City Id =8

انتخاب استان

برنامه ریز

چقدر میخوای خرج کنی؟! (قیمت ها به تومان است) چیکار می خوای بکنی ؟ چقدر وقت داری؟!

کاشي‌هاي مسروقه تهران، اينجاست! (1395/05/02)

پاي کاشي‌هاي تاريخي دزديده‌شده در تهران به بساط عتيقه‌فروش‌هاي جمعه‌بازار باز شده است.
 کاشي‌هاي مسروقه تهران، اينجاست!

به گزارش بزنيم بيرون ، «شهروند» نوشت:‌ مرد سيگار ‌به‌دست کنار بساطي نشسته که اجناسش تکه‌هايي از جنس تاريخ است. در گوشه‌اي از اين بساط‌ هفت‌رنگ، از قاشق و چنگال تا آفتابه و شاه‌عباسي، رديفي از کاشي‌ به چشم مي‌خورد. کاشي‌هايي که روزگاري سردر خانه‌هاي تاريخي تهران را رنگين مي‌کردند، حالا تکه‌تکه و شکسته به جمعه‌‌بازار رسيده‌اند؛ کاشي‌هايي که اين روزها سودجويان شبانه‌ با قلم و چکش به جانشان مي‌افتند تا صبح داغ جاي خالي‌شان‌ بر تن شهر بماند.

اينجا، در جمعه‌بازار، برخي کاشي‌هاي دزديده‌شده از بناهاي تاريخي شهر را مي‌فروشند، برخي‌ هم مي‌خرند تا تکه‌اي‌ هفت‌رنگ، به‌جامانده از دوران اوج هنر معماري در اين شهر را آويزه‌ ديوارهايشان کنند. مسئولان ميراث فرهنگي هم ماه‌هاست از پيگيري دزدي کاشي‌هاي تاريخي شهر طفره مي‌روند، اگر هم ماجرا را پي بگيريد نيروي انتظامي را مسئول معرفي مي‌کنند؛ اين خلاصه ماجرايي است که اين‌طور که به نظر مي‌رسد اين روزها در چند بناي تاريخي تهران درحال تکرار شدن است؛ مثلا همين ديروز تعدادي از فعالان حوزه ميراث فرهنگي خبر دادند که به تازگي کاشي‌هاي سردر مسجد و مدرسه قاجاري کاظميه هم که در خيابان ري نرسيده به امين‌حضور است، به‌دلايل نامعلومي از جا کنده شده و ديگر سر جاي خودشان نيست.

صبح ٢٦ دي ٩٤

خيابان سي تير، کمي بالاتر از آتشکده‌ آدريان، در همان راسته‌ کليساي مريم مقدس، يکي از عمارت‌هاي تاريخي و زيباي تهران داستاني براي روايت دارد. هيچ‌يک از همسايه‌ها از گذشته و مالک خانه خبري ندارند. خانه احتمالا در دوره‌ پهلوي اول بنا شده است. از پنجره‌ها که سرک بکشيد، مي‌فهميد خانه را به‌تازگي تخيله کرده‌اند. تا همين چند ماه پيش چراغ‌هاي اين عمارت روشن بود و رفت‌وآمد در آن جريان داشت. ساکنانش از بيم شب‌هاي سوت و کور محله، خانه را به دوربين مداربسته مجهز کرده بودند، اگرچه اين دوربين هم نتوانست جلوي سرقت کاشي‌هاي زيباي سردر خانه را بگيرد.

از همان‌ سال که خانه بنا شده است تا صبح روز ٢٦ دي‌ماه ‌سال گذشته، کاشيکاري ورودي در جاي خود قرار داشت اما صبح آن روز ناگهان بخشي از کاشي‌هاي سمت چپ در اصلي ناپديد شد. آن هم بخشي از کاشي‌هايي که زير بالکني قرار داشت که چراغ دوربين مداربسته نوري قرمزرنگ به آن پاشيده بود. کاشي‌ها عمري به ديوار بودند و آن‌قدر محکم که دزد کاشي به ضرب قلم و چکش هم نتوانسته بود تمام آن را بکند و ناچار بخشي از کاشي‌ها را شکسته و بخش ديگري را هم در سمت راست در، سوراخ کرده بود. روز ٢٦ دي‌ماه به ظهر نرسيده، خبر در فضاي مجازي پخش شد: «موج دزدي کاشي‌هاي تاريخي تهران به خيابان سي تير رسيد.» اين موج قبلا محلات و بناهاي ديگر را درنورديده بود. فرداي آن روز چهار روزنامه و بسياري از سايت‌ها و خبرگزاري‌ها خبر دزدي اين کاشي‌ها را منتشر کردند. داغ اين دزدي هنوز هم تازه است و هربار که خبري از دزدي کاشي‌هاي تاريخي در هر نقطه‌ کشور منتشر مي‌شود، عکس کاشيکاري‌هاي اين عمارت هم کنارش هست.

در جست‌وجوي يک فروشنده

کاشي را در عکسي پيدا کردم که يک باستان‌شناس در گروه تلگرامي‌اش منتشر کرده بود؛ تصويري از بساط يک دستفروش در جمعه‌بازار پارکينگ پروانه. رديف کاشي‌ها را در ميان خرت‌وپرت‌ها ديدم و البته در ميان همه‌ کاشي‌ها، يکي به نظرم آشنا آمد. از باستان‌شناس خواهش کردم عکس‌ها را حذف کند تا وقتي که کاشي‌ها پيدا شود.

بساطي‌هاي جمعه‌بازار معروف تهران، ساعت هشت صبح، هنوز جاگير نشده‌اند و جمعه‌بازار بسيار خلوت است، اما مرده نيست. يافتن فروشنده‌اي که هيچ نام و نشاني از آن نداريد در آن‌جا کار دشواري است. چند دقيقه‌اي در بازار پرسه مي‌زنم. هنوز کسي براي خريد نيامده و دستفروش‌ها که کم‌کم مستقر شده‌اند، با هم چاق‌سلامتي مي‌کنند و آنها که زودتر رسيده‌اند، کنار جل و پلاسشان، بساط صبحانه هم پهن کرده‌اند. همه‌چيز و همه‌کس خيلي زود سر جايش قرار مي‌گيرد؛ حالا ديگر وقت آن رسيده است که خلوتي جايش را به شلوغي بدهد.

بعد از مدتي سرک کشيدن در بساط‌هاي‌ مختلف که‌ اغلب  به هم شبيه هستند، بساط توي عکس را پيدا مي‌کنم و شک و ترديدهايم به يقين بدل مي‌شود. کاشي آشنا هنوز در همان رديف کاشي‌هاست. دستفروش، مرد ميانسال سيگاربه‌دستي است که چهارزانو بالاي بساطش نشسته. کنار کاشي آشنا کاشي‌هاي ديگري هم بود که به نظر مي‌رسيد همه از ديوار خانه‌ها و بناهاي تاريخي کنده شده باشند. دقت که مي‌کنم طرح کاشي آشنا را به ياد مي‌آورم؛ همان طرح کاشي عمارت سي تير.

فروشنده وقت چانه زدن بر سر قيمت مي‌گويد که کاشي مربوط به دوره‌ قاجار است و يکي ديگر هم از آن طرح دارد، اگر بخواهم برايم مي‌آورد. سپس عکس‌هايي از کاشي‌هاي ديگر را در گوشي همراهش نشان مي‌دهد. او رديفي از کاشي‌ها را در بساطش نشان مي‌دهد: «از اين طرح هم بيست‌تا کاشي دارم. يک کاشي بزرگ هم دارم، اگر به دردت مي‌خوره بايد بياي جاي ديگه بگيري، اما اين‌که انتخاب کردي کاشي ارزشمنديه.» و مي‌گويد: «فکر کنم يکي ديگه هم از اوني که برداشتي دارم، شايد هم دو، سه تا.» آدرسش در خيابان منوچهري را مي‌دهد تا براي باقي کاشي‌ها به آن‌جا بروم. مي‌پرسم کاشي‌ها را از کدام محله تهران آورده است، سري به نشان تأسف مي‌جنباند: «اين رو از خونه‌هايي که خراب مي‌کنند براي من ميارن. خونه‌هايي که ميراث فرهنگي هم نمي‌تونه جلوي تخريبشون رو بگيره.»

اين سوال را يک‌بار ديگر هم از او پرسيدم؛‌ وقتي دوباره براي خريد دو کاشي ديگر سراغش رفتم. اين‌بار خيلي زود مي‌گويد: «مال تهران نيست. مال قزوين و کرج و روستاهاي آذربايجانه. طرح‌ها يکيه اما هر کدوم از يه جا اومده.»

روي ديوارهاي عمارت جاي ٦ کاشي خالي بود، اما در نهايت سه کاشي عمارت سي تير را در بساط فروشنده‌ سيگار به ‌دست پيدا کردم. درواقع دو تا و نصفي؛ يکي نسبتا سالم، يکي ديگر نصفه‌ونيمه و آخري هم از وسط شکسته و آن را با چسب چسبانده بودند. فروشنده بعد از بار دوم گفت اگر بخواهم شايد باز هم از اين طرح کاشي گيرش بيايد، چون بعضي از کاشي‌هايش در خانه دوستي است که حالا ايران نيست.

کاشي‌هاي هفت‌رنگ قاجاري

«حامد پورتقي»، مرمتگر تزيينات وابسته به معماري، کارشناسي است که همقدم مي‌شود تا کاشي‌ها و خانه را از نزديک ببيند و نظر کارشناسي‌اش را در رد يا تأييد اصالت کاشي‌ها بدهد.  از وسط خيابان که عمارت نمايان مي‌شود، پورتقي هم آن را متعلق به پهلوي اول مي‌داند. جلوي کاشيکاري‌ها که مي‌رسيم به سرعت تأييد مي‌کند که ‌کاشي‌هاي خريداري شده متعلق به اين بناست. او کاشي‌ها را در دست مي‌گيرد و نکته‌اي پنهان شده را افشا مي‌کند: «اين کاشي شماره داره. شماره کاشي چهار است.»

او جاي‌ خالي کاشي‌هاي کنده شده را با دقت نگاه مي‌کند و بعد عدد کم‌رنگي را روي ديوار نشان مي‌دهد و  مي‌گويد: «اين هم شماره چهار روي ديوار است.»

کاشي را سر جاي خودش قرار مي‌دهد، طرح دزديده‌شده کاشيکاري‌ها کامل مي‌شود. پورتقي درباره قدمت کاشي‌ها نکته مهم‌تري مي‌گويد: «اين کاشي‌ها به احتمال بسيار قوي براي دوره قاجار است. کاشي هفت‌رنگ قاجاري است.»

با اين حساب حرف‌هاي فروشنده تأييد مي‌شود، فروشنده‌اي که مشخص نيست اين کاشي‌ها را چگونه به دست آورده اما در شناخت کاشي سررشته دارد. پورتقي درباره استفاده از اين کاشي‌ها در بنا مي‌گويد: «دو اتفاق ممکن است، يا کاشي‌ها‌ در انبار مانده بوده و پس از ساخت خانه استفاده شده يا متعلق به يک بناي قاجاري خراب‌شده است و بعد براي اين بنا استفاده شده است.»

اين‌ مرمتگر شکسته‌شدن کاشي‌ها را ناشي از ملات آنها مي‌داند. روي جاي خالي کاشي‌ها دست مي‌کشد و مي‌گويد: «ملات استفاده‌شده آهکي است، به اصطلاح شفته آهک. به همين دليل به‌سختي کاشي‌ها کنده شده و دزد‌ها هم قيد باقي‌شان را زده‌اند.»

اين روزنامه در ادامه گزارش خود با انتقاد از آنچه که آن را «انفعال ميراث فرهنگي تهران در برابر اين رويداد» خوانده است، آورده: جمعه‌بازار پارکينگ پروانه و خيابان منوچهري، که پاتوق عتيقه‌فروش‌هاست، بدل به بازاري براي فروش آثار سرقتي و باستاني شده است. بازار ديگري هم مثل اين دو محل در گالري‌هاي هنري بالاي شهر تهران شکل گرفته است؛ گالري‌هايي که چند وقت پيش مديرکل ميراث فرهنگي استان تهران پرده از فروش آثار تاريخي در آنها هم برداشت و از دشواري کنترل آنها گفت.

اما سرقت‌ها تنها مختص به تهران نيست. در شهر شيراز پس از دزدي کاشي‌هاي مسجد نصيرالملک، يگان حفاظت بافت تاريخي افزايش يافت و بازارهاي سنتي عتيقه‌فروش‌ها با کمک دوستداران ميراث فرهنگي تحت نظر قرار گرفت؛ اتفاقي که يک ماه بعد از دزدي کاشي‌ها، منجر به کشف کاشي‌ها و بازداشت سارق و خريدار شد. با اين حال دزدان تاريخ تهران مدت‌هاست با خيال راحت به کار خود ادامه مي‌دهند و مشخص نيست تاکنون چه سرقت‌هايي در بافت تاريخي انجام داده‌اند که از نظرها پنهان مانده است.


منبع : رونامه شهروند

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید



تگ ها