City Id =8

انتخاب استان

برنامه ریز

چقدر میخوای خرج کنی؟! (قیمت ها به تومان است) چیکار می خوای بکنی ؟ چقدر وقت داری؟!

سفرنامه اورامان تخت کردستان (1395/12/05)

بالاخره اين هفتاد و پنج کيلومتر فاصله بين مريوان تا اورامان در جاده اي پيچ در پيچ و کوهستاني که حدود دو ساعت از وقتمان را گرفت به سلامتي به پايان رسيد و عروس اورامانات که به هزارماسوله ايران شهره است از پس کوهها با غمزه فراوان رخ نمود؛ عروسي هزارواندي ساله که بر دامن کوهستان، خوش نشسته و دامن پرچين وشکن طبقه طبقه اش را بر شيب تند کوه گسترانده
سفرنامه اورامان تخت کردستان
هميشه دلم ميخواسته به جايي سفر کنم که بتوانم همه عناصر اقليمي و فرهنگي آن منطقه از طبيعت و تاريخ و معماري گرفته تا آيين هاي خاص عزاداري و جشها، لباس و غذاي محلي، صنايع دستي، گويش محلي و... را يکجا ببينم درست است که هر خطه اي از ايران آداب و رسوم خاص خود را دارد ولي متأسفانه با گذشت زمان، زندگي در همه شهرها به سوي يک الگوي واحد پيش ميرود و اغلب مردم بخصوص نسل جوان تمايلي به پوشيدن لباس محلي و صحبت کردن با لهجه منطقه خود را ندارند؛ جشنهاي ملي حذف شده و جشن عروسي محدود به يک شب، مهماني مجلل در تالار شده و آن رسوم شيرين چند شب قبل و بعد از عروسي رخت بربسته و رفته. خلاصه اينکه تنوع و رنگارنگي که چاشني روزگار قديم بوده رنگ باخته و دارد به فراموشي سپرده ميشود اما هنوز وجود دارند نقاطي که همه اين آداب و رسوم و آيينها را نسل به نسل و سينه به سينه طي هزاران سال حفظ کرده و به آيندگان سپرده اند يکي از اين نقاط که امروز ميخواهيم به آنجا برويم روستايي است در کردستان که کماکان همگي با نام آن آشنا هستيد پس با ما همراه شويد در سفر به «اورامان تخت»
بالاخره اين هفتاد و پنج کيلومتر فاصله بين مريوان تا اورامان در جاده اي پيچ در پيچ و کوهستاني که حدود دو ساعت از وقتمان را گرفت به سلامتي به پايان رسيد و عروس اورامانات که به هزارماسوله ايران شهره است از پس کوهها با غمزه فراوان رخ نمود؛ عروسي هزارواندي ساله که بر دامن کوهستان، خوش نشسته و دامن پرچين وشکن طبقه طبقه اش را بر شيب تند کوه گسترانده
 
 از آنجاييکه عصر شده و هوا دارد رو به تاريکي ميگرايد بايد فکري به حال اقامتمان کنيم پس اول از همه سراغ تنها هتل روستا که در ورودي روستا است رفته تا اتاقي رزرو کنيم نماي هتل هم مثل همه خانه هاي روستا سنگي است و هوس ماندن در آن را دوچندان ميکند. اما درِ هتل بسته است و چراغها خاموش. هرچه در ميزنيم کسي جواب نميدهد رهگذري ميگويد اين موقع سال گردشگري به اينجا نمي آيد اما داخل روستا خانه هاي کرايه اي هست. پس بي درنگ وارد روستا شده و يکي از آن خانه ها را که همه جور امکانات رفاهي دارد کرايه ميکنيم بعد با خيال راحت ميزنيم به دل روستا البته همين اول کار بگويم که اورامان ديگر روستا نيست و مدتي است که به جرگه شهرها پيوسته و براي خودش شهرداري دارد ولي از آنجاييکه براي من هميشه روستاها باحال و هواي سنتي شان، نوستالژيک بوده اند دوست دارم اورامان را نيز روستا خطاب کنم. اميدوارم اگر روزي يکي از اهالي اورامان تخت اين سفرنامه را خواند به او برنخورد.
 
از آنجاييکه همه اهالي اين روستا اهل تسنن هستند و به فرايض ديني بسيار مقيد، همينکه بانگ اذان از مساجد دومناره بلند ميشود في الفور در همه مغازه ها را بسته و همه اهالي براي صرف افطار روانه خانه هايشان ميشوند طوريکه گويي روستا خالي از سکنه است و تنها علي ميماند و حوضش! 
 
و البته براي ما چه فرصتي بهتر از اين! با اينکه فردا به اندازه کافي وقت داريم تا روستا را کشف کنيم ولي طاقت نداريم تا فردا صبر کنيم و از طرفي دلمان ميخواهد شبهاي روستا را هم ببينيم پس از اين سکوت و خلوت دم  افطار استفاده کرده و خيابان سنگفرش و کوچه هاي پلکاني روستا را زير قدمهايمان ميگيريم و حالا که هيچکس متوجه حضور ما نيست توي حياط خانه يا پشت بامها پرسه ميزنيم و تا دلتان بخواهد به هر سوراخ سمبه اي سرک ميکشيم
از روي بام يا حياط هرخانه اي که رد ميشويم، به ياري پنجره هاي باز عطر و بوي غذاهاي محلي، صداي نزاع قاشق و بشقابها و گفتگوي اعضاي خانواده با لهجه زيباي هوراماني را ميشنويم همه سر سفره افطار دور هم نشسته اند برخي مشغول گفتگويند و برخي در سکوت به تماشاي سريالهاي دم افطار نشسته اند برخي نيز برنامه هاي ماهواره را ترجيح داده اند. همه اين اسرار را پنجره هاي باز خانه هايي که حياطشان را سخاوتمندانه به روي عابران فرش کرده اند، فاش ميکنند. يکساعتي در روستا ميچرخيم و بعد راه مي افتيم رو به پايين. حالا هوا کاملا" تاريک شده و ما خود را به طبقات پايين روستا ميرسانيم تا نمايي از روستا را در اين شب به يادماندني ببينيم. حيف که با خودمان سه پايه نياورده ايم تا آنچه را که با چشم ميبينيم ثبت کنيم. بدون سه پايه عکسهاي شب چيز جالبي از آب درنمي آيند.
 
وقتي برميگرديم به خانه ميبينيم که مغازه ها يکي يکي باز شده و زنها و کودکان دسته دسته به محله ها مي آيند و سکوت يک ساعت قبل با خنده زنها و هياهوي کودکان که دست هرکدامشان هم يک بستني است در هم شکسته شده.
 
حضور زنهايي که با لباسهاي محلي بي هيچ هراسي درميان کوچه ها آمد و شد ميکنند، گوياي امنيت و آرامش حاکم بر روستاست انگار مردم اينجا زندگي شبانه دارند. به خانه برميگرديم و شاممان را که همه موادش را از سوپرمارکت روستا خريده ايم ميخوريم .خيلي دلم ميخواست که غذا يا نان محلي کردها «کلانه» را امتحان کنم ولي اين روزها به دليل اينکه هيچ گردشگري به اينجا نمي آيد کلانه به ندرت گير مي آيد. بعد از شام هم براي همذات پنداري با کودکان روستا يک بستني ناب ميزنيم توي رگ.
پسرها که ميخوابند، چراغها را خاموش ميکنم و مينشينم لبه پنجره. بيخوابي به سرم زده. چراغ خانه ها هنوز روشن است و خانواده همسايه روبرو روي تراس نشسته اند. مرد خانه قليان ميکشد و زنها چاي مينوشند و صداي گپ و گفت و خنده شان و حلقه هاي دود قليان از شبهاي زنده روستا حکايت ميکند. من به روستاهاي زيادي سفر کرده ام و شب را در آنها به صبح رسانده ام ولي در هيچکدام از روستاهاي معروف مثل ابيانه، ماسوله، کندوان، ميمند و...تا اين اندازه شور زندگي را نيافته ام. انگار زندگي در مفهوم واقعي اش در اين روستا جريان دارد
 
 
صبح علي الطلوع بعد از صرف صبحانه راهي کشف دوباره روستا ميشويم.حالا در اين روشنايي روز ميشود خيلي چيزها را ديد. سنگ هايي که بي هيچ ملاتي روي هم کاشته شده اند و ديوار خانه ها را پديد آورده اند، بازار و اينهمه مغازه و دکان خواربارفروشي که نميدانم روزيشان را از کجا به دست مياورند
 
در بيشتر روستاهاي گردشگري ايران تعداد گردشگران به مراتب بيشتر از سکنه روستاست و اغلب جوانان از روستا رفته و فقط مادربزرگها و پدربزرگها باقي مانده اند ولي هورامان کودکان و جوانان بسياري دارد که عاشق زادگاهشان هستند و تنها همين عشق آنها را عليرغم شرايط سخت زندگي در اينجا نگه داشته. يکي از زنان جوان که ديشب در صف نانوايي با او آشنا شدم ميگفت چندسالي به دليل شغل همسرش ساکن تهران بوده؛روزهايي که به روزشماري براي بازگشت به وطن و افسردگي سپري گشته براي همين با همسرش به روستا برگشته و به زندگي ساده در روستا قناعت کرده اند.
 
يکي از چيزهايي که در بازار چشمم را ميگيرد نقاشيهاي برجسته ديواري است که توسط يکي از اهالي هنرمند کشيده شده. اين نقش برجسته ها هرکدام گوشه اي از زندگي زنان و مردان روستا را روايت ميکند؛ از مشاغل گوناگون تا پخت نان و غذاي محلي و موسيقي سنتي و آيين هاي مذهبي و ...
 
 
المانهاي هنري و بومي در هر شهري مرا به وجد مي آورد براي همين از چندتايشان عکس ميگيرم.
 
اورامان تخت يا «هورامان تخت» از دو کلمه «هورا» و «مان» تشکيل شده کلمه مان به معني مکان و سرزمين است ولي درباره هورا دو نظريه وجود دارد عده اي آن را برگرفته از اهورا (اهورا مزدا) ميدانند و اورامان را سرزمين اهورايي ميدانند و عده اي هم هور را به معني خورشيد و هورامان را سرزمين خورشيد ميخوانند. اورامانات که جمع اورامان است به منطقه وسيعي گفته ميشود که قسمتي از آن در کردستان و کرمانشاه و قسمت ديگرش در عراق واقع است و در مجموع چندين شهر و روستاي پلکاني ازجمله اورامان، هجيج، نوسود، و شهرهايي چون پاوه، مريوان و حلبچه در عراق و ... را شامل ميشود. اورامان را روستاي هزارماسوله هم ناميده اند اسمي که خيلي هم برازنده اش است چراکه از نظر تعداد خانه ها و طبقات و جمعيت شايد چند برابر ماسوله باشد.
 
 
من دقيقا" نشمردم ولي فکر ميکنم روستا بالغ بر بيست طبقه داشته باشد. به طوريکه گشت در آن بدون ماشين ساعتها طول ميکشد و از آنجاييکه خيابانها سنگفرش است ميتوان به راحتي با ماشين در آنها تردد نمود البته طبقات بالا را حتما" بايد پاي پياده طي طريق نمود که قشنگترين و به يادماندني ترين خاطره سفر است.
 
يکي از زيباترين ساختمانهاي موجود در اورامان مسجد عبدالله است که اتفاقا" در طبقات آخر واقع شده اين مسجد هم به سبک همه بناهاي روستا با سنگ ساخته شده
 
چيزي که من در اين دو روز متوجه شده ام اهميتي است که در مساجد اهل تسنن به وضوخانه داده ميشود و از آنجاييکه آنان در هنگام وضو پاها را خوب ميشويند وضوخانه هايي بسيار زيبا در مساجد آنان ساخته شده.
 
خود مسجد را هم که ديگر نگو با نمايي سنگي و ستونهايي چوبي. آدم هوس ميکند همين الان آستينها را بالا بزند و دو رکعت نماز بخواند
 
 به گمانم اينجا نيز مثل همه مساجد اهل تسنن بانوان از ورود به مسجد و خواندن نماز جماعت محرومند البته مطمئن نيستم ولي از قرار معلوم اينطور است چون مسجد فقط همين يک شبستان را دارد.
 
البته اورامان مساجد ديگري نيز دارد که يکي از آنها در طبقات پايينتر واقع شده و از آنجاييکه به بقعه «پيرشاليار» نزديکتر است در مراسم بزرگداشت پيرشاليار نقش مهمي ايفا ميکند.
 
گفتم پيرشاليار حالا وقتش رسيده که شما را با خود به مقبره اش ببرم که يکي از مهمترين جاذبه هاي گردشگري اورامان است
 
در انتهايي ترين طبقات روستا بقعه اي با ديوارهايي سنگي که گنبد سبز رنگ کوچکي بر رويش قرار دارد، به چشم ميخورد که مقبره يکي از مبلغين دين اسلام در حدود هزارو اندي سال قبل است.
 
عده اي پيرشاليار را به اواخر دوران ساساني نسبت ميدهند و عده اي بر اين اعتقادند که از آنجا که قبرش رو به قبله ميباشد مربوط به قرون اول پس از اسلام است و وي مبلغ دين اسلام بوده و کرامات بسيار داشته. هرچه که هست اعتقاد و ارادت بسيار مردم منطقه را به ايشان نميتوان کتمان کرد و وقتي به مقبره اش پا ميگذاري آنقدر دخيل حاجت ميبيني که خود حديث مفصل از اين مجمل ميخواني
 
هر ساله دوبار مردم منطقه مراسم بزرگداشتي براي وي برگزار ميکنند و از آنجاييکه مراسم بزرگداشت اهل تسنن شامل جشن و سرور است و نه عزاداري يکي از اين مراسم به عروسي پيرشاليار (زِماوِن) تعلق دارد اين مراسم که در آخرين چهارشنبه و پنج شنبه نيمه اول بهمن ماه برگزار ميشود شامل جشن و رقص عرفاني سماع است که همراه با نواختن دف و خواندن شعر و دعا و... صورت ميگيرد. در اين روز تعداد زيادي گوسفند که گاه تعدادشان به هشتاد رأس ميرسد قرباني و بين مردم توزيع ميگردد و با آن يک آش محلي به نام «هلوشينه» پخته و بين اهالي تقسيم ميشود. از آنجاييکه مردم اورامان در گذشته پيرو آيين زرتشت بوده و همه سنتهاي خود را از آن سالها حفظ نموده اند براي همين هم اين مراسم باوجوديکه مراسمي اسلامي ميباشد تشابهات بسيار به مراسم زرتشتيان دارد.
 
در بين نرده هاي در و پنجره ها و ديوارها مثل هربناي مذهبي ديگري مردم آرزوها، دردها، اميدها و يأسهايشان را به اميد فرج، گره زده اند
 
اما مراسم ديگر پيرشاليار مراسمي است با عنوان «کومساي» که مراسم بهاره پيرشاليار است. درون اين اتاقک که امروز درش بسته است سنگي قرار دارد که اهالي اينجا براين باورند که اين سنگ رشد ميکند و بزرگ ميشود. يکي از آيين هاي مراسم کومساي بريدن تکه اي از اين سنگ است. سنگ کومساي در بين اهالي از قداستي خاص برخوردار است براي همين هم تازگيها دورش را حصار کشيده اند و اينجا هم مردم با گره زدن حاجتها اعتقاد خود را به آن نشان داده اند.
 
اورامان علاوه بر پيرشاليار چندين زاهد و عارف ديگر نيز داشته که اغلب از مريدان و بازماندگان وي بوده اند که همه آنها با اسامي پير خوانده ميشوند و تعدادشان به نود و نه تن ميرسد. در حوالي مقبره وي قبرهايي با شکل خاص قرار دارد که مربوط به تعدادي از آنهاست
 
بازديدمان از روستا به اتمام رسيده البته يک عنصر صدرنشين ديگر آن بالابالاها دارد چشمک ميزند و برايمان دلبري ميکند.
کفش کوه و باتوم هم توي ماشين است ولي افسوس که فرصتش نيست راه درازي در پيش داريم و بايد هرچه زودتر برويم. پس تنها اين عکس يادگاري را از قلعه اي که تنها خرابه هايي چند از آن بر بلنداي کوه اورامان به چشم ميخورد ميگيريم و راهمان را ادامه ميدهيم تا مقصد بعدي.

منبع : وبلاگ قصه گو

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

  • روستای اورامان تخت (اورامانات)

    روستاي اورامان تخت یکی از جاذبه های گردشگری بی بدیل و دیدنی کردستان است که با نام ماسوله غرب هم شناخته می شود، اورامانات در جنوب غربي شهرستان مريوان قرار دارد و جاده‌اي به طول 75 كيلومتر آن را به شهر مريوان متصل مي‌كند؛ در سفر به کردستان تماشای دیدنی های دوست داشتنی این مسیر و بازدید از بافت  یکتای اورامان را از دست ندهید.

    0 دیدگاه 53 بازدید


تگ ها