City Id =8

انتخاب استان

برنامه ریز

چقدر میخوای خرج کنی؟! (قیمت ها به تومان است) چیکار می خوای بکنی ؟ چقدر وقت داری؟!

پاسداشت شاهچراغ شيراز در شعر آئيني (1395/05/19)

پاسداشت احمد بن موسي(ع) در شعر آئيني
پاسداشت شاهچراغ شيراز در شعر آئيني

به گزارش بزنيم بيرون ، ششم ذيقعده، به عنوان يکي از روزهاي دهه کرامت، سالروز بزرگداشت حضرت احمد بن موسي(ع)، ملقب به «شاهچراغ» است. وي از برادران امام رضا(ع) و حضرت معصومه (س) است و از اين رو به دليل مدفون بودن در ايران و همچنين اين نسبت، شاعران آئيني ما هم اشعاري درباره مقام و شأن اين شخصيت بزرگوار سروده‌اند.

يکي از اين شاعران، رضا اسماعيلي است که چند رباعي زيبا درباره حضرت شاهچراغ دارد و در دو مورد از آنها با اشاره به شهر شيراز به عنوان شهر شعر و شور و عرفان، مي‌سرايد:

دل برده ز دهر، خط و خال شيراز
دنياست و حسرت وصال شيراز

با شاهچراغ، روز و شب محشورست
اين چيز کمي ست؟ خوش به حال شيراز

صبح است و نداي ربنا مي‌آيد
گلبانگ خوش خدا خدا مي‌آيد

از ميهن شعر و شور و عشق و عرفان
بوي خوش
«مشهد الرضا» مي‌آيد

اسماعيلي در رباعي ديگري هم، شيراز را مورد خطاب خود قرار داده و مي‌آورد:

از عشق، به سينه درد و داغي‌داري
از پرتو معرفت، چراغي داري

چشم تو به نور عشق روشن، شيراز!
چون در دل خويش، چلچراغي داري

او همچنين در اثر ديگري، پيوندي شاعرانه بين فال حافظ و حرم شاهچراغ برقرار مي‌کند:

در خانه دل، خيال حافظ عشق ست
در حافظيه، وصال حافظ عشق ست

در باغ بهشت، با ملائک خلوت
در شاهچراغ، فال حافظ عشق ست

و اکنون رباعي ديگري از او را درباره اين مناسبت با هم مرور مي‌کنيم:

 بي‌نور تو، پير معرفت گمراه ست
توفان شب است و ديو و دد در راه ست

تو شاهچراغ وادي عرفاني
نور تو، کليد فهم
«بسم الله» ست

و اينک بخشي از شعر دکتر عبدالوهاب نوراني وصال، از استادان فقيد دانشگاه شيراز را در مدح حضرت احمد بن موسي(ع) از نظر مي‌گذرانيم، شعري که با قلمکاري در حرم آن حضرت نصب شده است:

اي قبله بارگاهت از رفعت
با عرش برين برابري کرده

نور تو فروغ زهره را بازار
خالي ز هجوم مشتري کرده

اي کشتي خاندان عصمت را
با تقوي خويش لنگري کرده

هر روز مکان و آستان تو
خلقي به اميد ياوري کرده

مانند حسين، سرورِ احرار
در عرصه دين دلاوري کرده

شعر ديگر در اين مناسبت، از آن غلامحسين عزيزآبادي است که بخشي از شعر او چنين است:

شاهچراغ، خاکِ تو از مشک برتر است
چون مرهمي به جان و دل ريشِ مضطر است

کوي ات صفاي جان و دل نااميد خلق
در آن سکينه اي ست که از حيّ داور است

شيراز کوي رحمت و انوار اولياست
شاهچراغ بر سر آن زيب و زيور است

اين خاک تربتي ست، شفابخش زائران
بهتر ز سيم و هم زر و هم درّ و گوهر است

يا احمد بن موسي جعفر، ضريح تو
معمور باد و خرم، چو اينجا مطهر است

بيمارِ جان اگر طلبد او شفايِ خود
از غم رها، چو کوي تو بس روح پرور است

بيمار گر شفا طلبد از صميم قلب
غالب، به درد گردد و بر غم، مظفر است

بيمارها شفا طلبند از حريمِ تو
چون پاره اي ز تربت و خاکِ پيمبر است

من نيز خود، شفا ز درت ديده ام بسي
هرکس شفا نيافت، بدان ديرباور است

بوسند خيلِ خلق، ضريح ات به صد اميد
اين تربتت به تربتِ جدّت برابر است

بيش از هزار بنده چو آزاد کرده اي
بوي بهشتِ مرقدت از عطر و عنبر است

قرآن، هزار جلد چو مکتوب کرده اي
وز کوي تو طلايه به خورشيد، انور است

زين خاک، پرتويي ز حقيقت چو منجلي است
با چشمِ دل نگر، چو ملائک مصور است 

هر دم، فرشته ها به صحن و سراي تو زائرند
آب حيات هر مَلِک، بر جام و ساغر است

نوشند زائران، همه آب بقاي تو
سرچشمه گلابِ تو از حوضِ کوثر است 

از تربتت، تلألو نوري ظهور کرد
آفاق از ضريحِ مطهر، معطر است

گيرد وجود شمع وجود از سراي نور
نور ستاره ها، همه زان ماه منظر است

آرامگاه شاهدِ حق، دستغيب و آل
نزدِ ضريح زاده ي موسي بن جعفر است

ذريّه خليلي و از نسل حيدري
نبود عجب که خاکِ درت، عشق پرور است

قبر مقدسينِ شهر، بُود در کنار نور
شاهچراغ گلبنِ هر پاک پرور است

اينجا که خفته اند گُلان در کنار هم
اين بوي خوش ز گلبن و گلهاي پرپر است

زيباگلانِ پاک، که خلوت گزيده اند
هر گل طراوتش ز همين، پاک گوهر است  

مست اند زائران درت از مي الست
هرکس به عشقِ واله و مجنون ديگر است 

خورشيدِ تابناک ز اين در فروغ يافت
اين هم، دگر طلايه ز محراب و منبر است

هر وقت آمدم که ببوسم ضريح تو
ديدم هزار ديده تو را حلقه بر در است

گفتم به عاشقي که چه اسرار عشق توست
با سر اشاره کرد که آن پيش سرور است

عشق علي و آل محمد مرا بس است
هريک چو هادي اند، چو خورشيد انور است

عبدالرضا مروتي اردکاني هم شاعر ديگري است که در اين باره شعري دارد و با اشاره به لقب ديگر آن حضرت يعني «سيد الاعاظم» سروده است:

در آسمان آبي چشمت شناورم
از بارش نگاه بهارانه ات، ترم

چشم تمام ثانيه ها بر ضريح توست
آورده ام هديه گل اشک پرپرم

بر صفحه ي خيال دلم مي کشم به شوق
از بارگاه پاک تو طرحي برابرم

فيض دعاي ندبه کنار ضريح تو
شد قسمتم، که منتظر نور کوثرم

در سايه سار امن تو مأوا گزيده ام
اي سيد الاعاظم و اي روح باورم

اين واژه ها که هيئت زائر گرفته‌اند
اميد بر نگاه تو دارند، سرورم

گلهاي نور چيده ام از باغ مرقدت
شاهچراغ، اي حرم سبز خاطرم

آه اي نگين حلقه ي شيراز! باز هم
لطفي نما که پا بگذارم در اين حرم

و حُسن خاتم اين گفتار، شعري است از ميلاد عرفان پور که حضرت شاهچراغ را غريب‌ترين شاه عالم مي‌خواند:

شاه مني که مونس هر سال و هر دمي
شاهي ولي غريب‌ترين شاه عالمي

باران اشک اذن ورود حريم توست
در هر کوير علت باران نمي‌نمي

حيرت نکن از اين که خرابم مقابلت
آخر همان که از ته دل دوست دارمي

بر شانه‌هاي تو حرم حضرت رضاست
عباس وار حامل راز محرمي

هر چند گنبد تو طلا نيست شاه من
در چشمهاي خيس، طلاي مجسّمي

اي معدن محبت شهر گل و غزل
هر قدر کشف مي‌کنمت، باز، مبهمي

هر لحظه بي تو ماندن دنيا جهنم است
کاري کن اي بهشت، نماند جهنمي


منبع : خبرگزاري مهر

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید



تگ ها