City Id =8

انتخاب استان

برنامه ریز

چقدر میخوای خرج کنی؟! (قیمت ها به تومان است) چیکار می خوای بکنی ؟ چقدر وقت داری؟!

روايتي خواندني از مردي که تعزيه مي سازد (1394/08/03)

ابوالفضل مقدر، ۸۴ سال سن دارد و با سه فرزند پسرش در کارگاه قديمي حوالي امام زاده يحيي، بازارچه نواب؛ قباي تعزيه، شمشير، خنجر، سپر، کلاه خود و تير و کمان مي سازند.
روايتي خواندني از مردي که تعزيه مي سازد

به گزارش بزنيم بيرون ، از زماني که يادش مي آيد در کار تعزيه و تعزيه خواني بوده است. چه آن زمان هاي دور که کودک بوده و در نقش طفل خواني در مراسم تعزيه حضور داشته چه زماني که جوان تر مي شود و مي تواند تا شهادت خواني هم پيش برود. تا اينکه در سال ۴۲ تعزيه خواني ممنوع مي شود و او هم مانند بسياري از تعزيه خوان ها مجبور مي شود چندين سال گوشه نشيني کند تا زمان انقلاب و فرمان امام خميني(ره) درباره آنکه عزاداري سنتي بايد اجرا شود از راه برسد. او هم در اين زمان فرصت را مغتنم شمرده و اينبار نه از راه تعزيه خواني بلکه از طريق تهيه لوازم صحنه تعزيه؛ ارادت خود را به امام حسين (ع) نشان مي دهد. از سال ۶۲ تا امروز ۳۲ سال است همچنان به طور مداوم به اين کار مشغول است و از سرتا سر ايران براي تهيه لباس ها و لوازم تعزيه به سراغش مي آيند.

ابوالفضل مقدر، ۸۴ سال سن دارد و با سه فرزند پسرش در کارگاه قديمي حوالي امام زاده يحيي، بازارچه نواب؛ قباي تعزيه، شمشير، خنجر، سپر، کلاه خود و تير و کمان مي سازند. تا حدود يک ماه مانده به محرم سرش حسابي شلوغ است و بايد مشتري هاي هر ساله اش که البته سال به سال هم بيشتر مي شوند را راه بيندازند و تا دهه اول محرم کارش همين است. بعد از آن باز هم تا سال آينده شروع به ساختن و دوختن وسايل تعزيه مي کنند تا مشتري هاي محرمي سال بعدش از راه برسند و آنها را بفروشند.

به کارگاهش رفتيم و چند ساعتي در کنار حاج ابوالفضل مقدر و پسرانش بوديم. جايي که پر بود از قباهاي رنگي و سپرها و خنجرهايي که قرار است براي مراسم تعزيه خاني به محله هاي دور و نزديک کشور بروند.

به فرمان امام خميني(ره) کارمان را شروع کرديم

با وجود آنکه ۸۴ سال از سنش مي گذشت و گذر عمر در چهره اش نمايان بود اما در صدايش خبري از گرد پيري نبود. برخلاف بسياري از افراد مسن که در اين سن و سال گوش هايشان سخت مي شنود، چشم هايشان سخت مي بيند و دست و پاهايشان ديگر رمق کار کردن و حرکت ندارند؛ اما حاج مقدر حسابي سر و حال بود. در صدايش همچنان نواي نوحه خواني موج مي زد و با وجود آنکه بيشتر از ۶ کلاس سواد نداشت اما به دليل مطالعه بالايش از تاريخ و گذشتگان اطلاعات بسيار در خاطرش مانده بود.



او از زماني مي گويد که بعد از انقلاب ديگر وارد کار تهيه لوازم نمايشي تعزيه مي شود: «تا قبل از انقلاب و زماني که هنوز تعزيه خواني ممنوع نشده بود من در اين کار بودم. از طفل خواني تا شهادت خواني هم پيش رفتم. پدرانم هم همگي نسل در نسل نوحه خوان و مرثيه سرا بودند تا اينکه ديگر اين کار ممنوع شد. اما بعد از انقلاب و سال ۶۱ بود که امام خميني (ره) فرمودند بايد مراسم سنتي اجرا شود. دست به کار شديم و از سال ۶۲ به طور جدي و مستمر تا امروز وارد کار ساخت و ساز کليه لوازم نمايشي تعزيه خواني شديم. سه پسرم هم با هم من همراه شدند و با هم در اين کارگاه کار مي کنيم.»

از همه جاي ايران مشتري داريم

کارگاه حاج مقدر از زماني که کارش را شروع کرده است تا امروز همچنان به دليل مشتري هاي زيادي که دارد سرپاست و از سرتا سر ايران براي تهيه لوازم تعزيه خواني سراغش مي آيند. پسرش مي گويد: «ما کل سال را مشغول توليد هستيم و اصلا وقت هيچ کار ديگر مانند گسترش دادن اين کارگاه را نداريم. اما از آنجايي که مشتري هايمان بسيار زياد هستند به همين دليل به نوعي يک جور واسطه ما با شهرهاي ديگر و مناطق مختلف تهران مي شوند. آنهايي که از ما عمده مي خرند به نوعي نماينده ما به حساب مي آيند و ما همچنان کار خود را در همين کارگاه ادامه مي دهيم. کسي که مشتري باشد بالاخره کوچه به کوچه مي گردد و ما را پيدا مي کند.» مقدر پدر مي گويد: «به همين دليل شهري در ايران نيست که به  اينجا نيايند. از هر قشري که فکرش را بکنيد از کارگر تا سرمايه دار اينجا مشتري ما هستند.»

در همين زمان دفتر مشتري هايش را باز مي کند و يک به يک نام استان ها را مي آورد: «اراک، قم، اصفهان، مشهد، کاشان، ارديبل، تبريز، آمل، کرج، کرمان، رشت، جيرفت، زنجان، سبزه وار، شاهرود، ميبد و... اينها تعدادي از شهرهايي هستند که به طور مستمر و عمده به ما سفارش مي دهند و هر سال خريد مي کنند. خوشبختانه هر سال هم به تعداد مشتري اضافه مي شود و به نظر مي رسد اعتقادات مردم هر سال بيشتر هم شده است. چون بيشتر آنها هم جوان ها هستند.»

تاريخچه شکل گيري تعزيه خواني

حاج مقدر اطلاعاتش از تاريخچه شروع تعزيه خواني بسيار بالاست و به شکل خلاصه از ورود تعزيه به کشور اينطور توضيح مي دهد: «آخرين پادشاه صفوي سلطان حسين بود که به عنوان پادشاه مذهبي شناخته مي شد. او در زمان پادشاهي اش قبل از حمله افغان ها به اصفهان اعلام کرده بود از آنجايي که اطلاعات زيادي درباره عاشورا و واقعه کربلا وجود دارد؛ اما هيچ وقت کسي به چشم آن را نديده. بنابراين دستور داد شعراي تواناي ايالات مختلف کشور دست به کار شوند، تاريخ را در مقابلشان بگذارند، وقايع عاشورا را به نظم در بياورند تا سبک نمايشنامه اجرا شوند . همانطور که مي دانيد در آن زمان ايران ۱۲ ايالت بزرگ داشت. سه تاي آن مربوط به سني ها بود. سه ايالت براي آذري ها بود و باقي ايالت شيعه بودند. سلطان حسين نيز به اين شش ايالت که شامل که شامل قزوين، کاشان، گيلان، مازندران، اصفهان و لرستان مي شد دستور شعر سرايي داد. شعراي اين ايالات نيز به ترتيب مداح، ميرعزا، شهپر، رضوان، بُرخا و انجمني بودند. شعرا دست به کار شده و نسخه هاي آماده را جمع آوري کردند؛ اما عمر شاه سلطان حسين کفاف نداد و افغان ها نگذاشتند اين اتفاق در اين دوره بيفتد. اين نسخه ها دست کاتب کاشي ماند و نسل به نسل منتقل شد. بعد از افغان ها، نادرشاه، کريم خان زند و سپس قاجار آمدند و اين نسخ به همين صورت دست به دست مي چرخيد تا اينکه آغامحمدخان قاجار کلنگ تهران را زد و در آن زمان تکيه ها هم ساخته شد. ديگر وقت آن بود تا نسخه ها رونمايي شوند و از آنجايي که اين نسخه ها دست وراث کاشي بود شعرهاي کاشي بيشتر از باقي شعراي شهرهاي ديگر انتشار پيدا کرد در صورتي که بهترين آن براي لرستان بود. با اين حال از آن زمان تا امروز هنر تعزيه خواني با همين شعرها ادامه پيدا کرده است.»


تعزيه خوان هاي چسبيده و چکيده

ابوالفضل مقدر تعزيه خواني را فراتر از هنر تئاتر مي داند و مي گويد: «تعزيه يک هنر سنتي مافوق هنر تئاتر است. يک هنرمند تئاتر سرمايه اش قدرت بيان، تسلط بر اعصاب و قدرت تسخير تماشاچي است؛ اما يک تعزيه خوان به جزاين سه مورد بايد از موسيقي هم سررشته داشته باشد و به جاي کلام از ادبيات براي ارائه هنرش استفاده کند. به همين دليل کاري دشوار تر از هنر تئاتر است. از سوي ديگر يک بازيگر تئاتر نمايش خود را شايد براي حداکثر ۵۰۰ نفر اجرا کند؛ اما تعزيه خوان هنرش را بايد در مقابل بيش از هزار نفر به نمايش بگذارد.»

او تعزيه خوان ها را دو دسته کاملا مجزا از هم مي داند و مي گويد: «البته اين را بگويم که دو دسته تعزيه خوان داريم. يک دسته چسبيده ها هستند و دسته ديگر چکيده ها. چسبيده ها کساني هستند که اصلا از اين رشته هيچ اطلاعاتي ندارند و خودشان را به زور وارد اين کار کرده اند و از اين دسته چسبيده ها به وفور مي بينيد. اما چکيده ها کساني هستند که به درستي در اين حوزه وارد شده اند و به خوبي هم دارند در اين زمينه فعاليت مي کنند. مانند دکتر جابر عناصري که استاد دانشگاه هم هست. تعزيه عشق مي خواهد و بايد در خون طرف باشد. بنابراين ادا درآوردن باعث مي شود به دل مخاطب ننشيند.»


 فلسفه رنگ هاي قبا در تعريه

دور تا دور کارگاه قباهاي مختلف با رنگ هاي متنوع آويزان است و توپ هاي پارچه هاي مختلف نيز در اطراف کارگاه قرار گرفته اند که حاج مقدر مي گويد هر سال چندين تن پارچه مي خرند و قبا توليد مي کنند. او انواع قبا و فسلفه رنگ هاي آنها را اينطور توضيح مي دهد: «رنگ اين قباهايي که مي بيند هر کدام دلايل خاص خودشان را دارند. در زمان هاي قديم همانطور که مي دانيد پوشش همه مردم قبا بود. به همين دليل در حين اجرا به اين فکر افتادند چه چيزي بپوشند که مانند مردم نباشند و تشخيص آنها ساده تر بشود. بنابراين چهار رنگ را که جامعه از آن براي روپوش استفاده نمي کرد انتخاب کردند. سفيد به دليل کثيف شدن کسي نمي پوشيد، سبز هم قباي مخصوص سادات بود و رنگ قرمز هم کسي نمي پوشيد و زرد را هم بد مي دانستند. اين رنگ ها از آن زمان تا امروز ماند تا اينکه در اين سال هاي اخير سه رنگ ديگر نيز به آن اضافه کرديم. قهوه اي شکلاتي، آبي کاربوني و ديگري مشکي. قباي سبز براي امام حسين(ع)، سفيد براي جنگجوهايي مانند حضرت عباس(ع) و مشکي هم براي خانم هاي در صحنه است و قرمز براي شمر و ياران ملعونش در نظر گرفته شده.» در نهايت نيز از قيمت لوازمي که توليد مي کنند يک به يک نام مي برد و مي گويد: «قيمت هاي قباهايمان از ۴۵ تا ۵۵ هزار تومان است. کلاه خود از ۲۵ تا ۲۵۰ هزارتومان، تير و کمان ها ۵۰ هزار تومان هستند. سپر نيز ۱۵ هزار تومان، خنجر ۵۰ هزار تومان و در نهايت شمشيرها ۶۰ هزارتومان قيمت دارند.»

در اينجا همه چيز  تعزيه خواني توليد مي شود به جز تربيت تعزيه خوان

يکي از بخش هاي کارگاه مقدر مربوط مي شود به کارگاه توليد شمشير، خنجر، سپر، کلاه خود و تير و کمان که تمام آنها به سبک نمايشي ساخته مي شوند يعني مثلا شمشيرها و خنجرها برنده نيستند و تنها از نظر ظاهر شبيه شمشير و خنجر هستند. آنها در اين کارگاه تمام وسايل نمايشي را از صفر تا صد توليد مي کنند اما در زمينه تربيت تعزيه خواني اقدامي نکرده اند و حاج مقدر دليل آن را اينطور توضيح مي دهد: «با وجود آنکه از قديم الايام پدران من همه تعزيه خوان و نوحه خوان بودند و خودم در اين زمينه فعاليت داشتم؛ اما نه خودم و نه پسرانم هيچ کدام کاري با تربيت تعزيه خوان نداريم. به دليل آنکه عده اي دعوي تعزيه خواني دارند و با ما هم مخالف هستند. براي همين ديگر در زمينه تعزيه خواني ورود نکرده ايم.»
 


منبع : مهر

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

  • نظر سید هاشم موسوی
    پنجشنبه 28 مرداد 1395

    با سلام
    شماره و آدرس این کارگاه رو میخواستم برا خرید وسایل تعزیه

  • نظر رحمان
    جمعه 22 ارديبهشت 1396

    سلام ادرس این کارگاه رامیخواستم



تگ ها