City Id =8

انتخاب استان

برنامه ریز

چقدر میخوای خرج کنی؟! (قیمت ها به تومان است) چیکار می خوای بکنی ؟ چقدر وقت داری؟!

گشتي کوتاه در بازارهاي سنتي طهران (1395/09/30)

هر روز پاساژ تازه‌اي متولد مي‌شود؛ مراکز شيک خريد و تفريح و چرخ‌زدن‌هاي مکرر. هر روز ساختمان تازه و پر زرق‌ و برقي در محله‌اي به دنيا مي‌آيد تا اقتصاد تهران را شکل و شمايلي متمايز بدهد؛ شکلي که در آن خداحافظي با «خريد سنتي» يک اجبار است نه يک انتخاب اما در پس اين اتفاق انکارناپذير، تهران هنوز در بازارهاي قديمي و راسته‌هاي خريد تاريخي‌اش نبض مي‌زند.
گشتي کوتاه در بازارهاي سنتي طهران

به گزارش پرتال گردشگري بزنيم بيرون ، دوهفته‌نامه جامعه پويا در ادامه نوشت: «تجارت و اقتصاد اصلي پايتخت هنوز در پشت آجرها و خشت‌هاي بازارچه‌ها، تيمچه‌ها و سراها جريان دارد و حتي اگر تمام تهران پر شود از ساختمان‌هاي لوکس و ويترين‌هاي آخرين مدل، باز هم خريد از فلان بازار کوچک و شلوغ در دل بازار تهران، حس‌ و حال ديگري دارد؛ حس‌ و حالي که هم مديون ارزاني خريد بي‌واسطه است و هم دست‌پرورده کنجکاوي تاريخي ما ايراني‌ها در خريد از هزارتوي بازارهاي قديمي!

 
تهران چندين بازار قديمي دارد؛ بازارهايي که هيچ‌وقت نمي‌ميرند و هر چه به مراکز خريد تازه‌تأسيس افزوده شود، بقاي آنها بيشتر تضمين مي‌شود. بازارهاي قديمي پايتخت علاوه بر اين که آچار فرانسه امورات روزمره مردم هستند، پايگاه اجتماعي و فرهنگي قوي تهران هم به حساب مي‌آيند؛ پايگاهي که اگر چه پشتوانه اقتصادي دارد اما مروج سنتي است که خود را فرزند آن مي‌داند. با اين حساب پاک‌ کردن خاطره اين بازارها از شهر به هر دليلي که باشد امکان‌پذير نيست؛ چرا که بازارهاي جديد نه برطرف‌ کننده بخش عمده‌اي از نيازهاي روزانه مردم هستند، نه «مردم‌وار» به حساب مي‌آيند و نه مي‌توان به آنها اعتماد کرد. بازارهاي قديمي تهران، از سپهسالار بگيريد تا عودلاجان و بازار آهنش، بازار پلاسکو و بازارچه قلمستان و... جزء حافظه تاريخي تهران هستند که آينده اين شهر را نيز مي‌سازند.
 
بازار بزرگ تهران
 
در رثاي بازار بزرگ تهران سخن بسيار گفته‌اند. نبض تپنده اقتصاد ايران در راهروها و حجره‌ها و راسته‌هاي اين بازار مي‌زند. تنها بازاري است که مي‌توان دکان‌هايي غير قابل شمارشي را پيدا کرد که بدون رقابت با يکديگر، يک جنس را مي‌فروشند و جالب اينجاست که هم حق همسايگي را به جا مي‌آورند و هم کسب‌ و کارشان به راه است. بازار تهران اگر چه براي تهراني‌ها هميشه اولين و آخرين انتخاب است اما بخش عمده‌اي از اجناس مصرفي کشور را هم تغذيه مي‌کند. هر روز هزاران بسته و جعبه جنس از اين بازار به تمام نقاط ايران فرستاده مي‌شود؛ به‌ طوري‌ که مي‌توان گفت اين بازار مروج سبک‌هاي نوظهور شده است. از اين منظر مي‌توان با اطمينان گفت هنوز هيچ بازار و پاساژ تازه‌تأسيسي نتوانسته جاي بازار بزرگ تهران را بگيرد و بعيد به نظر مي‌رسد اين بازار صفوي حالاحالاها بخواهد از گردونه رقابتي نفس‌گير با رقباي جوانش بيرون بيايد!
 
در بازار بزرگ همه‌ چيز دست به دست هم مي‌دهد تا لذت خريد چند برابر شود؛ تنوع حجره‌ها قدرت انتخاب را بالا برده، مسقف‌ بودن بازار زمان خريد را هر قدر هم که طولاني باشد، خستگي‌ناپذير مي‌کند. تاريخش بوي خوش سنت را به ريه‌هاي مشتري‌هايش مي‌کشاند و مهم‌تر از همه نزديکي‌اش به سليقه مردم، آن را از هر گونه خودپسندي و تجمل دور مي‌کند. در وصف معماري اصيل ايراني گفته‌اند «مردم‌وار» است؛ به اين معني که در ارتباط‌ گرفتن با مردم بنا را بر کوچک و خوار کردن آنها نمي‌گذارد. اين در حالي است که بسياري از پاساژها و مراکز خريد تازه‌تأسيس از طريق معماري و خدمات داخلي به‌ دنبال ذوق‌زده‌ کردن و شرمساري مشتري‌هاي خود هستند تا از اين راه برتري خود را به آنها نشان دهند؛ شايد به همين دليل است که به قول معروف «جان به جانش کني» بازار بزرگ تهران «چيز ديگري است!»
 
بازار  تجريش
 
در سفرنامه مارکوپولو اشاره زيبايي به بازارهاي ايراني شده است. او مي‌گويد ايراني‌ها دوست دارند در هزارتوي راهروها گم شوند، ميان شلوغي جمعيت و در سايه راه بروند و چندين مغازه را پرسان‌پرسان بروند تا مايحتاج روزانه‌شان را بخرند. با اين حساب بازار تجريش را مي‌شود يکي از نمونه‌هاي خوب بازارهايي دانست که ايراني‌ها عاشق قدم‌ زدن در آن هستند. اين روزها به يمن بالا رفتن ارزش زمين، ‌گران‌ شدن قيمت ملک تجاري در حاشيه خيابان‌هاي اصلي اين محدوده، ده‌ها پاساژ و مرکز خريد تازه‌ساز در اطراف بازار تجريش سر از خاک بيرون آورده‌اند. بازارهايي با نماهاي جذاب و دروني لوکس و پر زرق‌ و برق اما تجارت اصلي اين محله، هنوز نبضش در بازار بزرگ تجريش مي‌زند؛ جايي که نه خبري از سراميک‌هاي کف هست و نه بوي خوش خوش‌بوکننده‌هاي مصنوعي! اينجا همه‌ چيز به همان‌اندازه واقعي است که خريد روزانه براي يک خانواده! از سبزي‌ خوردن تا تعمير کفش و سگک‌دوزي براي کيف، تعمير پايه ميز و خريد قاشق و چنگال. بازار تجريش در سايه امن امامزاده صالح(ع) سال‌هاست که مردم را از هر گوشه تهران به خود مي‌خواند تا شاهد روند طبيعي و عادي زندگي در بازاري تماما آجري باشند.
 
سپهسالار
 
«کفش مي‌خواي؟ چرا نميري سپهسالار؟» بازاري که به استناد تاريخ خود را به مشتري‌اش معرفي کرده باشد، اين‌ طور در صحبت‌هاي عاميانه و روزمره مردم جا خوش مي‌کند و کم‌کم نامش جاي «کالاي» آن را مي‌گيرد. حالا که نزديک به صد سال از روزي که حسين‌خان سپهسالار باغش را نديده مي‌گذرد؛ باغي قاجاري که آثار درخت‌هايش را هنوز مي‌توان در خانه‌هاي آجري اطراف خيابان سپهسالار ديد و غبطه خورد به ياد ايامي که سايه اين درخت‌ها بر سر اين کهنه‌راه بوده‌ است. از آن دوره به بعد کم‌کم پاي پاشنه‌دوزها و کفي‌ها و کفش‌دوزها به اين راسته باز شد تا جايي که حالا اين راسته معروف تهران را به راسته کفش‌فروش‌ها و کيف‌فروش‌ها مي‌شناسند. انواع و اقسام کيف و کفش زنانه و بچگانه را مي‌توان در دکان‌هاي شرقي و غربي اين خيابان ديد و ازدحام مردمي که هميشه بهترين گزينه خريدشان را در اين بازار قديمي پيدا کرده‌اند. چند سالي است که مديران شهري براي جلوگيري از تردد بيش‌ از حد ماشين‌ها و موتورسيکلت‌ها درِ خيابان را به روي آنها بسته‌اند و سنگ‌فرش، جاي آسفالت را گرفته تا اين خيابان يکي از اولين محورهاي پياده‌راه تهران باشد و همين موضوع باعث شده شب‌هاي خريد سال نو، سپهسالار جاي سوزن‌انداختن نداشته باشد.
 
عودلاجان
 
درباره بازار بزرگ تهران حرف‌هاي بسياري گفته‌اند. از تاريخچه‌اش و تعداد سراها و تيمچه‌هايش، از نقش اقتصادي‌اش گفته‌اند که قلب تجارت ايران است و از هزار و يک چيز ديگرش اما بازار بزرگ تهران خود متولد بازارهاي قديمي‌تري است که امروزه گمانه‌زني‌هاي باستان‌شناسانه دارد آنها را کشف مي‌کند. نمونه حاضر و ناظر اين بازارهاي مادر را مي‌توان در بازاري مانند بازار «عودلاجان» سراغ گرفت؛ بازاري که در سال‌هاي اخير با بي‌مهري‌هاي فراوان از سوي ارگان‌هاي مسئول روزهاي زوال خود را مي‌گذراند اما هنوز براي مشتري‌هايش تنها جايي است که مي‌شود لوازمي چون نايلون، گوني، طناب و حتي انواع فلز را خريداري کرد؛ آن‌ هم به قيمتي ارزان‌تر از مکان‌هاي ديگر. عودلاجان يکي از قديمي‌ترين بازارهاي تهران است؛ جايي که هنوز مي‌شود آثار تاريخي‌اش را در بناها و عمارت‌ها ديد. قهوه‌خانه‌اي هم در دل اين بازار به راه افتاده که حاصل تلاش عده‌اي از قديمي‌هاي اين محله براي باقي‌ماندن نام عودلاجان است. با اين‌ همه محله عودلاجان در تعريف بسيار بزرگ‌تر از بازار آن است. اين محله، محدوده وسيعي از ارگ تا ناصرخسرو و حوالي مسجد امام (ره)، شمال خيابان ۱۵ خرداد شرقي و بازار عودلاجان و پامنار و جنوب خيابان اميرکبير و ميدان امام (ره) را دربرمي‌گيرد.
 
ساختمان پلاسکو
 
تاريخ ايران در کنار بازارهاي قديمي و آجري‌اش بازارهاي مدرني هم در صفحات خود به ثبت رسانده که عمري ۴۰، ۵۰ساله دارند؛ ساختمان‌هايي که بر خلاف بازارهاي قديمي، عمودي ساخته شدند تا هم نماد توان مهندسي دوران خود باشند و هم نمونه‌اي براي شانه‌ به‌ شانه ماندن معماري ايران با دنياي غرب. بهترين نمونه اين بازارهاي عمودي را مي‌توان در ساختمان پلاسکو سراغ گرفت که دقيقا، آبان سال جاري وارد ۵۰‌سالگي مي‌شود. ساختمان پلاسکو در چهارراه استانبول از روزي که به بهره‌برداري رسيد، پر مشتري و پر رفت‌   و آمد است. تقريبا هر کسي براي خريد لباس و کفش و از آن مهم‌تر، تجهيزات آکواريومي در تهران دنبال آدرس مي‌گردد، با نام پلاسکو مواجه مي‌شود، با اين اشاره که همه مي‌گويند: «يک‌ سري به ساختمان پلاسکو هم بزن!» پلاسکو روزي که ساخته شد عنوان دومين بناي بلندمرتبه و داراي آسانسور در ايران را از آن خود کرد اما بيش از همه اهميتش به اين بود که نخستين بناي بلندمرتبه داراي اسکلت فلزي است و همين موضوع آن را از ساختمان‌هايي که خيلي بعد از روي الگوي پلاسکو ساخته شدند، متمايز مي‌کرد. بازار پلاسکو در نيم قرن نشان داده هميشه زنده و آماده براي تجارت است؛ اينجا هر چه بيشتر زنده بماند، بيشتر تجارت خواهد کرد؛ بر اساس همين اصل هم مغازه‌هايش در ارزان‌فروشي با هم رقابت مي‌کنند.
 
بازار گمرک
 
هر چه باشد «گمرک» نام ميدان رازي است نه هيچ‌جاي ديگر؛ بازاري پنهان در حاشيه اين ميدان قرار دارد که شايد قدمت آن به ۷۰، ۸۰ سال پيش برسد؛ درست از آن زماني که نظامي‌ها در حومه اين ميدان ايستگاهي براي رفت‌ و آمد خود در نظر گرفتند و کم‌کم دور ميدان پر شد از بساطي‌هايي که اجناس مورد نياز سربازها و کادري‌ها را مي‌فروختند اما حالا وضع ميدان گمرک تغيير کرده؛ لوکس‌فروشي‌ها، موتورفروش‌ها و دوچرخه‌فروش‌ها جاي بسياري از مغازه‌هاي اين راسته را گرفته‌اند اما اگر قرار باشد کسي در تهران، روي لباس سربازي‌اش اتيکتي بدوزد، هيچ‌جا کارش به اين ارزاني و مطمئني نيست! حالا اگر قرار باشد شماره پوتيني عوض يا اورکت خارجي خريداري شود، جايي بهتر از نظامي‌فروش‌هاي ميدان گمرک نيست. درست است که اين روزها از دل محله‌هاي قديمي و جديد تهران، بازارهاي تازه‌اي دارند سر برمي‌آورند اما واقعيت اين است که هيچ‌کدامشان چنين اجناسي را عرضه نمي‌کنند و بعيد هم هست که سود سرشار فروش اجناس چيني بگذارد خرده‌فروشي اجناس کم‌مشتري در دل پاساژهاي بزرگ تازه‌ساز وارد شود!»

منبع : جامعه پويا

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید



تگ ها