City Id =8

انتخاب استان

برنامه ریز

چقدر میخوای خرج کنی؟! (قیمت ها به تومان است) چیکار می خوای بکنی ؟ چقدر وقت داری؟!

گزارش برنامه جنگل پيمايي ارسباران (1395/06/23)

منطقه هدف: استان آذربايجان شرقي – شهرستان ورزقان – جنگل­هاي زيباي ارسباران – از منطقه ييلاقي چيچکلي به سمت چشمه قاضي بولاغه و سپس يه سمت روستاي کوچک نمنق و بعد از آن روستاي زيبا و تاريخي اشتبين.
گزارش برنامه جنگل پيمايي ارسباران

 هدف از برنامه : کلا هدف خاصي وجود نداشت!! ولي به طور خلاصه ميشه گفت : تفريح، بازديد از جنگل­هاي زيباي ارسباران، خوردن ميوه جنگلي اونم از انواع مختلف و رنگارنگش. اين برنامه براي دو !!  گروه طراحي شده بود :

اولا: اونايي که دنبال برنامه هاي متوسط هستند و زياد دنبال سختي دادن به خودشون نيستند. دوما : اونايي که تا حالا برنامه کوله سنگين نرفته بودند و ميخواستند خودشونو با يک پيمايش متوسط و شيب ملايم محک بزنند. سوما اونايي که برنامه سنگين زياد ميرند و الان نياز به يک برنامه متوسط اما در منطقه اي بکر و زيبا داشتند تا خودشون را ريکاوري کنند. ( الان چند روزيه دارم فکر ميکنم چرا سه گروه شدند چون قرار بود اين برنامه واسه دو گروه برنامه ريزي بشه!!! )

تجهيزات ضروري : باتوم، پامچو، کفش مناسب، چادر و کيسه خواب و کوله پشتي و کيف کمري به همراه هفت وعده غذايي و آب و دارو وکيت بقا و کمکهاي اوليه.

روزشمار برنامه:

روز اول : پنج شنبه 7/6/1392 ساعت 15 از اصفهان حرکت کرديم و بعد از گذشتن از شهرهاي ميمه، دليجان، سلفچگان و ساوه، در پارک بعثت بويين زهرا شام را که از منزل با خودمون آورده بوديم خورديم. قرار بود واسه نزديک شدن راه به سمت جاده همدان-تاکستان بريم و از اونجا به سمت زنجان بريم، اما پليس راه اجازه تردد در اون مسير را نداد و مجبور شديم بريم قزوين.

 

روز دوم : جمعه مورخ 8/6/1392  بعد از قزوين رهسپار زنجان و بستان آباد و تبريز شديم. صبح زود بود که رفيتيم ترمينال تبريز تا راننده دفترچش رو باطل کنه چون ديگه پليس راه تو مسير نداشتيم. بعد دوباره چند کيلومتر برگشتيم و به سمت اهر به راه افتاديم و بعد از گذشتن از شهر خواجه به سمت ورزقان حرکت کرديم. حدود 9 صبح بود که توي يک پارک کوچيک تو ورزقان صبحانه خورديم و دوباره به سمت خاروانا حرکت کرديم. قبل از رسيدن به شهر مزرعه شادي، يک جاده انحرافي به سمت راست بود که براي روستاي شرف آباد و چيچکلي تابلو داشت. مسيرمون رو ادامه داديم تا به روستاي هيزه جان رسيديم. از اونجا به بعد جاده ديگه خاکي ميشد اما زير سازي خوبي داشت. به راهمون ادامه داديم و از کنار يک چشمه کوچيک هم رد شديم تا به چيچکلي رسيديم.

باز هم با ماشين ادامه داديم اما ديگه جاده زيرسازي خوبي نداشت. به دوراهي ملک تالش که رسيديدم ديگه راننده گفت ممکنه به مشکل برخورد کنه ما هم از ماشين جدا شديم و بعد از آماده کردن کوله هاي و نرمش ظهرگاهي (ساعت 12 بود ديگه !!) ميخاستيم حرکت کنيم که يک ماشين شاسي بلند از اهالي استان ما رو ديد و به ما اخطار داد که اين مسير که ميريد خطرناکه !!! مخصوصا براي خانم ها. بعد هم شماره  موبايل ما رو گرفت تا منتظر مردن ما باشه !!! ما هم به حرفش گوش داديم!! و به مسير خودمون ادامه داديم و رفتيم تا برنامه تموم شد. آها يادم رفت. چند روز ديگه  از گزارش مونده!!! بعد از کمي جاده پيمايي وارد پاکوبي شديم که مستقيم ما رو به محل اقامت شب اول يعني قاضي بولاغه هدايت ميکرد. بعد از استراحت يک ساعته واسه ناهار توي منطقه مگس باران (به جاي ارسباران، چون خيلي مگس داشت اون چند ساعت اول مسير) ساعت 17:45 دقيقه پاي چشمه بوديم. شب کمپ زيدم. خوشبختانه به غير ما کسي اونجا نبود چون خيلي سطح صاف واسه کمپ زدن وجود نداره.

خلاصه روز دوم: پيمايش آسان 4/4 کيلومتر جاده پيمايي و 5.2 ( پنج و دو دهم ) پاکوب مناسب، کلا  9.6 (نه و شش دهم)

مختصات چشمه معروف قاضي بولاغه:

N   38°44’2.7”

E  46°29’18.7”

ارتفاع : 2070 متر

آنتن دهي : همراه اول بعضي از افراد انتن داشت.

 

 روز سوم : شنبه مورخ 9/6/1392   ساعت شش صبح که هوا تاريک و روشن بود قرار بود اعلام بيدار باش کنيم اما به دليل اينکه دو نفر از بچه ها از جمله سرپرست، هر کدام چندين مرتبه دچار حالت تهوع شده بودند!!(  آخرش هم معلوم نشد غذاي کدوم يکي از بچه­ها شب قبل فاسد شده بود) ساعت هفت بيدار شديم و بعد از خوردن صبحانه و نرمش صبحگاهي و برداشتن يک و نيم ليتر آب ساعت 9 صبح به مسير ادامه داديم. چند ساعتي رفتيم. داشتم نااميد مي شدم. چون اين موقع (شهريور) ارسباران ديگه اون گلهاي زيباي خرداد ماه رو نداره. از طرفي تراکم جنگلي هم کم شده بود. تا جايي که يکي از بچه گفت : اومديم کوير پيمايي ارسباران !!! ولي خوشبختانه يکم رفتيم جلو دوباره سرسبز شد وئ درختان انبوه شدند و دوباره به زير سايه درختان رفتيم. واسه ناهار يه استراحت طولاني دو و نيم ساعته کنار يک چشمه کوچيک  داشتيم. بچه ها راحت غذا درست کردند و بعضي ها هم خوابيدند. اولين بار بود که ميتونستيد توي يک برنامه پيمايش !!! خواب کامل ظهر داشته باشين. هر کي نيومد از دستش رفت!!! خلاصه، بعد از برداشتن سه ليتر آب !!!  به مسيرمون ادامه داديم تا  اينکه سورپرايزمون شروع شد!!!!  تمشکهاي جنگلي !!!  OMG!!! چون برنامه راحت بود و زمان زياد داشتيم زياد سخت گيري نمي شد و اروم اروم در حين خوردن تمشک به راهمون ادامه ميداديم. قرار بود تا نزديکي هاي روستاي نمنق بريم ولي يک دشت کوچيک با صفا با طبيعت بسيار زيبا و بکر و آرامش خاصش در کنار بوته هاي تمشک باعث شد که به اتفاق نظر دوستان، ساعت شش عصر کمپ شبانه رو برپا کنيم. از دور منظره روستاي اويلي پيدا بود. البته کمپ در اين محل به دليل نزديکي به لانه هاي خرس !!! و دوري از روستاها چندان عاقلانه نبود اما خوشبختانه مشکل خاصي پيش نيومد. يک عدد درخت زغال اخته هم کنار چادرهامون ديديم که البته ميوه هاش کامل نرسيده بود.

خلاصه روز سوم:

مختصات چشمه دوم: که اطلاعاتش رو يک دوست خوب و ناشناس  اصفهاني قبلا بهم داده بود.

N 38°46’19.4”

E  46°28’22”

ارتفاع : 1820 متر

مختصات محل استراحت و شب ماني دوم:

N 38°47’45.9”

E  46°28’45.5”

ارتفاع : 1550 متر

انتن دهي موبايل : توپ توپ !!

طول پيمايش روز سوم :  11.8 کيلومتر (کمتر از دوازده کيلومتر)

 

روز چهارم: يک شنيه مورخ 10/6/1392 ساعت شش از صبح بيدار شديم و بعد از نرمش و يک تغذيه کوچيک (چون زياد آب نداشتيم) ساعت 7:15 به راه افتاديم. مسيرمون رو ادامه داديم. جنگلش خيلي با صفا و زيبا بود. اشتباه راهنما اين بود که يه جايي از مسير واسه اينکه زودتر برسيم!!! از مسير طراحي شده قبلي روي GPSمنحرف شد و همين امر بچه ها رو به زحمت انداخت. وارد شيب 40 درجه شديم که بعضي ها اذيت شدند. بلافاصله تيم متوقف شد و دوباره به سمت پاکوب حرکت کرديم. يه نيم ساعتي بچه ها اذيت شدند ولي خوشبختانه به خير گذشت.( بيخودي از پاکوب دور نشين !! والا!! مگه بيماريد؟؟) بعد به يک جوي آب رسيديم. اونجا واسه صبحانه و تمشک خوردن!! توقف کرديم. يک پسر بچه رو ديديم که از روستاي نمنق توي جاده مالرو، با الاغش به سمت آستامال مي رفت. ميگفت از اين آب ميخورن! ما هم با هاش چايي درست کرديم. ولي نميشد بخوريش!! توش پر از موجودات زنده بود!!!  بعد از صبحانه به سمت روستاي نمنق رفتيم و دوباره به حيات (آب) رسيديم و به حرکتمون در عين اينکه توي مسير از انواع ميوه هاي جنگلي ( گردوي بي صاحب وحشي، تمشک که ديگه نگو، آلوي وحشي قرمز و زرد،  کمي هم فندق) ميخورديم آرام آرام ادامه ميداديم.به پيشنهاد يکي از دوستان حدود دو ساعت واسه ناهار توقف کرديم تا هم هوا خنک تر بشه تا هم توي رود کنار مسير شنا کنيم هم ناهار بخوريم هم استراحت کنيم هم غذا درست کنيم هم غذايي که درست کرديم رو بخوريم هم دستشويي بريم هم ……….. واي چند تا کار بايد ميکرديم!!!!. به مسيرمون ادامه داديم تا اينکه ساعت 18 به روستاي اشتبن رسيديم. واسه ورود به روستا چندين پاکوب بود که يک پاکوب فرعي رو رفتيم. مسيرش سخت نبود اما به جاي روستا سر از خانه يکي از اهالي مهربان و خونگرم اشتبين در آورديم. رفتيم توي حياطشون. دور هم نشسته بودن که يهو ديدن يه گروه ادم داره مياد از پشت بوم تو خونشون!!! خيلي خونسرد راهنمايي کردند و اجازه دادن از آب لوله کشي خونشون استفاده کنيم. بعد سوار ماشين شديم و به سمت جلفا رفتيم!!!! اشتباه راننده و سرپرست !!!قرار بود بريم جلفا و بعد بريم تبريز چون مسيرش نسبت به مسير خاروانا کمتر پيچ و خم داشت. جلفا رفتيم تو رستوران شام خورديم و به سمت تبريز داشتيم مي رفتيم که مشکل شروع شد. چون ساعت از 12 گذشته بريد بقيشو توي روز پنجم بخونيد!!!

طول پيمايش: 14 کيلومتر

مسير پاکوب اما از تراکم درختان هر چه به سمت اشتبين ميرفتيم کم مي شد و هوا گرمتر ميشد و سايه کمتر.

مختصات چشمه روستاي نمنق : منبع آب اين روستاي کوچيک

N 38°48’30”

E  46°28’15.7”

ارتفاع : 1160 متر

 

روز پنجم : دوشنبه 11/6/1392  پليس راه مانع از ادامه راه ما شد بخاطر اينکه مجوز تردد ما در منطقه ارسباران بود نه جلفا. برگشتيم به جلفا واسه گرفتن صورت جديد براي تردد در جلفا. مسوول مربوطه در ترمينال جلفا نبود و تا صبح نميومد . خلاصه تا ساعت 7 صبح به خاطر عدم حضور اپراتور مربوطه علاف شديم و همون جا خابيديم. هوا هم گرم و کمي شرجي بود. صبح بعد از حل مشکل با کلي تاخير از برنامه به سمت اصفهان راه افتاديم و رفتيم تا ساعت يک صبح  بامداد سه شنبه بالاخره به خوبي و خوشي به منزل رسيديم.

 مشکل تاخير در برنامه به دو!!  دليل بود:

اولا : اون اپراتور موظف بود هميشه در محل حضور داشته باشه ولي نبودش!!! اصن يه وضعي!!! اگه بودش اين قدر علاف نميشديم

دوما : اصن قرار نبود بريم جلفا ولي سرپرست گفت بريم از جلفا بريم تا زودتر به تبريز برسيم !!!

سوما : راننده ميدونست مجوز تردد در جلفا نداريم اما هيچ حرفي به سرپرست نزد. (نميدونم چرا همش موقع شمارش دوتاست ولي موقع نوشتن سه تا ميشه !!! )

خلاصه انگار همه چي دست به دست هم داده بود تا اين تاخير بوجود بياد. از طرفي راننده دوم ماشين هم ول کرده بود رفته بود و مسير برگشت رو با يک راننده اومديم!!! گفتنش راحته ولي حدود 18 ساعت رانندگي مداوم خيلي سخته!!! راننده اعصاب نداشت !!! اصن يه وضعي. واسه همينم جلسه انتقادات تو برنامه برگزار نشد چون بحث ميکشيد به راننده و اعصابش بيشتر خرد مي­شد، رانندگي با اعصاب خرد هم احتمال خطر رو افزايش ميده. واسه همين از دوستاي حاضر در برنامه بدينوسيله تقاضامنديم انتقادات خود را در بخش نظرات ثبت نمايند. با سپاس فراوان. (ولي همش خاطره ميشه)

آخيش تموم شد

چشمه قاضي بولاغه – جنگل ارسباران

کوچه هاي روستاي اشتبين


منبع : به نقل از سايت گروه کوهنوردي اسپادانا به نشاني http://spadanaclub.ir

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید



تگ ها