City Id =8

انتخاب استان

برنامه ریز

چقدر میخوای خرج کنی؟! (قیمت ها به تومان است) چیکار می خوای بکنی ؟ چقدر وقت داری؟!

گشت و گذاري در چهار راه رسولي زاهدان/ بازار پاتوق پولدارها و بي پولها (1395/06/12)

چهار راه رسولي اصلي ترين و شلوغ ترين مرکز خريد شهرستان زاهدان است که اکثراً از شهرستانهاي مختلف کشور جهت خريد به اين بازار مي روند.
گشت و گذاري در چهار راه رسولي زاهدان/ بازار پاتوق پولدارها و بي پولها

به گزارش بزنيم بيرون ، قرار بود براي ماموريت کاري چند روزي به زاهدان بروم وقتي موضوع را با خانواده ام در ميان گذاشتم همه پيشنهاد دادند که حتما به بازار رسولي زاهدان بروم و حتي کلي سفارش خريد هم از جمله پارچه ، چاي ، کفش اسکيت براي خريد به من دادند.

وقتي در زاهدان کارهايم را انجام دادم گفتم يک سري هم به چهارراه رسولي بزنم که اينقدر تعريف مي کنند آدرس را از چند نفر پرسيديم و به نزديکهاي محل مورد نظر رسيدم که از يک رهگذر که لباس محلي بلوچي به تن داشت پرسيدم چهار راه رسولي کجاست و با لهجه اي خاص جواب داد همين خيابان بازار رسولي است کمي تعجب کردم آخر با آن چيزي که در ذهنم تصور کرده بودم فرق داشت .
يک خيابان باريک و شلوغ که دو طرفش رو مغازه ها پر کرده و پشت اين رديف مغازه ها بازارچه ها و دالان هايي پر از حجره ها و مغازه هاي متعدد به چشم مي خورد و چندتايي هم پاساژ نوساز و بزرگ در آنجا وجود داشت.

مجبور شدم براي پيدا کردن جاي پارک ماشين تا آخر خيابان که حدود 1000 متر بود بروم و جالب اين بود که هيچ پارگينگي هم به چشمم نخورد به سختي محلي براي پارگ خودرو پيدا کردم و پياده شدم تا در بازار دوري بزنم.

اولين چيزي که نظرم را جلب کرد وجود گسترده دست فروشان و فروشندگان دوره گرد در پياده روها و جلوي درب مغازه بود که نمايي شلوغ و زشت به اين مکان داده بود.

در بين وسايل دست فروشان عکس هاي مبتذلي که بر روي جعبه هاي لباس زير زنانه بود مرا متوجه به خود کرد با خود گفتم شايد اين هم راهي براي جلب مشتري است که اينجا استفاده مي کنند.

کمي به فروشندگان مغازه ها و دستفروشان دقت کردم همه لباس محلي بلوچي داشتند ، از کودک 9 ساله تا پيرمرد 70 ساله در بين آنها وجود داشت اما اکثر مشتريان افراد غير بومي و مسافران بودند اين را از نحوه پوشش و لهجه شان مي شد فهميد.

روي اکثر چرخ دستي ها انبه براي فروش بود و آدم را در آن هواي گرم به حوس مي انداخت تا چندتايي بگيرد و همانجا بخورد، کمي جلو تر رفتم و مغازه هاي شلوغي را ديدم که به تاناکوروها معروف بودند و اغلب پوشاک و کفش استوک ( کارکرده ) مي فروختند ، در بين مشتريان اين مغازه ها اغلب افراد پولدار شهرستاني به چشم مي آمدند که دنبال لباس و کفش مارک دار مي گشتند و مي گفتن که قيمتهاي اين مارکها چقدر نسبت به شهر خودمان ارزان تر است  و در بين مشتريان جماعت فقير زاهدان هم مشاهده مي کردم که براي تهيه اجناس ارزان مشغول چانه زدن با فروشندگان بودند.

مشفول تماشا بودم که صداي دختري که با لهجه اصفهاني به مادرش مي گفت عجب پارچه هاي زيبايي مامان برويم ببينيم نظر مرا به مغازه پارچه فروشي جلب کرد واقعا مي توان گفت يکي از زيباترين مغازه هاي چهار راه رسولي پارچه فروشها هستند که با چينش پارچه هاي زيبا و رنگارنگ هر بازديد کننده اي را به داخل مغازه هدايت مي کند.

من هم به داخل مغازه رفتم و پارچه هاي زيبايي آنجا ديدم که فکر کنم خاص مردم همين منطقه است وقتي قيمت چند نمونه زيبا را پرسيدم نزديک بود شاخ در بيارم فروشنده گفت: اين قواره 3 ميليون و آن يکي 2 ميليون تومان است .

از فکر خريد پارچه گذشتم و رفتم مقداري چاي خشک خارجي اعلا گرفتم ( اکثر مغازه هاي آنجا علاوه بر چاي انواع ادويه هندي و پاکستاني که تند هم است مي فروشند).

در قسمتي ديگر از بازار افرادي تجمع کرده بودند که به فروش لوازم و اجناس غير مجاز مشغول بودند و در بين اجناس دستفروشان بسته هاي کوچک حاوي  پودر سبز رنگي خيلي زياد بود اول فکر کردم شايد نوعي ادويه است، به يکي از دست فروشان گفتم اينها چيست؟ و با خنده گفت "ناس "!
گفتم : به چه درد مي خورد ؟
گفت يعني نمي داني ؟!
الان همه از اين استفاده مي کنند و به دستمالهاي استفاده شده زيادي که کف خيابان افتاده شده بود و اين ماده در آنها وجود داشت اشاره کرد.

قيمتش را پرسيدم ؟ گفت الان به دليل تورم بسته اي 500 تومان اما قبلا بسته اي 100 تومان مي فروختم.

يک بسته براي کنجکاوي خودم گرفتم و بو کردم نزديک بود همانجا بالا بيارم.
فروشنده خنديد و گفت اين را بايد لاي دستمال بپيچي و بالاي لب خود بگذاري تا سر خوش بشوي !
پرسيدم اين ماده اعتياد هم دارد ؟ و در جواب گفت : نه، اما اگر چندبار استفاده کني ديگر نمي تواني ترکش کني .

برايم جالب بود که چرا فروش اين ماده آزاد است و وزارت بهداشت هم جلوي فروشش را نمي گيرد.

مقداري احساس خستگي کردم و دماي بيش از حد زاهدان هم باعث شده بود که تشنه شوم ، هرچي دنبال آبسردکن گشتم تا آب بخورم اما انگار چنين چيزي در بازار به اين بزرگي وجود نداشت .

دست فروش ديگري مشغول فروش اسباب بازي بود خواستم براي بچه ام اسباب بازي بگيرم و زودتر بروم، براي مشاهده آنها رفتم که ديدم اينجا هم همه اسباب بازي ها چيني است ، قيمت يکي را پرسيدم گفت 20 هزار تومان ، گفتم گران مي فروشي ! گفت : شما انتخاب کن تخفيف مي دهم . مقداري چانه زدم با فروشنده و آخر به 10 هزار تومان آن وسيله را گرفتم و از بازار رسولي رفتم.


منبع : زاهدانه

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید



تگ ها