City Id =8

انتخاب استان

برنامه ریز

چقدر میخوای خرج کنی؟! (قیمت ها به تومان است) چیکار می خوای بکنی ؟ چقدر وقت داری؟!

تاسيس کافه براي آنهايي که وقت ندارند! (1395/09/19)

بعضي کافه‌ها هستند که حال و روزشان با بقيه فرق مي‌کند، با اينکه کوچک هستند، اما تاريک و مه‌آلود نيستند؛ آن‌ها حرف‌هاي تازه‌اي براي گفتن دارند.
تاسيس کافه براي آنهايي که وقت ندارند!

به گزارش بزنيم بيرون ،  چقدر اهل قهوه خوردن هستيد؟ چقدر قهوه روزانه براي‌تان اهميت دارد؟ چقدر براي تهيه قهوه وقت مي‌گذاريد؟ جواب هرکدام از ما به اين سوال‌ها قطعا متفاوت است، اما در نکته‌اي اشتراک داريم، اينکه ما «قهوه‌»مان را از کافه‌ها تهيه مي‌کنيم! اصلا اينکه هر روز بخواهيم قهوه‌جوش راه بيندازيم يا پاي گاز بايستيم و يا دستگاه اسپرسو را روشن کنيم، براي‌مان عجيب است و تعداد کمي هم دست به اين کار مي‌زنند. اما کافه رفتن هم براي‌ ما  آدابي دارد؛ دور هم جمع شدني مي‌خواهد که برويم و يک فنجان قهوه بخوريم. اما اگر فرصت اين‌ها را نداشته باشيم بايد قهوه را هم حذف کنيم؟ اگر بخواهيم اول صبح پيش از سرکار رفتن قهوه‌مان را بخوريم، بايد چه کنيم؟ 

 
اگر شما هم از اين دسته افراد هستيد که قهوه مي‌خواهيد اما وقت نشستن در کافه را نداريد، اين گزارش را از دست ندهيد؛ چند دوست با همکاري و همياري يکديگر ايده تازه‌اي را به کافه‌هاي بيشمار تهران آوردند، آن‌ها به شما مي‌گويند اگر وقت نداريد جايي بنشينيد و در آرامش قهوه يا ديگر نوشيدني‌ها را بخوريد، مي‌توانيد آن‌ها را از کافه بيرون‌بر بخريد و با خيال راحت به سمت محل کار برويد! هم دير نمي‌رسيد، هم قهوه مي‌خوريد و هم آرامش داريد.
 
اين کافه را زير پل کريمخان پيدا کرديم، با اينکه بيشتر از يک سال از عمرش مي‌گذرد، اما ايده‌اش همچنان جذاب است، پاي صحبت‌هاي شيما ربيعي‌فر نشستيم، کسي که اجراي ايده و ديگر کارهاي اداري و غير اداري «کافه گذر» را بر عهده دارد. وعده‌مان هم در کافه بود، روي دو صندلي کوچکي که بيرون مغازه بود نشستيم و در حالي‌که قهوه مخصوص کافه را مي‌خورديم، حرف زديم. شيما ربيعي‌فر متولد سال ۵۶ است و در رشته نوازندگي گيتار کلاسيک کارشناسي دارد. او به همراه دوستان مدرسه‌اي‌اش دست به خلاقيت تازه‌اي مي‌زند که حالا بيش از يک سال از عمرش مي‌گذرد.
 
تولد کافه‌اي براي متفاوت
 
«داستان کافه به سال ۷۴ برمي‌گردد، ما گروهي از بچه‌هاي فارغ التحصيل سال ۷۴ مدرسه فرزانگان هستيم که هرکدام در رشته‌هاي خودمان تحصيل کرديم؛ دکتر، مهندس و آرشيتکت داريم، خود من نوازنده گيتار کلاسيک هستم. اما بعد از سال‌ها که گذشت و شايد همه ما خيلي در ارتباط نبوديم اما به يُمن وجود شبکه‌هاي اجتماعي تشکل دوستانه‌مان دور هم بيشتر جمع شد. در همين زمان اين ايده به ذهن من رسيد که وقتي هر کدام ما از پس انجام کارهايي برمي‌آييم، جايي مانند کافه راه بيندازيم و اداره کنيم. پس از طرح ايده، حتي با اينکه بعضي از بچه‌ها تعدادي از آن‌ها هم ايران نيستند، روي اين ايده کار کرديم و هدف اصلي خودمان را به سمت هرچه سالم بودن محصولات برديم. البته نمي‌خواستيم مانند کافه‌هاي ديگر باشيم که خوراکي‌هاي چرب دارند و خوشمزه بودن و ظاهر خوشرنگ براي‌شان از اهميت بيشتري برخوردار است، مي‌خواستيم محصولات خاصي را ارائه دهيم و منوي ويژه‌اي هم طراحي کنيم.»
 
 
 
سلامتي و ديگر هيچ
 
«قبل از تاسيس کافه ايده‌هاي زيادي داشتيم، اما از همان ابتدا هم قصدمان اين بود که يک کافه معمولي نباشيم و حالا که همه چيز راه افتاده، فکر مي‌کنم تفاوت‌ها کاملا مشخص باشند؛ تفاوت‌هايي در منوي کافه، نحوه طبخ و حتي سس‌هايي که در غذاها استفاده مي‌کنيم. البته نکته‌اي که در همه آن‌ها رعايت کرديم بدون قطع اين است که همه مواد غذايي ما سالم هستند و فاکتور سلامتي اولين گزينه راه‌اندازي اين مکان بوده است. به اين مورد کيفيت بالاي محصولات را هم اضافه کنيد، قهوه‌اي که روزانه استفاده مي‌کنيم با قيمت يک چهارم چيزي که ما تهيه مي‌کنيم هم وجود دارد، اما براي ما کيفيت خيلي مهم بوده و هست.»
 
کافه‌اي شده بوديم
 
«وقتي ايده‌ها و کارها براي راه اندازي کافه را انجام مي‌داديم، متوجه شديم محصولاتي که مي‌خواهيم ارائه دهيم در منوي کافه قرار مي‌گيرد، به همين دليل به نظرمان بهترين اسمي که فضاي ارائه چنين محصولاتي را به ما مي‌داد، کافه بود و اين طور بود که نام ما هم «کافه» شد.»
 
تولد کافه بيرون‌بر
 
«تفاوت بزرگمان اين است که ما گذري هستيم، کافه‌اي که همه‌چيز را بيرون‌بر تحويل مي‌دهد. اين ايده هم به اين شکل به وجود آمد که به خودمان نگاه کرديم و ديديم آدم‌هايي هستيم که دوست داريم قهوه يا آبميوه بخوريم، اما فرصت اينکه برويم در کافه‌اي بنشينيم و زماني را براي قهوه خوردن بگذايم. فکر کرديم احتمالا افراد ديگري هم باشند که اين شرايط را دارند، پس کافه بيرون‌بر مي‌تواند راه‌حلي براي اين موضوع باشد. کافه‌اي که بسته‌بندي‌ نوشيدني‌ها و غذاهايش به شکلي باشد که کمترين وقت مشتري را بگيرد و به راحتي قابل حمل باشد. البته ما چند صندلي هم داريم که احساس کرديم بعضي‌ها دوست دارند هم از خوراکي‌هاي ما استفاده کنند و هم اينکه کمي هم زمان خودشان را اينجا بگذرانند.»
 
 
 
تيمي از دوستان در کنار هم
 
«ما ۱۶ نفر هستيم که بخش اجراي کارها را من بر عهده دارم و با اينکه شرکت ثبت شده‌اي نيستيم، اما همه ملزومات يک شرکت را رعايت کرديم، حتي هيئت مديره و اساس‌نامه را در اين مجموعه مي‌توانيد ببينيد. در بهمن ماه سال ۹۳ هم مکان امروزي را اجاره کرديم و افتتاحيه‌مان هم فروردين ماه ۹۴ بود. از آن روز بيشتر از يک سال مي‌گذرد. جالب است بدانيد روز اول با سرمايه‌اي کمتر از ۲۰۰ ميليون تومان کارمان را شروع کرديم. البته در آن زمان بيشترين هزينه‌مان براي اجاره محل مغازه شده بود، اما به غير از آن ابزار اوليه براي کار نياز داشتيم، مانند يک يخچال ويتريني، يک يخچال و فريزر براي نگهداري وسيله‌هاي آشپزخانه، دستگاه اسپرسو و همچنين آسياب قهوه. به همه اين‌ها دکور مغازه و وسيله‌هاي خرد ديگر را هم اضافه کنيد. البته با در نظر گرفتن اينکه به هرحال چند ماه خاک خوري هم داشتيم و بايد حقوق‌ها پرداخت مي‌شد که مبلغي را براي اين‌کار در نظر گفته بوديم.»
 
قهوه‌خورها بيشترين‌ها هستند
 
«بيشترين فروش روزانه ما براي قهوه است و از نظر وعده‌هاي غذايي معمولا صبحانه‌ها سرمان شلوغ‌تر از مابقي وقت‌هاست. البته از ابتدا هم به فروش هيجاني براي کافه فکر نمي‌کرديم، بلکه هدف‌مان حضور دراز مدت و ديده شدن بود که در کنار آن فروش تدريجي هم داشته باشيم. به نظر ما بهتر اين است که مردم کافه ما را کشف کنند. در مدت بيشتر از يک سالي که کافه راه افتاده، مشتري‌هاي ثابت زيادي داريم که صبحانه و نهارشان را اينجا مي‌خورند و تعداد کساني‌که روزانه براي قهوه مي‌آيند هم زياد است، اما نکته جالب اين است که وقتي کسي يک بار اينجا مي‌آيد، حتما باز هم به ما سر مي‌زند.»
 
 
 
اين کار ديد من به آدم‌ها را عوض کرد
 
«من آدم گوشه‌گيري هستم و دوستان کمي دارم و در برخي موارد حتي نسبت به ديگران گارد داشتم، اما حضور در اين کار ديد من را نسبت به آدم‌ها تغيير داد، برخورد روزانه با آن‌ها و با وجود اينکه کار سنگين است، اما اتفاق‌هايي که اين‌جا و در ارتباط با مشتري‌ها مي‌افتد، حالمان را خوب مي‌کند. يک بار زن و شوهري دير وقت آمده بودند و پاستا سفارش دادند، در مدت زماني که پاستا را حاضر کردم، براي‌ کافه شعر گفتند که همين موضوع حال آن روزمان را تغيير داده بود. البته هميشه خرابکاري‌هايي هم اتفاق مي‌افتد، مثلا اينکه يک بار آقايي سيني با سه ظرف آبميوه را ساعت ۹ شب که کارمان تمام شده بود و مي‌خواستيم برويم، کف مغازه ريخت!»
 
کافه‌اي در هر گذر
 
«اين کافه را تا جايي ادامه مي‌دهيم که در هر گذر، يک کافه وجود داشته باشد. قطعا براي شعبه‌هاي بعدي برنامه‌هاي جديدي خواهيم داشت، احتمالا تعداد صندلي‌ها را بيشتر مي‌کنيم، چون به هر حال قهوه براي ما ايراني‌ها مثل يک تفريح است و دوست داريم بنشينيم و با دوستمان گپ بزنيم يا حتي خلوت کنيم. اما خارج از ايران قهوه چيزي شبيه به دارو است و اصلا روزشان را بدون آن شروع نمي‌کنند.»
 
 
 
سختي‌هاي کار اذيت مي‌کند
 
«نکته‌اي که شايد بتوان به آن اشاره کرد اين است که اصولا وقتي کار تازه‌اي را مي‌خواهي شروع کني، انتظار داري نهادهايي چه از نظر اطلاعات و چه از نظر گرفتن مجوزهاي لازم به تو کمک کنند، اما اينجا اين اتفاق خيلي کم مي‌افتد. من به عنوان کسي که دنبال انجام کارهاي کافه بودم، بيشتر از اينکه درگير شيوه انجام کارم باشم، درگير هزينه‌هايي بودم که اصلا نمي‌دانم از کجا به وجود مي‌آمدند يا درگير بايد و نبايدهايي بودم که اصلا از وجودشان خبري نداشتم. مسائلي مانند اين‌که ظرف‌هاي شما بايد سفيد باشند و نه سبز! در حالي‌که اصلا آئين نامه‌اي براي اين موضوع وجود ندارد يا در اختيار ما قرار نمي‌دهند. يا حتي موضوعي مانند ماليات که اصلا نمي‌دانم چه مقدار بايد ماليات بدهم، در حاليکه ماليات بايد درصدي از فروش باشد، اما اينجا همه چيز گنگ است. دائما موانع زيادي وجود دارد و با وجود اينکه کار خوبي در حال انجام است، اما همه‌چيز به درستي جلو نمي‌رود. به همين دليل اصل کار به حاشيه کشيده مي‌شود و کارهاي اداري ارجحيت پيدا مي‌کند.»

منبع : خبرگزاري مهر

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید



تگ ها