City Id =8

انتخاب استان

برنامه ریز

چقدر میخوای خرج کنی؟! (قیمت ها به تومان است) چیکار می خوای بکنی ؟ چقدر وقت داری؟!

خاطرات مجيد اخشابي از خيابان جيحون و پارك رضوان (1393/06/26)

بيشتر از هرچيز رنگ و بوي اجتماعي و سنتي ترانه هاي مجيد اخشابي وي را از خواننده هاي نسل جوان متمايز مي كند و همين ويژگي سرآغاز گفت وگوي ما با خو
خاطرات مجيد اخشابي از خيابان جيحون و پارك رضوان

رنگ و بوي اجتماعي ترانه هايي كه توسط شما خوانده شده است بسيار محسوس است اتفاقات پيرامون شما چقدر در انتخاب اين ترانه ها دخيل است؟
خوب ما هم بزرگ شده همين جامعه هستيم و انعكاس محيط به طور ناخودآگاه در ذهن هركسي تأثير مي گذارد و بهرحال آنچه كه در قالب الهام و ايده كسب مي شود حاصل زندگي و حاصل هويت اجتماعي و فردي است كه در ذهن تبلور پيدا مي كند.

چه ميزان در رفتارها و اتفاقا هايي كه مي افتد دقت مي كنيد و چگونه آنها در ترانه هاي شما اثر گذار مي شوند؟
به هر حال در هر مقطع سوژه ها خود را به ما مي نمايانند مثلاً همين دهه فجر من مي خواستم يك كار ملي انجام بدهم البته به پيشنهاد تهيه كننده آن آقاي قنبري. منتهي خواستيم اين كار متفاوت از كارهاي ديگر باشد و خيلي شعارگونه نباشد و تم عاشقانه اي داشته باشد. اين موضوع را با استاد معلم در ميان گذاشتيم و وي شعر بسيار زيبايي سرود و ما آن كار را انجام داديم و حاصلش كاري شد بنام مژدگاني ... بهار است. كارها معمولاً براساس نياز انجام مي شود يك وقتي ممكن است شادماني و جشن و سرود حاكم باشد و آنچه ما اجرا مي كنيم در همان حال وهوا است و يك وقتي مي بينيد يك مصيبتي وارد مي شود مثل مثلاً مصيبت «بم» كه من ترانه «سيل اشك» را در همان حال و هوا اجرا كردم.

تلخ ترين موضوعي كه سوژه ترانه هايتان شده است و در زندگي اطرافيانتان مي بينيد چه كاري بوده است؟
من كلاً دوست ندارم اثر تلخي از من برجايي بماند. البته تلخي ها را حس مي كنم و حتي ممكن است يك ترانه غمگين بخوانم، اما در مجموع نمي خواهم ذائقه مخاطب را تلخ كنم. به همين خاطر تلاش مي كنم كارهايم بيشتر نشاط آور باشد چون غم به وفور و ارزاني و به راحتي در دسترس همه هست، اما اين شادي است كه گران است و به سختي به دست مي آيد و البته خيلي زود هم از چنگ آدم مي گريزد.
با اين حال بعضي از كارهايم مانند سيل اشك با آنكه مي تواند غم شنونده را به دنبال داشته باشد اما انگيزه من بيشتر آن بوده كه او را به انديشيدن وادار كنم.

چرا به دنبال سوژه هاي اجتماعي هستيد؟
چون سوژه هاي اجتماعي جذاب است. جذاب به اين معنا كه آدم فكر مي كند هنر او بيهوده و صرفاً تفريحي نيست و يك ارزش تأثيرگذار پشت آن پنهان شده است.

يك ويژگي ديگر كارهاي شما تأثيرپذيري آن از سنت ها و آداب و رسوم گذشته است كه امروزه متأسفانه كمتر به آن توجه مي شود، آيا تلقي من درست است؟
من آدم سنت گرايي هستم كه به تاريخ، گذشته پيشينه ايران و نسبت به آداب، انديشه هاي ديني و انديشه هاي بزرگان علاقه مندم به همين خاطر در آغاز كار از موسيقي سنتي شروع كردم.
چون اگر آدم براساس پيشينه محكمي حركت كند، آينده بهتري هم در انتظارش هست. ما در مملكتي زندگي مي كنيم كه داراي تمدن كهن و صاحب تفكر و انديشه بوده است. به همين خاطر من دوست دارم كه كارهايم اين اصالت را منعكس كند.

از خاطرات محله بگوييد
در دوران كودكي در خيابان جيحون كوچه شهيد صالحي زندگي مي كرديم منزل پدربزرگم هم در انتهاي جيحون مشرف به يك فضاي سبز بود كه البته امروز هم به همان حالت باقي مانده است. آن محله برايم خيلي خاطر ه انگيز است.
كوچه هاي تنگ و باريك و بعضي از همسايه ها را هنوز بخاطر دارم. همچنين خانه خودمان با آن حوض، زيرزمين و پشت بامش. حياط خانه برايم پر از خاطره است. يك سه چرخه داشتم كه با آن توي حياط بازي مي كردم البته اجازه نمي دادند توي كوچه يا خيابان بروم، يا شب هايي را كه روي پشت بام مي خوابيديم و ستاره ها را مي شمرديم، هنوز به ياد دارم. يك فروشگاه اغذيه سنتي نزديك منزل ما بود كه خيلي دوست داشتم و هميشه از آنجا تنقلات مي خريدم حتي هفت ـ هشت سال پيش دوباره به آن فروشگاه رفتم و خريد كردم و حالا كه دوباره اين خاطرات برايم زنده شد حتماً دوباره سري به آن محله مي زنم. آخرين چيزهايي كه به ياد دارم روزهاي اوليه شلوغي پيروزي انقلاب است. هميشه نگران بوديم اگر شب مي خواستيم بيرون برويم يا كسي به منزل ما بيايد. حتي يادم مي آيد يك بار يك گاز اشك آور افتاده توي حياط ما. دود حياط را پر كرده بود و چشمانم به شدت مي سوخت. مادرم مرا به زيرزمين برد و يك مقوايي را آتش زد تا آن فضا را خنثي كند. يك خاطره خيلي عجيب و جالبي هم دارم كه يك گلوله افتاد توي حياط ما و از كنار من رد شد. يك دفعه ديدم صدايي آمد ... تق... خورد به ديوار افتاد. خيلي برايم جالب بود كه يك گلوله توي حياط ما افتاده بود. رفتيم و برداشتم، دستم سوخت. آن موقع فكر مي كردم كه اگر به كسي مي خورد حتماً مي مرد و شايد هم اگر كمي اين طرف تر افتاده بود به من مي خورد.فوري دوستم را صدا زدم و گفتم: «توي حياط ما يك گلوله افتاده است.» آن گلوله را سال ها نگه داشتم هرچند بعدها گم شد. يادم مي آيد آن روزها بچه هاي بزرگ تر سنگر درست كرده بودند سركوچه ما و من خيلي دوست داشتم توي سنگر بروم ولي بزرگ تر ها نمي گذاشتند.
آن روزها صبح با صداي كبوترها بلند مي شديم. يك صداي خاصي داشتند. مخصوصاً شب هاي كه روي پشت بام مي خوابيديم يا اوقاتي كه در منزل پدربزرگم مي خوابيديم به آنها كفتر چاهي مي گفتند. برج آزادي برايم خيلي جذاب بود. يا خيلي دوست داشتم به پارك ارم بروم. پارك رضوان فعلي را هم خيلي دوست داشتم.

محله جيحون يك محله سنتي با روابط سنتي بود چقدر خانواده شما در محلي شناخته شده بودند؟
پدر من در محل خيلي مورد احترام بود. چون مؤدب بود و اين باعث شده بود كه ما موقعيت خيلي خوبي توي محل داشته باشيم همه با احترام با او برخورد مي كردند چون از او احترام مي ديدند. هيچ وقت يادم نمي آيد پدرم با كسي با صداي بلند صحبت كرده باشد،

تفاوت محله هايي چون جيحون با محله اي چون خيابان گاندي كه امروز ساكن آن هستيد در كجاست؟
در اينگونه محل ها افراد دوست ندارند كه مثل قديم با همسايه ها ارتباط داشته باشند و از حال آنها با خبر شوند. الان زندگي آپارتمان نشيني آدم ها را از هم دور كرده است. زندگي آن روز از صميمت بيشتري برخوردار بود بهرحال همه چيز در سطح بود حتي مهرباني ها. الان مهرباني ها در ارتفاع است و پراكنده نيست و شما مي تواني به شخصي كه مي شناسي مهرباني كني ولي آن موقع نياز به شناختن نبود همه با هم مهربان بودند. البته فكر مي كنم هنوز هم در محله قديمي و با اصالت اين روابط حاكم باشد ولي در محله هاي جديد و تازه ساز به لحاظ ساختي كه دارد اين مسئله به چشم نمي خورد.


نویسنده : زهرا كشوري

این خبر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید



تگ ها

خاطرات مجيد اخشابي جيحون پارک رضوان خاطرات مجيد اخشابي خاطرات جيحون خاطرات پارک رضوان مجيد اخشابي خاطرات خاطرات جيحون مجيد اخشابي پارک رضوان جيحون خاطرات جيحون مجيد اخشابي جيحون پارک رضوان پارک رضوان خاطرات پارک رضوان مجيد اخشابي پارک رضوان جيحون خاطرات مجيد اخشابي جيحون خاطرات مجيد اخشابي پارک رضوان خاطرات جيحون مجيد اخشابي خاطرات جيحون پارک رضوان خاطرات پارک رضوان مجيد اخشابي خاطرات پارک رضوان جيحون مجيد اخشابي خاطرات جيحون مجيد اخشابي خاطرات پارک رضوان مجيد اخشابي جيحون پارک رضوان مجيد اخشابي جيحون خاطرات مجيد اخشابي پارک رضوان خاطرات مجيد اخشابي پارک رضوان جيحون جيحون خاطرات مجيد اخشابي جيحون خاطرات پارک رضوان جيحون مجيد اخشابي خاطرات جيحون مجيد اخشابي پارک رضوان جيحون پارک رضوان خاطرات جيحون پارک رضوان مجيد اخشابي پارک رضوان خاطرات مجيد اخشابي پارک رضوان خاطرات جيحون پارک رضوان مجيد اخشابي خاطرات پارک رضوان مجيد اخشابي جيحون پارک رضوان جيحون خاطرات پارک رضوان جيحون مجيد اخشابي خاطرات مجيد اخشابي جيحون پارک رضوان خاطرات جيحون پارک رضوان مجيد اخشابي خاطرات پارک رضوان مجيد اخشابي جيحون خاطرات جيحون مجيد اخشابي پارک رضوان خاطرات جيحون پارک رضوان مجيد اخشابي خاطرات مجيد اخشابي پارک رضوان جيحون مجيد اخشابي خاطرات جيحون پارک رضوان مجيد اخشابي خاطرات پارک رضوان جيحون مجيد اخشابي جيحون پارک رضوان خاطرات مجيد اخشابي جيحون خاطرات پارک رضوان جيحون خاطرات مجيد اخشابي پارک رضوان جيحون مجيد اخشابي خاطرات پارک رضوان جيحون پارک رضوان خاطرات مجيد اخشابي جيحون پارک رضوان مجيد اخشابي خاطرات پارک رضوان خاطرات مجيد اخشابي جيحون پارک رضوان مجيد اخشابي خاطرات جيحون پارک رضوان جيحون خاطرات مجيد اخشابي پارک رضوان مجيد اخشابي جيحون خاطرات پارک رضوان جيحون مجيد اخشابي خاطرات