City Id =8

انتخاب استان

برنامه ریز

چقدر میخوای خرج کنی؟! (قیمت ها به تومان است) چیکار می خوای بکنی ؟ چقدر وقت داری؟!

برخي آداب و رسوم جالب ازدواج در تهران قديم (1395/09/19)

معمولا وقتي پسر به سن ۱۷ - ۱۸ سالگي مي‌رسيد، پدر و مادر آستين بالا مي‌زدند و نخستين زن عقدي را برايش تدارک مي‌ديدند. در آن روزگار، ديدار دختر و پسر قبل از جاري‌ شدن صيغه عقد، غيرممکن و سرنوشت آنها در دست پدران و مادرانشان بود. تا قبل از عقد، کمتر پيش مي‌آمد دختر و پسر حتي يک نظر يکديگر را ببينند، مگر آنکه با همديگر فاميل باشند.

برخي آداب و رسوم جالب ازدواج در تهران قديم

به گزارش بزنيم بيرون ، روزنامه «وقايع اتفاقيه» آورده است: ماه ربيع‌الاول از آن نظر نزد مردم مبارک است که شب اول آن مبدأ هجرت حضرت رسول از مکه به مدينه بود و در اين شب براي سلامت اطرافيان، حاجت‌هايشان را مي‌گرفتند و ديگر آنکه نهم اين ماه مصادف با امامت صاحب‌الامر(عج) بود و يکي از دستوراتي که سينه به سينه نقل شده و ديگران را به آن ترغيب مي‌کرد، ماهي بود که در آن خواستگاري، عقد و عروسي و خانه خريدن‌ها شروع مي‌شد و سرانجام خوشي داشت؛ البته در ماه ربيع‌الثاني نيز عقد و عروسي انجام مي‌شد، ازاين‌رو، پس از محرم و صفر که ماه‌هاي بدشگون و عزاداري بود، با فرا‌رسيدن ربيع‌الاول و ربيع‌الثاني، خانواده‌هاي دختردار تهراني گوش به زنگ بودند زيرا عقيده داشتند در اين دو ماه خوش‌يمن، خواستگار به خانه دختر مي‌آيد و عقد و نامزد‌ها در آن سر مي‌گيرد.

 
آشنايي با خانواده‌هاي دختردار
 
معمولا وقتي پسر به سن ۱۷ - ۱۸ سالگي مي‌رسيد، پدر و مادر آستين بالا مي‌زدند و نخستين زن عقدي را برايش تدارک مي‌ديدند. در آن روزگار، ديدار دختر و پسر قبل از جاري‌ شدن صيغه عقد، غيرممکن و سرنوشت آنها در دست پدران و مادرانشان بود. تا قبل از عقد، کمتر پيش مي‌آمد دختر و پسر حتي يک نظر يکديگر را ببينند، مگر آنکه با همديگر فاميل باشند. براي پيداکردن دختر و پسر مناسب، خانواده‌ها دوست داشتند حتي‌الامکان داماد يا عروس را ميان خويشان، بستگان و آشنايان پيدا کنند (وصلت با خودي). در درجه بعدي، يکي از آشنايان اعم از همسايه، دوست، همکار و اقوام دختر از کمال و اقوام پسر از برازندگي فرزندشان تعريف مي‌کردند. اين‌گونه بود که ترتيب مراسم خواستگاري را مي‌دادند. نوع ديگر آشنايي، از طريق مردان خانواده در بازار يا محل کسب‌وکار صورت مي‌گرفت. آنها وقتي متوجه مي‌شدند فلان شخص دختر دارد ميان خودشان قول و قرار مي‌گذاشتند و درواقع، ازدواج اين دختر و پسرها براي آنها شکل معامله داشت. راه ديگر، آن بود که خانواده پسر مجالس جشن، مهماني، سفره و مولودي به‌راه مي‌انداختند تا دختر مورد نظر را پسند کنند و از سنگين‌پوشي و سبک‌پوشي، سادگي يا آرايش، کم‌حرفي و پرحرفي متوجه مي‌شدند آيا اين دختر مناسب پسرشان است يا خير. عده‌اي هم در زيارتگاه‌ها، مراسم تعزيه و روضه، دختر مورد نظر را پسند مي‌کردند و مي‌توانستند دختر نجيب و سبکسر را از طريق نحوه نشستن، نوع عزاداري و... تشخيص دهند. در غير‌اين صورت، دلال‌ها و دلاک‌هاي حمام از ديگر واسطه‌هاي ازدواج بودند و خانواده‌ها را با هم آشنا مي‌کردند و خدا مي‌داند چه دروغ‌هايي که مي‌بافتند تا وصلت انجام شده و چيزي عايدشان شود زيرا سرمايه آنها فقط دروغ بود.
 
دلاله‌ها، زناني بودند که پارچه‌هاي جورواجور، لباس‌هاي دوخته، جواهرات و لوازم آرايش را به اندروني منازل مي‌بردند و به زنان مي‌فروختند و طبعا از تعداد فرزندهاي خانواده باخبر مي‌شدند که مثلا دختري مانند پنجه آفتاب و صاحب جمال در فلان خانه است و خبرش را به اقوام پسر مي‌دادند. جعفر شهري در کتاب طهران قديم مي‌نويسد: «اکثر خواستگاري و عقدهايي که از سوي دلال‌ها صورت مي‌گرفت، وصلت‌هاي ناهماهنگي بودند. چه طفلکان معصوم  نه، ده ساله دختري که توسط دلاله‌ها به دام ديو، خرس و غول‌هاي آن‌چناني افتاده و چه جوانان و نوجوانان بيست و چهار، پنج ساله تا هفده و هجده ساله که نديده و نشناخته تنها به‌‌صورت تعريف و توصيف آشنا و دلاله‌اي، به دام ترشيده‌هاي دو برابر سن خود، عجوزه‌هاي سفيد‌موي خميده در‌آمده و فنا في‌الله مي‌شدند.» البته دلالي شغلي نبود که دفتر، دکان و مغازه‌اي داشته باشد. هر کس سر و زباني داشت و مي‌توانست دو نفر را با هم جفت کند، دلال نام مي‌گرفت؛ البته روايت ديگري هم هست؛ کساني به دلال مراجعه مي‌کردند که فرزندشان نواقصي داشت يا مثلا پسرشان مي‌خواست دوباره تجديد‌فراش کند يا دخترشان آبله‌رو بود.
 
در دوران پهلوي، تقريبا دلال‌ها براي خود اسم و رسمي پيدا کرده بودند و ديگر خود مرد و زن به‌سراغ آنها براي ازدواج مي‌رفتند. از دلال‌هاي معروف آن دوره خاله‌کوکب در چاله‌ميدان، ننه‌مصطفي در بازارچه شيخ هادي و ملک‌تاج در دروازه‌شميران بودند که خانه‌هايشان مرکز آشنا‌کردن زنان و مردان بود؛ البته ملک‌تاج سر و کارش با بزرگان و دربار بود تا جايي که تلفن شخصي داشت و از طريق تلفن، افراد را باهم جفت‌وجور مي‌کرد.
 
تعدادي از دارالخلافه‌نشينان، حمام و دلاک‌ها را از بهترين نقاط و کامل‌ترين واسطه‌هاي ازدواج برمي‌شمردند زيرا حمامي‌ها به احوال، اخلاق، چگونگي نجابت دختر و اقوامش واقف بودند و همچنين در اين مکان، عيوب ظاهري دختر مانند کچلي، سوختگي، نبود تناسب، تربيت، نظم، نشست و برخاست و... آشکار مي‌شد. از همان ورود دختر به حمام و باز و بسته‌کردن بقچه حمام و لنگ‌بستن و نبستن معلوم مي‌شد زير دست مادر، مربي و بزرگ‌تري نجيب و پاکيزه و خانه‌دار تربيت يافته يا برعکس و کار ديگر دلاک آن بود که از رمز و رموز مشتريان خود اطلاع داشت زيرا بسياري از زنان درد‌دل‌هايشان را با دلاک‌ها مي‌کردند.
 
مراسم خواستگاري
 
در تهران قديم، براي خواستگار‌ي رفتن، تعيين ساعت و روز براي خانواده پسر بسيار مهم بود. بسياري بر اين باور بودند که روز چهارشنبه مبارک‌ترين روز براي رفتن به خواستگاري است. از آنجا که در آن ايام رسم بر اين بود که خواستگار سرزده و بدون اعلام وقت قبلي به خانه‌ دختر بيايد، هميشه يکي از اتاق‌ها (اتاق‌هاي شاه‌نشين، پنج‌دري و ارسي) براي پذيرايي آماده بود. خواستگارها به اين علت سرزده مي‌آمدند که از وضع خانه، پاکيزگي يا شلختگي صاحب منزل آگاه باشند.
 
ناصر نجمي در کتاب طهران عهد ناصري مي‌نويسد: «خواستگارها همين که وارد خانه مي‌شدند، خودشان را معرفي مي‌کردند. اگر در يک خانه چند دختر دم‌بخت بودند، دختر بزرگ‌تر را نشان مي‌دادند. دختر مورد نظر با چادر نماز داخل اتاق مي‌آمد و يک کاسه آب براي خواستگارها مي‌آورد چون مي‌گفتند آب نطلبيده مراد و علامت روشنايي است. در مقابل، خانواده پسر چادر نماز روبه‌روي مادر دختر مي‌گذاشتند و همچنين به‌عنوان هديه، نقل و نبات را در يک کيسه ريخته، همراه خود مي‌آوردند و با تعارف صاحبخانه مي‌گفتند: «نقل آورديم، نبات ببريم.» سپس کيسه نقل به وسط مجلس گذارده مي‌شد و اين حرکت نشان از آن داشت که بايد دختر را براي ديدن بدون چادر احضار کنند. با وارد‌شدن دختر، چشم‌ها به‌سوي او مي‌رفت. خواستگارها با تمام دقت سرتا پاي دختر را ورانداز مي‌کردند، چنگ لاي موها‌يش مي‌انداختند تا طاسي يا کچلي نداشته باشد. دندان‌هايش را مي‌ديدند که مبادا مصنوعي باشد و چيزي که ابدا به آن اعتنايي نداشتند سواد و کمال دختر بود زيرا آن زمان خط و سواد را لازم نمي‌دانستند بلکه معتقد بودند دختر باسواد عاشق‌پيشه از آب در‌مي‌آيد. در مقابل، به خانه‌داري وي بسيار اهميت مي‌دادند. اگر دختر، موردپسند خواستگار واقع مي‌شد، براي پسرشان از شکل و شمايل دختر مورد نظر مي‌گفتند و يک تصوير خيالي براي او ترسيم مي‌کردند و در صورت پاسخ مثبت پسر، بار ديگر روانه خانه دختر مي‌شدند. خواستگارها در ديدار مجدد با سبزي، زغال و قليان وارد خانه دختر شده و از او مي‌خواستند سبزي پاک و قليان چاق کند تا مهارت‌هاي وي را بسنجند. خانواده عروس، تا مشخص‌نشدن نتيجه خواستگاري، تحت هيچ شرايطي دختران کوچک‌تر را نشان خواستگار نمي‌دادند. گاهي اوقات هم مردان دو طرف براي خود قول و قرار مي‌گذاشتند که فرزندانشان با يکديگر وصلت کنند و پس از توافقات اوليه، مراسم خواستگاري شبانه صورت مي‌گرفت. در اين نوع مراسم يک نفر جلو‌دار، به نام «فانوس‌‌کش» پيشاپيش راه مي‌افتاد. وي کلاه ماهوتي مشکي بدون لبه بر سر داشت که فانوسي بزرگ و استوانه‌اي‌شکل جلوي کاروان خواستگاران حمل مي‌کرد که داخل آن چندين شمع رنگارنگ مي‌سوخت. در مجلس مردانه، بستگان دختر با آب و تاب شروع مي‌کردند به تعريف و تمجيد عروس و او را تا عرش بالا مي‌بردند و در مقابل، اقوام داماد هم از ميزان دارايي و کمالات داماد لاف مي‌زدند.»
 
بله‌بران و نامزدي
 
پس از پسنديدن خانواده‌ها نوبت به مراسم بله‌بران مي‌رسيد. در اين شب، بزرگان فاميل جمع مي‌شدند و درباره مهريه، شيربها، مخارج عقد، جواهرات و... بحث مي‌کردند. مونس‌الدوله، نديمه حرمسراي ناصري در خاطراتش مي‌نويسد: «معمولا براي هر دختري بايد هفت دست لباس نبريده، يک چادر، يک چاقچور، يک روبنده شيرازي، يک قلابه طلا و يک جفت کفش زردوزي در مراسم بله‌بران بياورند. مهريه هم از ۵۰ تومان تا ۵۰۰ تومان بود و کمتر زني، مهرش تا هزار تومان مي‌رسيد و علاوه‌برآن، مبلغي هم پول نقد به‌عنوان شيربها براي دختر بايد تعيين مي‌کردند. مبلغ شيربها هم به اندازه مهر بالا و پايين مي‌رفت.»
 
اما گاهي مراسم بله‌بران، پايان خوشي نداشت و درگيري‌ها از همين‌جا آغاز مي‌شد. زنان که در اتاق ديگري مشغول شنيدن گفت‌وگوهاي مردانه بودند، اگر صحبت‌ها به مذاقشان خوش نمي‌آمد، جار و جنجال به راه مي‌انداختند. جعفر شهري در کتاب «طهران قديم» دراين‌باره به تفصيل توضيح مي‌دهد: «مهرش بايد نصف شود، پول حمام و بندش که با ما نيست، مگر عروس، جواهر و طلا نديده و... . در مقابل اقوام دختر مي‌گفتند مگر دخترمان را از سر راه پيدا کرديم، کسي که دختر خوب مي‌خواهد بايد پول خوب هم خرج کند. گوهر مي‌خوان، غلطون مي‌خوان، ارزون مي‌خوان و در مقابل، آنها هم مي‌گفتند اين‌قدر نيگرش دارن تا ترشيش بندازن! چيزي که فراوونه دختر... .
 
گاهي اوقات مراسم از هم مي‌پاشيد اما اگر مردان نمي‌خواستند، يک تشر به خويشان خود مي‌زدند و ختم غائله به خير مي‌شد ولي از همين‌جا بود که عداوت و دشمني بين عروس و مادرشوهر آغاز مي‌گرديد.» بعد از تعيين مهريه و شيربها و... زن‌ها شال و انگشتري با يک کاسه نبات، چند کله‌قند و يک خونچه شيريني به خانه دختر مي‌آوردند و به اصطلاح دختر، نشان مي‌شد. مراسم نامزدي در آن روزگار چندان طول و تفضيلي نداشت. اگر بعد از عقدکنان عروس نمي‌خواست تا مدتي به خانه داماد برود از طرف خانواده دختر چند طبق شيريني و ميوه به اسم «جاخالي با» (يعني جاي شما خالي نباشد) به خانه داماد مي‌فرستادند که با اين هديه اين اجازه به داماد داده مي‌شد که مي‌تواند به خانه‌ عروس رفت‌وآمد داشته باشد؛ البته در بسياري از خانواده‌هاي محتاط، نامزدبازي ننگ به شمار مي‌آمد و رايج نبود؛ براي مثال، در برخي خانواده‌ها در دوران نامزدکنان، داماد اصلا حق نداشت از در خانه عروس رد شود. بعضي از دامادها که زرنگ بودند به فراش و دايه خانه دختر پول مي‌دادند تا هنگامي که نامزدشان از خانه بيرون مي‌آيد، آنها را خبر کند. خانواده عروس هم که از اين داستان‌ها بسيار شنيده و از اين نقشه‌ها باخبر بودند اصلا اجازه نمي‌دادند دختري که نامزد دارد به کوچه برود. چه‌بسا بسيار اتفاق افتاده بود، دختري که چند ماه تا يک سال نامزد بود، پايش را از خانه بيرون نمي‌گذاشت. خانواده پسر وظيفه داشت در ايام عيد مانند عيد فطر، عيد قربان يا عيد غدير براي دختر هل، پارچه نبريده، يک تکه جواهر يا شيريني و ميوه بفرستد اما دسته‌گل يا طبق گل رسم نبود زيرا تا ۸۰، ۹۰ سال گذشته دکان و مغازه گلفروشي در تهران وجود نداشت و کسي به گل اهميت نمي‌داد.
 
آداب عقد
 
دوران نامزدي خيلي طول نمي‌کشيد. بالاخره خانواده داماد خبر مي‌داد که فلان روز، ساعت سعد است و مي‌خواهيم دختر را عقد کنيم. بعد از تعيين ساعت زمان مبارک، اسباب عقد، طبق‌کشان به خانه‌ عروس برده مي‌شد. اسباب عقد شامل آينه و شمعدان، خوانچه‌ نان و اسفند، رخت عروس، طبق نقل و کاسه‌ نبات، طبق کله‌قند، طبق ميوه (ظرف‌هاي ميوه تقريبا به قد و اندازه يک آدم بود)، طبق شيريني، شيشه‌هاي گلاب و قوطي هل و... بود.
 
چند زن، دستمال‌هاي نقل را جلوي آشنايان مي‌گرفتند و به‌اين‌ترتيب، آنها را به مراسم دعوت مي‌کردند. (در آن دوران، کارت دعوت متداول نشده بود) اما دعوت‌هاي مردانه اين‌طور بود که يک مرد خوش‌خطي چندين «رقعه فدايت شوم» براي دوستان و آشنايان مي‌نوشت و غلام بچه‌ها اين دعوتنامه‌ها را مي‌رساندند. روز پيش از عقدکنان در خانه داماد، رخت‌هاي نبريده، چادر و چاقچور، روبنده و کفش زردوزي عروس را در بقچه‌هاي اطلس و ترمه مي‌پيچيدند و داخل خوانچه مي‌گذاشتند و در خوانچه بعدي کيسه‌هاي حنا، رنگ و سدر قرار داشت. در خوانچه سوم ۱۰، ۲۰ جفت کفش زنانه که بايد ميان کارکنان حمام زنان، جامه‌دار، آبگير و... تقسيم شود. خوانچه چهارم، خوانچه اسفند پاي عقد بود که هنوز هم معمول است و بعد از آن خوانچه‌هاي شيريني، ميوه و طبق‌هاي آجيل و کاسه نبات بود. در يک خوانچه هم چندين کله‌قند، چند بسته چاي و چند شيشه شربت گوناگون قرار داشت.
 
در خانه عروس، يک گوسفند حاضر کرده بودند تا خوانچه‌ها مي‌رسد، سرش را ببرند، اسفند دود مي‌کردند و خوانچه‌ها را تحويل مي‌گرفتند. مراسم عقد در ساعت و روز تعيين‌شده به‌وسيله عاقد انجام مي‌شد. جلوي عروس، جانماز ترمه يا مخمل مرواريد زيبايي که عروس‌ها در جهزيه‌شان داشتند، پهن مي‌کردند و قرآن مهرکرده را در روپوش اطلسي بر ترمه مي‌گذاشتند. دو نفر از خانم‌هاي سفيدبخت خانواده، پارچه سفيدي بالاي سر عروس مي‌گرفتند و نفر سوم روي سر عروس قند مي‌سابيد. رسم آن بود، زناني که در اتاق عقد حضور داشتند بايد «يک‌بخته» (زني که شوهرش فقط يک زن داشت که در آن روزگار پيداکردن چنين زني، کاري مشکل بود) يا «سفيد‌بخت» باشند.
 
در لباس عروس هم نبايد گرهي باشد و بندهاي لباسش سر سفره عقد بايد باز باشد. عروس با گرفتن چند ليره و اشرفي از قوم شوهر، بله را مي‌گفت و هلهله زن‌ها نشان از بله‌گفتن عروس بود و سرانجام عاقد، خطبه را مي‌خواند و مطرب‌ها که پيرامون حوض خانه بودند، موسيقي مي‌نواختند. در اين هنگام بالاخره داماد اجازه داشت به مجلس زنانه بيايد و عروس برگزيده مادر و اقوامش را ببيند. در اين هنگام مادر داماد پارچه توري را از روي صورت عروس برمي‌داشت و مادر عروس هم شيريني خانگي تعارف عروس و داماد مي‌کرد تا هر دو به دست خودشان آن شيريني را دهن يکديگر بگذارند و شيرين‌کام شوند. عقد که تمام مي‌شد، مغز يک فندق را درآورده در جيوه مي‌ريختند و سوراخ آن را با موم مي‌گرفتند و آن را همراه عروس مي‌کردند تا همين‌طور که جيوه در فندق مي‌لغزد، دل داماد نيز براي عروسش بلغزد و هوو سرش نياورد.
 
دعاي مهر و محبت
 
در آن روزگار رسم بود بعضي از خانواده‌ها براي به اصطلاح احمق‌کردن دامادشان، مغز خر را داخل شيريني مي‌گذاشتند و بعد از اجراي عقد همين که داماد به ديدن عروس مي‌آمد، شيريني آلوده را به او تعارف مي‌کردند. برخي نيز هنگام ورود عروس به خانه داماد، يک گردو زير پاي عروس مي‌گذاشتند که آن را بشکند و عقيده داشتند با اين کار، کلک مادرشوهر کنده و عروس آسوده‌خاطر مي‌شود و مراسمي از اين نظير.

منبع : وقايع اتفاقيه

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید



تگ ها