين اثر تاريخي سرمايه‌گذاري نکرده است.

همکار زيبا که سن و سال بيشتري از او دارد نيز مي‌گويد: درباره زنگوله چيزي نمي‌دانم، کنجکاوي باعث شد تابستان سال گذشته از داخل بنا ديدن کنم که متأسفانه خيلي کثيف بود.

تنها سهم گنبد از مردم گمنامي است

سري هم به مغازه‌هاي تجاري اطراف مي‌زنم آقاي رشيدي که موهاي سپيدش مرا اميدوار به شنيدن سخناني تازه مي‌کند لابلاي داستان‌ها و رواياتي که از آثار تاريخي دامغان سينه‌به‌سينه از بزرگ‌ترها به ارث برده نيز نامي از گنبد ندارد و درنهايت لب مي‌گشايد به اين جمله‌ تکراري که اسمش را شنيدم و يک‌بار هم به داخل بنا رفتم اما اطلاعاتي ندارم.

 ابراهيم خراساني جوان ديگر دامغاني است که حوالي اين گنبد زندگي مي‌کند، وي دراين‌باره مي‌گويد: هزاران بار از آن خيابان رد شدم اما داخل بنا نرفتم چون چيزي نداشته، نود درصد مردم دامغان آثار تاريخي شهرشان را نمي‌شناسند، من هم به خاطر مهمان‌هايي که از شهرهاي ديگر داشتيم سري به مسجد تاريخانِ زدم وگرنه نمي‌رفتم. اطلاع‌رساني هم کافي نيست.

سري به کتاب‌خانه‌ها مي‌زنم اما بين کتاب‌هاي مختلفي هم که دامغان را دست‌مايه سطور خود قراردادند چيزي عايدم نمي‌شود. تصميم مي‌گيرم براي شنيدن صدايي از اين زنگوله به سراغ اهل‌فن بروم، شايد بتوان اندکي از رمز و راز اين خشت‌هاي مغموم سر درآورد.

 

احتمال امامزاده يا مقبره بزرگان اسماعيليه منتفي است

استاد دانشگاه دامغان که داراي مدرک دکتراي اديان است درباره اين بنا، مي‌گويد: به‌طورکلي  درباره‌ بقاع اين شهرستان سه مورد امامزاده، بزرگان تصوف، بزرگان اسماعيليه محتمل است، امامزاده بودن منتفي است چراکه در دوره‌ي صفويه و ديگر قرون اهتمام زيادي به ترميم امام‌زاده‌ها داشتند و حتي اگر گمانه اندکي در مورد امامزاده بودن آنجا وجود داشت باز به آن اهميت مي‌دادند، از طرفي مقابر بزرگان اسماعيليه بيشتر در کوه‌هاي اطراف قرار داشته است.

حسن قادري به آئين‌هاي مردم اين ديار هم اشاره مي‌کند، به مهرپرستي که آئيني قوي در کشور بوده اما مقبره‌ها و اماکن مقدس مهرپرستي هم در کوه‌ها، غارها و يا در زيرزمين قرار داشته که در اين صورت باز نمي‌توان گنبد را به آن‌ها نسبت داد.

وي ادامه مي‌دهد: زلزله تاريخي دامغان، آن را به‌طور کامل تخريب و کار مطالعه را دشوار کرده به‌طوري‌که از سابقه زرتشتي گري در اينجا مطالعات چنداني وجود ندارد اما اگر بخواهيم دامغان، را به ده مغان ربط بدهيم و ارتباطي که ده مغان  با زرتشتي گري دارد شکي نيست که در اين شهر بايد به دنبال آتشکده بگرديم، اما چطور و به چه شکل مشخص نيست.

قادري معتقد است: ازآنجايي‌که ساخت بنا به قرن هفتم نسبت داده‌شده، احتمالاً آتشکده بودن هم منتفي است چون زمان ساختشان به قبل از اسلام برمي‌گردد و اگر آتشکده هم باشد اجازه دفن افراد در آن داده نمي‌شده است، اين موضوع تنها در صورتي محتمل است که تائيد شود بنا متعلق به قبل از اسلام بوده و اين احتمال براي گنبد زنگوله نسبت به ساير بناهاي تاريخي شهرستان، قوي‌تر است.

مقبره منوچهري و يک سردار جنگي نيز بعيد است

از اين استاد دانشگاه درباره احتمال وجود مقبره منوچهري و زنگارود مي‌پرسم، معتقد است: ساخت مقبره براي منوچهري که حتي در زمان فعلي هم عده‌اي با او موافق نيستند، بعيد به نظر مي‌رسد چه رسد به دوره‌هاي گذشته که سلسله‌اي چون صفاريان به مسائل مختلف اسلامي اهميت مي‌دادند بخواهند برايش مقبره بسازند مگر آن‌که ساخت گنبد براي شخص ديگري بوده و منوچهري نيز در آنجا مدفون باشد.

قادري با لحني راسخ ادامه مي‌دهد: از سوي ديگر هر سلسله‌اي که روي کار مي‌آيد آنچه از سلسله‌هاي گذشته باقي‌مانده  بخصوص سرداران را از بين مي‌برد و ساخت مقبره براي يک سردار که تنها سابقه جنگي داشته بعيد است، مگر اين‌که شخص خاصي بوده و اين موضوع مستلزم بررسي زندگينامه آن فرد است.

وي معتقد است که حفظ يک بنا يعني آنجا موردقبول عامه مردم بوده و باقي ماندن آن اين مسئله را تقويت مي‌کند که منتسب به يک مسئله ديني و مقدس است، حالا يا شخص خاص و مقدسي در آنجا دفن شده که گنبد برايش ساخته‌شده يا خود بنا به خاطر تقدسي که داشته افرادي را در آن دفن کردند اما اين مکان نياز به کار ميداني و مطالعاتي دارد اما متأسفانه به‌طوري کلي در مورد آثار تاريخي دامغان کاري انجام‌نشده است، و به‌جز افراد معدودي که در اين زمينه کارکردند، هنوز آن‌چنان‌که شايسته دامغان باشد کار درخور علمي صورت نگرفته است و مي‌طلبد با طرح‌هاي تشويقي و مطالعاتي کار بيشتري در مورد آثار انجام گيرد.

گنبد درگذشته خارج از شهر قرار داشته است

استاد حسين معلم دامغاني، چهره ماندگار ديار صددروازه و محقق تاريخ شفاهي ديگرکسي است که مجال گفتگو با او را مي‌يابم، صحبتش را با گريزي به دوران قبل از انقلاب اسلامي آغاز مي‌کند و مي‌گويد: در آن دوره گنبد زنگوله چيزي حدود ۵۰۰ متر يا بيشتر خارج از شهر و در منطقه‌اي که اطرافش هيچ ساختماني نبوده، قرار داشته و در اين حدفاصلِ هيچ آبي هم نبوده است، همين‌ها ابهام ايجاد مي‌کند، از طرفي هيچ توجيه عقلاني وجود ندارد که شخصي را در بيرون شهر در بيابان دفن کنند. بايد براي آن دليل موجهي پيدا کرد و با استناد به آن حکم داد.

آن‌طور که دامغاني مي‌گويد بعد از محل امامزاده جعفر که امروز در مرکز شهر قرار دارد، قبرستان بوده اما با گنبد زنگوله فاصله دارد که با توجه به موقعيت شهر بازهم نمي‌تواند قبرستان شهر اين‌قدر گسترده باشد، وسعت و جمعيت آن‌هم نمي‌تواند مؤيد اين مطلب باشد که گورستان تا آنجا کشيده شده باشد.

دامغان دوره‌ ايلخاني بايد بررسي شود

زلزله مهيب و تاريخي دامغان در بين صحبت‌هاي اين راوي تاريخ شفاهي هم راه پيدا مي‌کند: اين شهر اصلاً سابقه قبل از اسلام ندارد و شهر فعلي شهري کاملاً اسلامي است. قديمي‌ترين بنا يعني مسجد تاريخانِ تنها به سبک ساساني ساخته‌شده و حتي همين مسجد هم خارج از شهر ولي در محدوده‌ حصار کشي شهر و ديوارهاي بارو است اما گنبد زنگوله خارج از محدوده‌ حصار کشي است.

معلم معتقد است چون ساخت بنا به دوره‌ ايلخاني نسب داده‌شده بايد ديد در آن دوره‌   دامغان در حدود حکومت آنان بوده يا خير و شهر در چه موقعيت سياسي اجتماعي قرار داشته است، بعد بر اساس آن قضاوت کرد و حتي ريشه نام گنبد نيز را بايد ديد از ابتداي زمان ساخت بوده يا بعداً به دليلي مردمي که در اينجا بودند بنا را به اين نام نشانه‌گذاري کردند.

نکته جالبي هم بيان مي‌کند اين‌که در دامغان بناي ديگري به نام مسجد حاج شکرالله وجود دارد و تنها اين مسجد و گنبد زنگوله کاملاً خشتي هستند و از يک سبک معماري تبعيت مي‌کنند، بايد اين دو بنا در کنار يکديگر قرار گيرد تا فهميد نسبت آن‌ها با يکديگر چيست.

زنگوله پتانسيل گردشگري دامغان است

مي‌خواهم بدانم آيا اين کارشناس تاريخ بومي دامغان درباره هويت اين بنا چه نظري مي‌دهد، معلم معتقد است: احتمالات زيادي براي کاربرد آن مي‌توان داد اما تا حفاري انجام نشود نمي‌توان نظري ارائه داد مگر شاهدي براي آن يافت شود که بايد در اسناد تاريخي و سفرنامه‌ها جستجو کرد.

معلم درباره پتانسيل گردشگري گنبد مي‌گويد: در گردشگري يک سنگ را نشانه کرده و مردم را جذب مي‌کنند، اين بنا نيز در نوع خودش ازنظر سازه جالب است، دقت و ظرافت در معماري دارد، اين‌همه سال برپاي خودش ايستاده و مي‌تواند در اين زمينه مايه اثر باشد، ميراث بايد براي آن تاريخ، مختصات ساختماني و سازماني پيدا کند، و با تهيه بروشور مردم را دعوت به تماشاي آن کند.

ميراث فرهنگي منتظر مجوز حفاري است

رئيس اداره ميراث فرهنگي، صنايع‌دستي و گردشگري دامغان درباره اين بنا، مي‌گويد: سه تاريخ مهم را براي اين گنبد مطرح کرديم که يا آتشکده‌اي در صدر اسلام بوده و بعداً مقبره شده، يا مقبره زنگارود در دوره صفاري و يا مقبره‌اي در دوره ايلخاني بوده است.

اما نکته روشن آنجا است که از صحبت‌هاي معصومه داووديان  دستگيرم مي‌شود پايه‌هاي بنا صدر اسلامي بوده و از گذشته وجود داشته، با الگويي برگرفته از چهارطاقي‌هاي دوره ساساني که آتشکده‌هاي آن‌ها داراي چهاردر و به شکل چليپا بوده، اما دقيقاً به همان حالت نيست و نمي‌توان گفت بنا حتماً در دوره ساساني ساخته‌شده است، قسمت گنبد هم بعداً و به سبک دوره ايلخاني ساخته‌شده و آنچه امروز بنا بيشتر از خودش نشان مي‌دهد ايلخاني است.

وي درباره اين سؤال که چرا تاکنون حفاري در اين بنا انجام‌نشده است، پاسخ مي‌گويد: گمانه‌زني يعني حفاري‌هاي يک متر در يک متر براي اين بنا جواب مي‌دهد، ما پيشنهاد داديم ولي پژوهشگاه تهران بايد مجوز بدهند و نيرو بفرستند، پيگيري کرديم تا در سال۹۵ سه چهار گمانه براي بنا بزنيم قبلاً هم پيشنهاد داده‌شده بود که باعث شد بنا در سال۹۲ با صرف هزينه ۳۵ميليون تومان مرمت شود، برنامه‌ ديگري نيز داريم تا با تهيه يک سقف شيرواني از گزند باران آن را حفظ کنيم، پيشنهاد آن داده‌شده و اميدواريم در سال ۹۵ اتفاق بيافتند.

ميراث فرهنگي درباره زنگوله کوتاهي نکرده است

رئيس اداره ميراث فرهنگي، صنايع‌دستي و گردشگري دامغان در پاسخ به اين سؤال که گنبد زنگوله چه ميزان به خود مردم دامغان معرفي‌شده است، مي‌گويد: چون يک خيابان به اين نام هست اسمش را زياد شنيده اند اما به جرت مي‌توانم بگويم اکثر مردم حتي مسجد تاريخانِ را هم نديده اند پس من معتقدم مردم بايد خودشان هم علاقه‌مند باشند.

داووديان معتقد است دليل ناآشنا بودن گنبد براي مردم مرتبط با اين موضوع نيست که اطلاعات دقيقي از گنبد وجود ندارد، ادامه مي‌دهد: بايد اطلاعات دقيق به مردم بدهيم و احتمالات را کنار بگذاريم اما الآن سه احتمال قوي داريم که يکي از آن‌ها هست از سوي ديگر مابقي آثار شناخته‌شده است اما درخواست براي بازديد ندارد.

از کارهايي که تابه‌حال براي معرفي آثار تاريخي به مردم دامغان انجام‌شده نيز توضيح مي‌دهد: از طريق صداوسيما به‌ويژه در نوروز بناهاي تاريخي و ميراث فرهنگي معرفي مي‌شوند، براي همين گنبد زنگوله مستندي در سال گذشته از شبکه مستند پخش‌شده، در بروشورها نيز اين بنا را معرفي کرديم حتي کتاب نيز دراين‌باره چاپ‌شده است و اقداماتي ديگر چون معرفي آثار در مجله هلال‌احمر در پنج سال اخير، روزنامه‌هاي همشهري و ايران، ارسال نامه در ابتداي سال تحصيلي به دانشگاه‌ها و آموزش و پروش براي بازيد رايگان.

داوديان نيز از آن دست کارشناساني است که معتقد هستند بايد خود مردم علاقه نشان دهند و ما در اين زمينه کوتاهي نکرديم، به علت اطلاع نداشتن ذهنيت نسبت به ميراث فرهنگي منفي است. البته اکنون وضيعت خيلي بهتر شده و بازديدکننده‌هايي از سوي مراکز مختلف حضور پيدا مي‌کند.

هر شخص بايد يک نگهبان آثار باستاني باشد

مشاهده وضعيت گنبد ردپاي حضور بزهکاران را در آنجا روايت مي‌کند، رئيس اداره ميراث فرهنگي دامغان نيز دراين‌باره، مي‌گويد: گنبد زنگوله بناي شاخصي است و تابه‌حال نيز اتفاقي درباره حضور بزهکاران و ... در اين بنا رخ نداده اما اگر هم پاي بزهکاران و مصرف‌کنندگان مواد مخدر به اين مکان باز شود، به آن آسيب مي‌زنند، نمي‌شود بگوييم براي گنبد در محکم و يا حصار بگذاريم که محفوظ بماند، در اين صورت حساسيت اجتماعي بيشتر مي‌شود که چه چيزي در اين بنا هست که اين‌چنين درب و قفل محکمي بر آن زده‌اند.

داوديان ادامه مي‌دهد: تمام آثار داخل شهر هرروز توسط نگهبانان سرکشي مي‌شود، بزهکاران نيمه‌شب مي‌روند، گه گاهي نيز باعث آسيب به بنا هم مي‌شوند اما اعتبار آن‌چناني نداريم که بخواهيم شب‌ها نيرو بگذاريم صبح اطلاع مي‌دهند ما هم به نيروي انتظامي و فرمانداري نامه مي‌دهيم اما نيروي مردمي نقش بيشتري دارد و اين موضوع به اطلاعات عمومي برمي‌گردد، هر شخص بايد يک نگهبان آثار باستاني باشد.

چشم‌هايي که بايد شست

در مصاحبه آخر شنيدم که«۶۰۰ اثر تاريخي در اين شهر و روستاهاي اطرافش شناسايي‌شده و هنوز هم بررسي‌ها کامل نشده است»آثاري که هرکدام دنيايي حرف براي گفتن دارند، نقشي بر کتيبه‌ي تاريخ زدند تا روشنگر مسير آيندگان و سندي بر قدمت و ارزش اين شهر باشند.

راز گنبد زنگوله اما همچنان سربه‌مهر باقي مي‌ماند، گويا بايد منتظر ماند و ديد در سال جديد دستي گرد راز از چهره‌ي گنبد مي‌زدايد يا خير.

بعد از تهيه اين گزارش بارها پاهايم مرا به سمت گنبد زنگوله کشانده، آن‌قدر که حسابش از دستم در مي‌رود اما بعدازاين ديگر نگاهم به اين اثر تاريخي تغيير کرده، چند برابر باارزش‌تر از گذشته....

کاش چشمان همه مردم بر تمام آثار شهر دقيق‌تر باشد، شايد به قول سهراب: چشم‌ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد.


نویسنده : سیمین دلیلی
منبع : خبرگزاري مهر

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید



تگ ها